خوراسان و ايراندا ياشايان توركلرين ديل، تاريخ، مدنيت، فولكلور و انساني حاقلاری

zendagi

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 14:50  توسط اسماعیل سالاریان  | 

farhang

فرهنگ یعنی اینکه تو اینقدر جرات داشته باشی که اسمت رو زیر نظرت بنویسی

فرهنگ یعنی اینکه تو بتونی حرفت رو بدون ترس بزنی

فرهنگ یعنی اینکه نظر بقیه رو محترم بشماری

فرهنگ یعنی اینکه نظر خودت رو به بقیه تحمیل نکنی

فرهنگ یعنی اینکه به بقیه توهین نکنی

فرهنگ یعنی اینکه در هر موردی نگاهت جنسیتی نباشه

فرهنگ یعنی اینکه تو بدونی تو یه وبلاگ ورود برای عموم آزاد است.

فرهنگ یعنی ظرفیت داشتن. یعنی درک اینو داشته باشی وقتی کسی عذرخواهی میکنه نشون از بزرگیشه نه...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 11:19  توسط اسماعیل سالاریان  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ساعت 18:23  توسط اسماعیل سالاریان  | 

 oroj

بایرام گٶزللیک دیر، گٶزللیک لر سیزین اولسون ،

 بایرام اوموددور، اومودلارینیز گرچک اولسون ،

بایرام دوعادیر، دوعالارنیز قبول اولسون .

“اروج بایرامینیز موبارک اولسون”

(عید زیبائیست،تمامی زیبائیها مال تو ،

عید امید است،امیدتان منجر به حقیقت باشد،

عید دعاست،دعاهایتان مقبول باشد.

"عید فطر تان مبارک") 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ساعت 18:0  توسط اسماعیل سالاریان  | 

 فرازهایی از مناجات خداحافظی با ماه مبارک رمضان منسوب به امام زین العابدین (ع)

صحیفه ی سجّادیّه

بار خدایا !

ما اهل این ماه هستیم ...!

که ما را به سبب آن شرافت و ارزش بخشیدی !

و با فضلت به ما توفیق درک آن را عطا فرمودی !

درحالیکه شقاوت پیشگان به وقت گرانبهای آن جاهل !...

و به جهت شقاوتشان از فضل آن بی بهره اند ! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:20  توسط اسماعیل سالاریان  | 

 امپراتوری غزنویان، دولت بزرگ ترکان

امپراتوری غزنویان - دولت بزگ تورکانامپراتوری غزنویان، وسیع ترین امپراتوری شرق دنیای اسلامی است. اطلاعات وسیعی در باره ی این امپراتوری به زبان های عربی، فارسی و ترکی که در همان زمان حکومت آنان نوشته شده باشد وجود دارد.

نویسنده : م. کریمی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 11:21  توسط اسماعیل سالاریان  | 

«آسيب‌شناسي پژوهش‌هاي فرهنگ عامه»

ارزيابي كلي و مختصري از پژوهش‌هاي فرهنگ عامه و اقوام داشته باشيد (از نظر كمي و كيفي)./ بزرگترين نقاط ضعف يا قوت اين پژوهش‌ها چيست؟  علاقه به فرهنگ یا فولکلور در بین ما ترک زبانان پیشینه ای بس دراز و هزار ساله دارد . محمود کاشغری در کتاب مستطاب خویش موسوم به "دیوان لغات الترک " گاهی اوقات از گفتار نیاکان یا بازی های رایج و این گونه مسائل لب به سخن باز کرده . بعد ها نیز این مسئله ادامه داشته و دارد . پس می بینیم که توجه کردن به آداب و رسوم عامه از روزگاران گذشته تقریبا از اقبال خوبی بهره مند بوده است . فولکلور پژوهانی همچون مرحومین دکتر سلام الله جاوید ؛ استاد محمد علی فرزانه ؛ استاد علی اصغر مجتهدی ؛ نصرت الملک ماکویی ؛ علی قلی واعظ دهخوارقانی ؛ و... از پیشکسوتان این عرصه بوده اند که تقریبا از اوایل قرن حاضر به تدوین و گردآوری فرهنگ مردم اقدام کرده اند . اگر چه در تاریخ همیشه با فراز و فرودهایی به همراه بوده . گاهی اوقات حتی در دیوان اشعار شعرا نیز نکته ها و رگه هایی از ادبیات شفاهی مشاهده می کنیم . در زمان قاجار این امر تقریبا به بین مردم راه یافت . آئین های مذهبی و سنتی مورد توجه واقع گردید

