خوراسان و ايراندا ياشايان توركلرين ديل، تاريخ، مدنيت، فولكلور و انساني حاقلاری

 همه سر کلاس سوم ابتدایی نشسته ایم. آقای گلشنی، معلممان، وارد کلاس می شوند. قانون جدید کلاس تصویب شده است(اوایل دهه شصت). هر کس در کلاس درس به غیر از فارسی، زبان دیگری ازجمله ترکی حرف بزند، باید یک تومان جریمه بپردازد. معلم می خواهد ما آدم حسابی شویم و به نظرش به غیر از فارسی یاد گرفتن، راه دیگری نیست. جریمه سنگین است. این یک تومان، بخشی از یا تمام آن پولی است که خیلی ها برای خرید خوراکی بعد از پایان مدرسه کنار گذاشته اند. التماس های برخی دوستان برای ندادن پول و یا کمی تخفیف گرفتن یادم هست. بعضی وقتها، جواب معلم به این چانه زنی ها، بخشش بود، اما بعضی وقتها باید یک تومان را می دادی. بعضی ها هم نداشتند و تا هفته ها بدهکار می شدند. این یک تومان ها جمع می شدند و هر چند ماه یکبار، معلم با آنها برای کل کلاس، شکلات می خرید. چقدر حال می داد، خوردن سه شکلاتی که فقط یکی شان تقصیر خودت بود.

من ازشش سالگی تلویزیون داشتم. کارتون های فارسی (ازخانواده دکتر ارنست گرفته تا چوبین) را تاحدی دیده بودم، برای همین، این قانون کلاس به ضرر هر کس هم که بود، درآن مقطع، به نفع من بود. اما خیلی از دوستانم، فارسی را در همان کتاب های اول و دوم مدرسه دیده بودند. "آب" برایشان نه ماده و مایعی برای رفع تشنگی، که تنها، ترکیب دو حرف الف و ب بود که برای یادگرفتن هرکدامشان، صفحه ها مشق نوشته بودند. "نان" برایشان نه یک خوردنی که تنها، یک لغت بود که اگر دقت نمی کردی و نقطه هر یک از نون هایش را در املاء نوشتن، نمی گذاشتی، چوب الف معلم، جای دقیق نقطه ها را می گفت. دقیقاً مثل من و خیلی از دوستان دیگر که انگلیسی یا عربی خوانده ام. مثل من که بعد از 10 سال خواندن این زبانها، هنوز هم اشتباهات زیادی در حرف زدنم هست. برای همین تقریباً همه تپق می زدند. البته خیلی ها هم در این سیستم سرکوب اقتصادی، بسیار هوشمندانه، یادگرفته بودند که باید خاموش و ساکت باشند. حرف زدن احتمالاً می توانست به جریمه منجر شود و عقل سلیم نسخه سکوت را در این نظام جزای اقتصادی، تجویز می کرد.

سالها گذشتند. بعضی از همان همکلاسی ها نه تنها با آن یک تومان ها فارسی را یاد نگرفتند، بلکه حتی نتوانستند پنجم را هم بالا بیایند. سالهای بعد از همان کلاس، در مقاطع بعدی، ترک تحصیل هایی هم داشتیم. تنها بخشی از آن کلاس مثل من، شکلات ها را خوردند و تا ورود به دانشگاه، بالا آمدند. امروز طعم آن شکلات های تلخ را یک به یک به یادم می آورم. احساس می کنم، کل شکلات ها جریمه سکوت من بوده است و من باید تاوان همه آنها را می دادم. شکلات یک دوست که که درعین تمام توانایی های علمی در دروس دیگر (مثلاً درس علوم)، نمی توانست درست زبان دومش را حرف بزند، خوردن و شادی نداشت. اگر خوردن آن شکلات ها برای من لذت بود، برای دوستم ، طعم زننده تحقیر و مزه تلخ نتوانستن در صحبت کردن به زبانی بود که تازه الفبایش را یاد گرفته بود. نمی دانم چطور باید از آن دوستانی که من در سیستم غلط ارزش دهی تحمیل شده، به جای اعتراض و احقاق حقوقشان، شیرینی نتوانستنشان را با اشتیاق و ولع تمام می خوردم، معذرت خواهی کنم.

نویسنده : اسماعیل آتش پز گرگری 

تصویر عکس گروهی از بچه های کلاس سوم ابتدایی - آقای گلشنی معلم کلاس ایستاده در سمت چپ - وحید اقدامی، حامد خانمرادی، بهاری، رسول حمزه زاده و مهدی ذکی، پنچ نفر اول نشسته در ردیف اول هستند. همه را بخواهم لیست کنم، جای برای خود پست باقی نمی ماند. من هم نفر سبز پوش نشسته در ردیف اول هستم کنار مهدی عزیزی (پیراهن زرد). مهدی ذکی،

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 11:59  توسط اسماعیل سالاریان  |