کلمات و اصطلاحات تورکی خوراسانی با لهجه بجنورد(3)

کلمات و اصطلاحات تورکی خوراسانی با لهجه بجنورد(3)

منبع : سایت شیندخت

کلته : کلاه                                                
الجی: دستکش                                        
کئنی : پیراهن زنانه و مردانه                            
بلیز : بلوز( لاتین )
تمان باقه : بند شلوارهای مردانه ی قدیمی           
آغ :سفید
قره : سیاه
ساره : زرد
گی : سبز

گیل ماله : ماله ی بنایی
‫پیشیَ باخ " دِرمَشِدده" درختین ایستنه......"بالا رفتن" 
ترجمه : به گربه نگاه کن چنگ زد و روی درخت بالا رفت

ادامه نوشته

کلمات و اصطلاحات تورکی خوراسانی با لهجه بجنورد(2)

منبع : سایت شیندخت
 
کلمات و اصطلاحات تورکی خوراسانی با لهجه بجنورد(2)

جلّ لک / jollek :  پرتحرک                                                 
کَوَس پِسسِه : احتمالا از تیره‌ی بندپایان است که بسیار بد بوست  .                              
چردّکان : ملخ                                                     
 کلپَسَه : مارمولک ، کلپاسه                                      
هجهHajja /  :  سمتي از شاخه درخت که در ساخت قله کمان استفاده مي‌شود .                       
پَل پَلَه گلميش : از این عبارت اصطلاحا به نام مهمل نام برده می شود.

چرا که نمی‌شود پل پله را برگردان به فارسی کرد. درضمن فقط برای نفرین

 به کار می‌رود. که بیشتر از سوی خانم‌ها کاربری دارد.       
جیدده خله /  jiddeh khala  : این عبارت را بیشتر درمورد کودکان به کارمی‌برند. با پنهان شدن از نظر کودکان و دوباره ظاهر شدن ؛ برای خوشامد و خنداندن آن‌ها . وکنایه ازدخترو پسران تازه ازدواج کرده است که به نوعی به خوشی روزگار را می‌گردانند.

ادامه نوشته

لغات  ترکی در فارسی و محققان بی‌صلاحیت

 لغات  ترکی در فارسی و محققان بی‌صلاحیت

دکتر  سید حیدر بیات

  دو سال پیش دانشجویان دانشگاه قم از بنده دعوت کرده‌ بودند که در مورد فرهنگ و فولکلور آذربایجان سخنرانی کنم. به اقتضای مقام، در سخن گفتن از فولکور ترکی و تاثیر پذیری شیخ اجل سعدی شیرازی از فولکلور ترکی و آوردن نمونه‌هایی از دیوان لغات الترک و گلستان سعدی و تطبیق آن دو متن، کار به جاهای باریکی کشید و اگر دانشجویان ترک و کرد متفقا همرایی و همراهی نمی‌کردند احتمالا کتک مفصلی از جانب دانشجویان فارسی زبان میخوردم. چیزی که دانشجویان فارس را ناراحت کرده بود، انتقاد از    فرهنگ‌نویسان معاصر و در راس آنها مرحوم دکتر معین بود. به نظر ما امثال دکتر معین صلاحیت فرهنگ‌نویسی ندارند، چرا که زبان فارسی چنان با ترکی به هم آمیخته است که هیچ ترکی ندانی حق نوشتن فرهنگ فارسی را ندارد. ناگفته پیداست که فرهنگ‌هایی در حد فرهنگ معین باید نیاز یک دانشجو را در زمینه‌ کتابهای متعارف ادبی و تاریخی برآرد. اما مع الاسف اینگونه نیست. اینروزها که تاریخ عالم آرای عباسی را ورق میزدم دوباره به یاد آن حرف و حدیث‌ها افتادم و اینبار با اعتماد بیشتری حرف خود را  تکرار می‌کنم. تاریخ عالم آرای عباسی یکی از امهات کتب تاریخی دوره صفویه است و چه بسا خواننده عادی نیز از خواندن آن لذت ببرد. لیکن بحث اینجاست که با کمک کدام فرهنگ فارسی میتوان به سراغ مطالعه این متن رفت؟

ادامه نوشته

لغات كامپيوتر در زبان توركي

 لغات كامپيوتر در زبان توركي : واژگان “سخت افزار”، “نرم افزار” و “بدافزار” از واژگان رایج در علوم کامپیوتری هستند. این واژگان در واقع ترجمه فارسی واژگان اصلی هستند. با توجه به اینکه در زبان ترکی استعداد شگرفی برای واژه سازی وجود دارد، معادل هایی برای این واژگان پیشنهاد می شود تا خوانندگان گرامی با مطالعه آنها نظراتشان را بیان کنند. تا بدین ترتیب بهترین معادل برای آنها بیان شود. در معادل یابی سعی برآن است که بار معنایی، تساوی هجاها، وزن و ریشه فعلی تا حد امکان حفظ شود.

 سخت افزار = داش قورال : واژه داش در زبان ترکی بیانگر معنای سختی و صلابت را دارد. قورال نیز معنای ابزار و ساختار را می رساند.

نرم افزار = یاش قورال : واژه یاش در زبان ترکی معنای نرمی و تازگی و لطافت را می رساند.

بد افزار = آش قورال: واژه آش در زبان ترکی از مصدر آشماق یعنی عبور کردن و تجاوز کردن مشتق شده است. با توجه به اینکه ویروس یا بدافزار به نوعی متجاوز است و مرزهای تعیین شده و رایج را درمی نوردد و زیانبار است واژه آش تقریباً نمایانگر این معنا می باشد

ادامه نوشته

نام تورکی کوه های خراسان شمالی



رشته کوه های آلاداغ، کوپه داغلاری، کمر سارو, بوزداغ، قورقود، شاه جهان، سالوک، یامان داغی و ..... 