برچسب‌ها: دانیشیق
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 8:19  توسط اسماعیل سالاریان  | 

 روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشگفند

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند...

"رابرت. ن . تست"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:25  توسط اسماعیل سالاریان  | 

خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند
سحر دهکده گل کرد، خروسان گفتند

همه گفتند و به تاکید، که آنک خورشید
گر ندیدید، ببینید که آنک خورشید

ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید

سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد

سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس

الغرض بیشتر ازمائده مهمان دیدیم
رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم

شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود
آب این جوی همان از ده بالا گل بود

آسیا بود، ولی راه عمل را گم کرد
آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد

از درختی که چنین است، نچیدن بهتر
از چنین راه، به منزل نرسیدن بهتر

ظاهراً مرده که پوسید کفن می‌آید
نوح این قوم پس از غرق شدن می‌آید

با چنین بی‌نفسان حرف و سخن بیهوده است
ما نمی‌میریم پس فکر کفن بیهوده است

در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند
دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند

هر که با عذر و بهانه است، خداحافظ او
هر که پابسته خانه است، خداحافظ او

چشم از آنسان نگشودیم که خوابش ببرد
بند از آنگونه نبستیم که آبش ببرد

خصم گفتند و دروغ است، که دیگر گشته
آنچنانی که توان گفت ابوذر، گشته

دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است
این همان قصه اسلام ابوسفیان است

مثل بیمار که صد بار تب و نوبه کند
دم به دم توبه کند، بشکند و توبه کند

کفر کفر است اگر مسجد اگر قرآن است
خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است

پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است
قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است

محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است
سنگ پیدا کن ابابیل شدن آسان است

هر که با عذر و بهانه است، بهل تا برود
هر که پا بسته خانه است، بهل تا برود

شاعر: محمد کاظم کاظمی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 11:48  توسط اسماعیل سالاریان  | 

سولماز: زهرا خانیم نه مه خور دیر؟ بو قدر گوورتی (سبزیی) نمئدینگ؟

 زهرا : مهری جان اذان دان سونرا، دعا میراسیمی واریمیزدیر. ایفطار اوچون ایسته ییرم حلیم بیشیریم.

 سولماز: اللاه قبول ائدسین. ایشیم کی تیکندی گوورتی آرریدماغا کٶمکی یینا گلرم.

زهرا: چوخ ساغ اول. یاخشی قونشو سنه دیرلن، امما ایفطار اوچون گلینگ. بو نذر قیزیم اوچون دیر.

 سولماز : انشاء الاه تویوندا گٶزٶسته، حتمن گلرم.

 زهرا: قوناقلارینئ گتیر، ثواب واردیر.

 سولماز: ساغ اولون ، اولسون. گتیررم.

 زهرا:اروج بایرامی هارا گئدینگ سن؟

 سولماز: بیز اروج بایرامیدا گئدییریک اٶللرمزاریمیزه و کاتا لاری گٶرمیه و قوروشمیه.

 زهرا: اللاه  اٶلولریزی باغیشلاسین (رحمت ائله سین).

