چند لغت ترکی
امکداش: همکار
ائتگی: تأثیر، تأثیرگذاری
ائل: مردم
اوْخوللو: دانش آموز
اؤزل: ویژه، خاص
اؤن: پیش، روبرو، مقابل
اؤنری: پیشنهاد
اؤنم: اهمیت
اؤیرنجی: دانشجو
اوغور: موفقیت
اولای: حادثه
اولو: بسیار بزرگ
اولوس: ملت
اویغون: مناسب، هماهنگ
ایلک: اولین، نخستین
بارین: فردا
بیلگی سایار: کامپیوتر
بیلی یوردو: دانشگاه
تانرئ: خدا
تتر/تتنمه: عارضه، جمع: عوارض، عواقب
تومان: واحد پول
دان: صبح
داهئ: دانشمند
درگی: نشریه
دویغو: احساس
چتینلیک: مشکل
ساو: خبر، پیام
ساوامان: خبرنگار
ساوجئ: پیغمبر
سوْن: آخر، پایان
سویه: سطح ، پایه
سیته: سایت
سئوگی: عشق، دوست داشتن
قارشئ: مقابل، مخالف
قزئت: مجله
قوشوق: شعر
قوشار: شاعر، (این)شاعر، شاعر حاضر
قوشوجو: شاعر فعال، (عنوان)شاعر
قوتلو: مبارک، تبریک
گۆوهنجک: افتخار
ماراق: علاقه
یاردیم: کمک
یازار: نویسنده(حاضر)
یازیچئ: نویسنده ، نویسندۀ فعّال ، دارای حرفۀ نویسندگی
یالتاق: چاپلوس
یئمک: غذا
یئییمتی: خوراکی
قایناق:بیلی توپاری سیته سی
لغات زیر ازبخش نظرات انتخاب شده است:
ناصیر :
اؤنری: پیشنهاد
کمک اؤزوده تورکجه دیر
پیغمبر سوزجویونه قارشیلیق ساوجی ایله ائش آنلاملی اولان یالواج دا واردیر.ساو=پیام و ساوجی =کسی که کارش پیام دادن و گرفتن است(پیامبر)
این کلمه با کمی تغییر معنی در ترکیه ی فعلی به معنی مدعی العموم در دادگاه مورد استفاده قرار میگیرد ولی در عین حال اگر از یک تورکیه ای معنی این کلمه رو بپرسید هر دو معنی رو خواهد گفت یعنی مدعی و پیامبر
قوشوجو و قوشوق از فعل قوشماق مشتق میشوند یه به معنای وصل کردن و یکی کردن و یا روی هم سوار کردن است و در زبان ترکی به معنای سرودن هم است
قوش+و+جو=کسی که کارش وصل کردن و روی هم سوار کردن است
قوشوق هم به معنی چیزی است که وصل شده است
حال وقتی ما در مورد ادبیات صحبت میکنیم و با در نظر گرفتن معنای سرودن برای قوشوق
قوشوجو=شاعر قوشوق= شعر
در ترکی آذربایجانی نوعی از شعر نیز وجود دارد که نامش از مصدر قوشماق مشتق شده و آن هم (قوشما) است که در موسیقی اوزانی (عاشق ها) کاربرد زیاد دارد. و اما بیاییم سروقت قوشوجو به معنای دونده این کلمه از مصدر کوشماک است که تا جایی که بنده اطلاع دارم فقط در مرزهای تورکیه به این شکل ادا میشود در تورکی آذربایجانی این کلمه به صورت قاچماق به کار میرود(در زبان محاوره قاشماق)
یعنی تشابه این دو کلمه فقط در لهجه استانبولی و به خاطر شیوه تلفظ قاچماق هست
من قوشوق : به معنای مهار را در جایی ندیده ام
در مورد یاردیم باید بگم ضمن اینکه نمیشه گفت به یقین از ریشه یاری کردن است ولی من هم چند جا در موردش شنیده ام. معادلش هم همان کمک هست که در زبان فارسی هم بکار میرود.
در مورد قوشماق یادم رفت بگم که ما( قوشار )رو هم به معنای شاعر داریم. قوشاق هم به معنای منظومه است."خزراوغلو" :
ائرته = ERTƏ = آینده، به جای فردا هم بکار می رود = گه له جه ک
ائرته گون = فردا
به جای دانش آموز "اوْخول" هم بکار می رود.
یئین = سرعت، سریع
بیلدیریجی = آگاه کننده، دانش دهنده
بیلیجی = دانا، دانشمند
اوست آد = نام بالا، کسی که در جمعی به دلیل دانایی و حاذق بودن بالاترین نام را دارد. در فارسی دخیل شده و به صورت استاد بکار می رود. در قدیم در جوامع تورک زبان کسی که بیشتر از همه میدانسته را اوست آد می گفتند و همینطور به کسانی که از خود کاری شایسته نشان میدادند را نام نیک مینهادند. به گمانم در قدیم "آد" به معنای فرد و یا شخص هم بکار می رفته.
هم اکنون در ایران تورک فرهنگ، هم به شکلهای مشدی، حاجی، کبلایی و همینطور به کسی که کسبی دارد با همان کسب معرفی می گردد.
به جای کلمه خورشت فارسی در قدیم تورکان قاتق یا قاتیق بکار می برده اند. امروزه قسمی از تورکان ماست یا "یوقورت" را قاتیق می گویند. برای اینکه ماست را به همراه نان یا برنج می خورده اند. قاتماق شکل مصدری این واژه می باشد.بیلی توپاری :
این واژه (داهی) کاملاً تورکی و بمعنای "دیگر" میباشد که بمعنای "فوق العاده" و "منحصر به فرد" نیز بکار میرود که مخفف آن "دای" نیز بکار میرود. اما بصورت "داهی" بمعنای "فوق العاده" و "منحصر به فرد" و حتی مترادف با "بیلیجی" بمعنای "دانشمند" جا افتاده است.
علی:
سویه عربی است ترکی اش می شود: دوزئی Düzey
سیته و یا سایت می شود:یؤره Yöre و وب سایت: Doxu-yöre
1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.