 

سوزلوک:

اروج = روزه

ایسته مک = خواستن

بیشیرمک= پختن

ایش = کار

تیکن ماق=تمام شدن

قونشو = همسایه

توی = جشن

قوناق = مهمان 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:23  توسط اسماعیل سالاریان  | 

قهر ائديب پير و جوانه اهرين زلزله سي
عالمي گتدي فغانه اهرين زلزله سي

ورزقان شهرينی ييخدي؛ هريسی ائتدي وئران
يئنه قاتدي قاني قانه اهرين زلزله سي

اولدوروب كؤرپه ني، آغ ساققالی؛آغ بیرچگیده
باخمادی خانه ؛ چوبانه اهرين زلزله سي

تو كدي يارپاق كيمي اينسانلاري ظولمیله يئره
اوخشادی باد خزانه اهرين زلزله سي

مردمين كونلوني يانديردي؛ یامان ائتدي كباب
اود ويران واختدا  تيكانه اهرين زلزله سي

تازه دامادیله ، تازه گليني اؤلدوردي
قوجاني سالدي زیانه اهرين زلزله سي

باخمادي فقره، اوروج آغزا، ساري رخساره
شب قدره ، رمضانه ، اهرين زلزله سي

كيمسه سيزخلقین ائوين ييخدی؛ داغیتدی تیفاقین
ویردی اود خُرد و کلانه اهرين زلزله سي

پايه سيز ائولري ديوانه فلك ويردي يئره
گوجونو قويدو قاپانه اهرين زلزله سي

قيزلارين ياخشي تخيّوللاري ، رؤيالاريني
دوندریب گؤر نه يامانه اهرين زلزله سي !!

من كي تصوير ائده بيلمم بو يامان فاجعه ني

وصفی گلمز که بيانه اهرين زلزله سي

اردبيل شهريني ؛ گيلاني تكان وئردي تمام
چاتدي قزوين ؛ همدانه اهرين زلزله سي

يئنه بو زلزله بش گونده چيخار يادلاردان
کاش مسئوللار اويانه؛ اهرين زلزله سي !!!

علیرضارضایی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:4  توسط اسماعیل سالاریان  | 

 

دوباره پت‌پت فانوس‌ها، آویز سوسوها

دوباره گوشه چشمان من دریاچه قوها

 

دوباره این زمین با این فراخی تنگ‌مان آمد

نگاه خویش را سمت خراسان کرده آهوها

 

مپرس از نام آن گیسو سپید آن قله مغموم

گرفته در بغل، کوه سهند است، زانوها

 

به بالین بلند مادرش، یک کودکی تنها است

کجایید ای عروسک‌ها کجائید ای قلم موها؟

 

خبر سرد است و بی‌احساس اگر چه با کمی وسواس:

«زمین در هم کشید ابرو به خاک افتاد ناجوها»

 

نه، ماه روزه می‌تابد صدای بال و پر پیدا است

ارسطوها کجا و منطق‌الطیر پرستوها؟!

 

ندارم من زبانی جز غزل از شمس تبریزی

شنید آیا صدایم را کسی در برج و باروها؟

 

ولی دیدم که بانوی کنار چادر سبزی

جدا می‌کرد از دست نحیف خود النگوها

شاعر: قنبرعلی تابش 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ساعت 8:58  توسط اسماعیل سالاریان  | 

طبیعت یئنه ده شیلتاقلیق ائتدی

اهره هئریزه ورزیغانا گل

زلزله باتیردی ائلی اوبانی

طبیعتین الی باتدی قانا گل

اهره هئریزه ورزیغانا گل

***

سهندله ساوالان گئیسین قارانی

چونکو یاسا باتیب داغی آرانی

آللاه کیم ساریسین بئله یارانی؟

طبیعتین الی باتدی قانا گل

اهره هئریزه ورزیغانا گل

***

هارایا امدادا چاتانیم گلسین

ییخیلان قولوندان توتانیم گلسین

وارینا گومانی یئتنیم گلسین

طبیعتین الی باتدی قانا گل

اهره هئریزه ورزیغانا گل

***

اوغلو الدن گئدن آنا آغلاییر

آناسین ایتیرمیش بالا آغلاییر

آشیق قوربان چکیر نالا آغلاییر

طبیعتین الی باتدی قانا گل

اهره هئریزه ورزیغانا گل

آشیق قوربان پورولی علیار- اورمو

22/5/1391

قایناق:

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:54  توسط اسماعیل سالاریان  | 

لايلاي يوردومون كؤرپه بالاسي لايلاي
نئجه سنه قيدي بيلمم طبيعت،
هانسي دووار اوسووه ييخيلدي، هانسي دام اوستووه چؤكدو؟
هانسي داش، توپراق آلتيندا قاليب، سون نفسيني چكديناوره ييمي سيزلاتدين نئي ساياغيندا،
مله تدين كامان كيمي
آه...
آذربايجان باشين ساغ اولسون

یازان : توتقون (بخش نظرات گرگرلی آراز) 

نئجه گوءز آغلاماسین

نئجه اورک داغلانماسین

وطن داشیم همکوشنیم...

توپراقینان قان آراسیندا ال ایاق چالیر...

دئ گوروروم نئجه دیل اوخشاماسین

ائل اوبام شاءن وطنیم آذربایجانیم !!!!!!

کیشی..خاتین خایلاقی...اوشاق...بویوک ..گوز یاشی تورکور...قان آغلیریر

مظلوم عزیز بالا..نئجه آنوین قوجاغیدا آرام گوز یوموب سان..آناوین اورکین داغلاندریمیسان

یازان : من و....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:15  توسط اسماعیل سالاریان  | 

اينجا اذربايجان است, سر ايران..
يك عمر جك گفتي سكوت كردم,خر گفتي حرفي نزدم.
بيگانه حمله كرد بابك را دادم,جنگ شد باكري ها را دادم.
رضا زاده و دايي و ساعي شادي را به خانه هايتان اوردند.

كدوم يكي از دردامونو بگييم؟
صدا و سيما كه كلا اخبار سوريه رو ميگه و کیهان تیتر.....می زنه  شبکه سه برنامه خنده باز راه می اندازه و .....سکوت....
وزيركشور مياد ميگه به چيزي نياز نداريم ازطرف ديگه توي شبكه سهند آذربايجان شرقي عاجزانه ازمردم تقاضاي كمك ميكنند.

رئیس‌جمهوری که افتخارش ابداع و پیگیری سفرهای استانی است، در این برهه درکنار ملک عبدالله بودن را برکنار مردم بودن ترجیح داده است. مهرورزی به همه انسان‌ها که شعار رئیس‌جمهور است، ولی ‌ای کاش شامل حال این مردم مظلوم هم باشد؛ مردمی که‌ گاه ولی‌نعمت مسئولان هستند و به ‌گاه حادثه فراموش می‌شوند.

هموطن! اينبار نه ازجنگ خبراست نه ازچيز ديگري! خانه ام ويران شده, پدر و مادر و خواهر و برادرم زير اوارند. كمكم كن...هرچند حضرت دوست كمك کارم هست.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۱ساعت 9:8  توسط اسماعیل سالاریان  | 

اهر ایله ورزقان بؤلگه سینده اوز وئرن زلزله ده جانلارین الدن وئرنلره تانری دان رحمت ایسته ییب, قالانلارا دا دؤزوم ایله ساغلاملیق دیله ییرم. آذربایجانیمین باشی ساغ اولسون.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 14:30  توسط اسماعیل سالاریان  | 

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را
این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون
تا بکوبد بر بساطش، صخره‌های خشم و کین را
...

مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک!
کاینچنین از 
ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را

مادری آنک به
سجده در نماز وحشت خود
خسته می‌ساید به
خاک کودکان خود جبین را

دخترک خاموش ، بهتش برده از
تنهایی خود
می‌کشد بر چشم‌های بی‌نگاهی آستین را

نوعروسی، خیره در آفاق خون‌آلوده، در چنگ
می‌فشارد جامه‌ی خونین جفت نازنین را

«باز می‌پرسی که‌ها مردند؟ می‌گویم: که زنده‌ست؟!»
پیرمرد انگار با خود، زیر لب، می‌موید این را

دیگری سر می‌دهد غم‌ناله‌ی شکر و شکایت:
تا کجا می‌آزمایی ای خدا، این سرزمین را؟

کودکان،
ازخواب این افسانه، بیداری ندارند
با که خواهد گفت مادر، قصه‌های دل‌نشین را؟

از تمام قریه، یک تن مانده و دیگر کسی نیست
تا کشد دست تسلا بر سر، آن تنهاترین را

مرده چوپان و نی‌اش افتاده، خون آلود، جایی.
خسته در وی می‌نوازد باد آهنگی حزین را

منبع :

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 14:23  توسط اسماعیل سالاریان  | 

فارس: به دنبال زلزله شش ریشتری عصر بیست و یکم مرداد و پس لرزه‌های آن، ساعت 6:26 صبح امروز زلزله به بزرگی 4.7 ریشتر شهرستان ورزقان در آذربایجان‌شرقی را دوباره لرزاند و موجب تخریب بیشترجا مانده از زلزله شنبه این هفته شد.
 
براساس این گزارش، مردم ورزقان و روستاهای آن از مدیریت و نحوه توزیع و امدادرسانی همچنان انتقاد دارند و معتقد هستند برخی افراد سودجو موجب اختلال در کمک‌ها می‌شوند.
 
مردم شهرستان اهر نیز به دنبال این زلزله هراسان دوباره به خیابان‌ها بازگشتند.
 
پس لرزه‌های زلزله شش ریشتری ورزقان سه رقمی شده و این امر موجب استرس و وحشت مردم این منطقه شده است.

منبع:

سکوت تامل بر انگیز رسانه ملی در پوشش خبری حادثه زلزله اهر ورزقان و هریس


توضیح : یا مسئولین امر از شدت و عمق فاجعه خبر ندارند، یا خبرهای درست به اطلاع آنان نرسیده و نمی دانند که تلفات و مجروحان و خسارات این زلزله بسیار بیشتر از آمار اعلامی در رسانه هاست و یا نمی خواهند باعث تشویق افکار عمومی و عدم تضیف و جریحه دار کردن روحیه هموطنان عزیز شوند.

اما بایستی خاطر نشان شویم که عدم پوشش مناسب خبری زلزله اخیر باعث عدم اطلاع هموطنان عزیز از عمق مصیب وارده بر مردم داغدیده شهرستانهای اهر و ورزقان و هریس خواهد بود. و نتیجه آن این می شود که شاهد هستیم مردم در مناطق زلزله زده بشدت نیازمند چادر و پتو و مواد غذایی و ... هستند و وضعیت امداد رسانی چندان رضایت بخش و مطلوب نیست. و امداد خواهی مردم و مسئولین این شهرستانها، منحصر به دنیای مجازی است.

منبع :

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:3  توسط اسماعیل سالاریان  | 

باز لرزید، تمام جانم، با او لرزید، با او که کودکش را ، زیــر آوار، جستجو می کرد، با او که صدای نفس های مادرش را ، هنوز می شنیـد ، با او که پــــــدر را ، میان سنـگ ها ، جستجو می کرد، تمام روحم، جسمم، جانم، لرزید، دوبــاره آه، دوباره درد، دوباره بـی کسی، دوباره عکس و قاب ، دوباره رنـج و درد، دوباره زلزله، دوباره لرز مرگ، دوباره نام او، و او، و او ، و او، دوباره کفن و دفن زندگی، صدای یا خدا، خدای، کشورم، شنیدی؟ خدایا، قرار بود هر چه هست ، در بـم ، تمامش کنی، این بود قرار ما؟ چه ناتوانـم من، هنوز درک حکمتت را ندارم، گیـج می شوم، وقتی می بینم ،روزی هزار بار می لرزیم ، اما تو باز کافی نمیدانی ….

آذربایجانی های خوبم، همزبانانم...بـی شک ماهم با شما لرزیدیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 11:30  توسط اسماعیل سالاریان  | 

با عرض تسلیت و ابراز همدردی با همه داغداران و آسیب دیدگان حادثه دردناک زلزله در چند شهر آذربایجان شرقی ، از خداوند متعال، غفران و رحمت الهی کشته شدگان و شفای عاجل مجروحان و صبر و شکیبایی بازماندگان و آسیب دیدگان را مسالت داریم.



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 8:40  توسط اسماعیل سالاریان  | 

يقين بيل ابجد و بورهان, "على"دير

بيان-ى توحيد و قورآن, "على"دير

 

محممد مئعراجا وارديغى گئجه

قاپيدا گؤردويو آرسلان, "على"دير


چيخاردى اوزويو, وئردى نيشانه

"حقيقت" گؤردو كيم سوبحان, "على"دير


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 7:6  توسط اسماعیل سالاریان  | 

بفرمایید با چند تن آب برای مردم ایران چایی دارچین دم کرده ایم!

(انتخاب از بخش نظرات)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 14:30  توسط اسماعیل سالاریان  | 

ayrilig

 آیریلیق (جدایی)

شاعر : رامیز روشن، شاعر معاصر جمهوری آذربایجان

نویسنده و مترجم بفارسی: دکترمرتضی مجد فر

 

 یئنه بو شهرده اوز – اوزه گلدیك ،

نئیله‌یك ، آیریجا شهریمیز یوخ ،

بلكه ده ، بیز خوشبخت اولا بیلردیك ،

بلكه ده خوشبختیك ،

خبریمیز یوخ ،

(باز در اين شهر روبرو شديم

چه كنيم، شهر ديگري نداريم

شايد هم خوشبخت مي شديم ما

شايد هم خوشبختيم ما

خبر نداريم.)


آرادان نه قدر ایل كئچیب گؤرن __

تانییا بیلمه دیم ، منی باغیشلا،

من ائله بیلیردیم ، سنسیز اؤلرم ،

من سنسیز اؤلمدیم ، منی باغیشلا !

(چند سال سپري شده است، نمي دانم

نشناختمت، ببخش مرا.

گمان مي كردم بي تو خواهم مرد

نمردم بي تو، ببخش مرا. )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 8:20  توسط اسماعیل سالاریان  | 

چکیر!

        یوُخاری

             یوُخاری

                    یوُخاری

                    اؤزونو یئردن          

               ایپدن یاپیشیر

        دوُرور آیاغا

قوْجا بیر شاعیر

   ***   

گؤیلره چاتیر.

               بوْی آتیر

                           بوْی آتیر

                    ناغیلدا گؤیرن لوْبیا کیمی

یاشیل بیر خیال

       ***

آیلار، اوُلدوزلار!

                توْربادا نه وار؟

                                آشیر

                                     داملاری

                           توْربا اَلینده

               داما دیرماشیر

      نردووانلاردان

کؤلگه‌لی گئجه

       ***

شاعر: عمران صلاحی‌

تهران 6/11/1364

نویسنده : دکترمرتضی مجدفر

منبع:

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:9  توسط اسماعیل سالاریان  | 

میـن یول سنی چـاغیرمیشام

بیـر یول دا سـن سسله منی !

یالقیزام من ! هئچ کسیم یوخ

قولتـــــــوقونـدا بســـــله منی !

(هزار بار تو را فریاد زده ام ،

تو هم یکبار صدایم بزن !

تنهایم و کسی را ندارم ،

در آغوشت مرا بپروران !!!)

دوزدی کــی یــــاخچی دگیلم

آمما ســـــن آز پیســــله منی !

آجی فطیـــــــر اولســـــام اگر

دوندر شیــــــــرین فسله منی !!!

( درست است که خوب نیستم

ولی تو مرا کمتر از این بدنام کن !

اگر نان خشک تلخی باشم ،

تو مرا تغییر بده و به نان روغنی شیرین مبدّلم کن !)

یازیـــــــم گئدیب پـــــــاییزدایام

ســـــــاخلا گلـــــن فصله منی !

پیس نسیــــــلدن اولســام اگر

گتیـــــــر گـــــــؤزل نسـله منی !!!

(بهار من سپری شده و من هم اکنون در پاییز عمرم بسر میبرم !

تو مرا برای فصل آینده حفظ کن !!!

اگر از دودمان بدی هستم ،

تو مرا به نسل زیبایی بیاور !!)

پیسله رینن قــــــــاریشمیشام

یـــــــــاخچی لارا وصــــله منی

طوی گئجه سی خلق ایچینده

بزندیـــــر سـن ! شستله منی

( با بدها آمیخته ام !

تو بیا مرا به خوبانت وصل کن !

در شب عروسی و گاه پز دادن میان مردم ،

تو مرا آرایش کن و قد و قامت رعنایم ببخش !)

حبیبــــــی دوز یـــــــــولا چوندر

ایـــــــری یـــولدان هسله منی !!!

(حبیب را به راه درست برگردان

و از راه کج عقبگردش بده !!!)

شاعر : دکتر حبیب حعفرنژاد

دومین شب مبارک قدر سال 8۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:55  توسط اسماعیل سالاریان  | 

تهراندان آلمانیایا تلفن آچدی و دئدی : سلام - سلام نجیر سیز، یاخشی سیز؟


آلماندان: سلام، ساغ اولون و تهراندان نه خبر؟

تهراندان: مننیم ائلیمده بیر تلفون بار و آدی موبایل دی، سیگارین قوتوسوندان دا کیچیک دی و سییم سیز.

آلماندان: بی سیم آلمیسیز؟

تهراندان: یوخ بی سیم دئیل تلفن دی، اوغلوم دانشجو دی تلفونو بئره من اونا و او سیزه یاخشی توضیح بئرسین بو نجیر تلفوندو.

تهراندان اوغلو: سلام خوبی - ی ی، پدرم درست می گوید، این تلفن که ما تازه گرفتم اندازه قوطی سیکار است و سیمش به جایی وصل نیست.

آلماندان: سلام، سیز تورکو دانیشا بیلمیرسیز؟ آتان دئدی سیم سیز تلفوندو و سیز دئییرسیز سیمی هئچ یئره وصل دئیل!

تهراندان اوغلو: من ترکی متوجه نمی شوم، پیر مردها و پیر زنان ترکی حرف می زنند، تلفن را می دهم به بابام.

تهراندان: هه او دانشجو دی و ترکی بیلمیر، آنگلادین بو نجیر تلفوندو؟

آلماندان: یوخ والله، سیز دئییرسیز سیم سیز تلفن و آغا دانشجو دئییر سیمش به جایی وصل نیست و من آنگلامادیم سیزین نلفون نجیر تلفوندو؟

تهراندان: چوخ کیچی دی و اصلا سیمی ده یوخدو و اوغلوم دوز دئه مه یب. آلمانده بئله تلفون یوخدو؟

آلماندان: یوخ جانیم، سیگارین قوتوسو بویدا دا تلفون اولا بیلمز؟

تهراندان: چوخ کیچی دی، آدم جیبینده ده قویا بیلیر، اما چوخ پول وئردیم بو تلفونا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:48  توسط اسماعیل سالاریان  | 

توضیح : متن زیر به زبان تورکی آذربایجانی است که موضوع آن داستانی ساطیری است به نام آن پسر کجاست؟. پیرزنی درمیان بچه ها به یک پسر بچه اعتماد کرده به او پول می دهد تا برایش گوشت بگیرد، اما پسربچه پول را می گیرد دیگر بر نمی گردد. نویسنده از او الهام می گیرد و می گوید باید آرایش خود را طوری ترتیب بدهم که همه در اداره - مسجد - میدان بازار به من اعتماد کنند و کارهایشان را بمن بسپارند.

میرینین چایخا ناسیندا اوتورموشدوق، بیرخانیم خایلاغی میرینی ائشیه چاغیردی. او خانیم ننه ائله دانیشیردی، من قاپینین کناریندا اوتورموشدوم ومیرینین سؤزلرین ائشیدیردیم. او آنا دئییردی:

 آقا میری! بیر اوغلان اوشاغینا پول وئردیم گئتسین قصصابدان منه ات آلسین. گئدیب گلمه ییب! میری اوغلانین نم - نیشانین، صور-صوفه تین خبر آلدی. آنادا، بیر- بیر شکیل-شماییلین میرییه دئدی. آخیردا میری جاواب وئردی:

توکذ خالا! او اوشاغی تانیدیم. او پولدان ایندی بیر شئ قالماز. ایر ات آلماغا پولون یوخدور، من وئریم. منه قایتارارسان. توکذ خالا دئدی یوخ! بیر تهر یولا ساللام. لعنت شئیطانا دئییب، «نئجه اعتماد ائله دیم» دییه- دییه گئتدی .

اؤز-اؤزومه فکیرلشیردیم توکذ خالا اوشاغلارین ایچینده او اوشاغی سئچیب اونا اینانمیشدی. اوندان سونرا اتین پولون اونا وئرمیشدی.

اؤز- اؤزومه دئیردیم بو منه بیرعیبرت درسی اولدو. گرک من شکیل - شمائیلیمی ائله شکیله سالام کی، هم ایداره ده ، میداندا؛ همده مچیتده ، دسته آراسیندا منه اینانیب اعتماد ائله ییب، چوخ ایشلری، حئساب- دفتر ایله بارابار منه تا پیشیرالار!.

یازان:گرگرلی آراز

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:18  توسط اسماعیل سالاریان  | 

تفریحگاه بئش قارداش در 6 کیلومتری جنوب بجنورد قرار دارد و چند سال پیش چشمه های استخر بئش قارداش خشک شدند. پس ازخشک شدن چشمه های استخر بئش قارداش، یکی ازشهرداران سابق گفت "آب تزریق می کنیم به استخر" و این شد سوژه ای برای جوانان و جوانان می گویند: بئش قارداش نیز تزریقی شد.!

نویسنده : شیروانلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:11  توسط اسماعیل سالاریان  | 

خدا با اسم اعظم يا علی گفت

ملک در اولين دم يا علی گفت

عجب سری است در خلقت که از خاک

چو برمی خاست آدم يا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد

کليم آنجا مسلم يا علی گفت

مسيحا دم از آن گرديد عيسی

که در دامان مريم يا علی گفت

محمد در شب معراج برخاست

به قصد قرب اعظم يا علی گفت

ز ليلايی شنيدم يا علی گفت

به مجنونی رسيدم يا علی گفت

مگر اين وادی دارالجنون است

که هر ديوانه ديدم يا علی گفت

چمن با ريزش باران رحمت

دعايی کرد و او هم يا علی گفت

نسيمی غنچه ای را باز می کرد

به گوش غنچه کم کم يا علی گفت

مگر خيبر ز جايش کنده می شد

يقين آنجا علی هم يا علی گفت

نویسنده:بیقرار مادر (انتخاب از بخش نظرات)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 9:59  توسط اسماعیل سالاریان  | 

 yarab

يارب ره عشقينده مني شئدا قيل،

احكام عباداتي منه اجرا قيل.

نظّاره‌ي صنعونده گوزوم بينا قيل،

اوصاف جبينينده ديليم گويا قيل. 

مولانا فضولی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:33  توسط اسماعیل سالاریان  |