همه نام ها به زبان اصیل و شیرین تورکی خراسانی می باشد. چرا؟ چون مردم اصلی و بومی از آغاز تورک ها بوده اند و تمام مناطق و کوه ها و دره ها و تپه ها و دشت ها و .... به تورکی نام گذاری کرده اند.

ادامه نوشته

واژه‌های ترکی معمول در فارسی کنونی

  

واژه‌های ترکی معمول در فارسی کنونی

‌قاشق یا قاشیق از ریشه کلمه قاشیماخ به معنی خاراندن

قاب یا قاب به معنی ظرف مانند قاب عکس یعنی ظرف عکس

بشقاب یا بوشقاب که از دو کلمه بش + قاب تشکیل شده به معنی ظرف خالی

سورتمه از ریشه سورمک sürmək است و کلمه سوروتماخ کلا کلمه ای است محلی و در لغت نامه معادل آن Sürüşdürmək سوروشدورمک وارد شده.

سورچی یا سوروچی به معنی راننده از ریشه کلمه سوریتداماخ

چکمه از ریشه کلمه چکمک به معنی کشیدن(به پا کشیدن یا پوشیدن)

"‏یایلاق " ‏قیشلاق (یایلاخ قیشلاخ) برگرفته از کلمه یای (تابستان) و قیش (زمستان) 

ادامه این مقاله را در وبلاگ دیگر ما در آرزوبلاگ " خوْراسان ﺗـﯚرکلری‌نین دیل و کـﯚلتـﯚرلری " مطالعه فرمایید : اینجا

واژه آقا

بهمن رنچبران :

واژه آقا : آغا : (ترکی، اسم ) بزرگ تر، از ریشه مغولی aqa (برادر بزرگ تر). آقا، واژهای ترکی ـ  مغولی که پس از حمله مغول به زبان فارسی راه یافته و به تدریج بر رواج و دامنه آن افزوده شده است. واژه آقا را در ترکی شرقی به برادر بزرگتر میگویند و این در برابر « اینی » است که به برادر کوچکتر گفته میشود (سلیمان افندی، 1/ 4 ). در زبان یاکوتی (قومی ترک زبان در جنوب سیبری) «آگا» به معنی پدر است. آقا در ترکیِ قویبال قَرَه غَسی پدربزرگ و عمّ  است. در تواریخ دوره مغول این کلمه غالباً به معنی برادر بزرگ آمده است (جوینی، 1/220، حاشیه مصحح؛ شریک امین، ذیل   آقا، «آقا و اینی»)، ولی گاهی نیز توّسعاً عنوانی است مانند «اجه» (ریش سفید و بزرگ قوم) به معنی بزرگ و سرور که برای احترام بعد از نام اشخاص میآمده است.

ادامه نوشته

چوخا


بهمن رنجبران:


چوخا (چوخه): ( اِ) ( اسم )، (ترکی). ) لغت نامه دهخدا( ، جامه ای است پشمین )شرفنامه ٔ منیری ). جامه. پشمی خشن که چوپانان و برزیگران پوشند. جامه واری که از پشم بافته باشند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ پشمین کوتاه که نوعی از لباس فقراست و ترکی است. (غیاث اللغات ). جامه پشمین که در تبرستان بافند و بپوشند و آن را چوخه نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). چوخه. پارچه بی کرکی که از پشم بافته می شود و در مازندران بسیار بافته می شود. (فرهنگ نظام ). قسمی جامه ٔ پشمین خشن که از مازندران آرند و به روی دیگر جامه ها پوشند و به روزگار ما هنوز معمول است و در عربی آن را جوخ گویند. (قطر المحیط) (یاد داشت مؤلف ). استی. چوقه (نیم تنه قفقازی) . گیلکی چوخه (نیم تنه ٔ پشمین بی دوخت و بدون آستین که بیشتر گله بانان و ساربانان پوشند). در ترکی « چوغا » (جامه ٔ پوستین )، معرب آن «جوخ ». (حاشیه ٔ برهان چ معین ). جامه ٔ پشمی خشن که چوپانان و برزیگران پوشند. (فرهنگ فارسی معین(.
مرا بینند در سوراخ غاری
شده مولوزن و پوشیده چوخا.
(خاقانی )
.

واژگان ترکی که با "چوپان" آغاز می شوند

بنام خدا

اشاره : چوپان یکی از نقش های مهم در حیات ترکان بوده است. از نظر تاریخی نیز ترکان به دلایل جغرافیایی و اقلیمی از ابتدا به رمه داری و پرورش حیوانات بویژه اسب مشغول بوده و نوعی خاص از این فرهنگ یعنی فرهنگ چوپان سواره را به وجود آورده اند. بسیاری از شخصیت های اساطیری و داستانی ترک در کسوت چوپانی بوده و در این کسوت نیز در داستان ها و تاریخ حضور داشته اند. به عنوان نمونه می توان به شخصیت هایی چون قاراجا چوپان در داستان های دده قورقود و شخصیت هایی چون خان چوبان در ترانه ها و داستان های متأخر ترکی اشاره کرد.

چوپان در حیات ترکان نقش یک محافظ آگاه، نیرومند و دلاور را بازی می کند. آگاهی و هوشیاری او حافظ ایل بوده و آرامش را به دنبال دارد. او همواره مانند مرزبانی است که دور از مجالس عیش و نوش به کار مهم خود می پردازد. مروری بر واژگان زبانی ترکی که با واژه چوپان آغاز می شوند، می تواند شیفتگان را به ابعاد مختلفی از معنای این واژه برساند.

ادامه نوشته

لغات ترکی واحدهای اندازه‌گیری

vahed

اولچولر :

 اولچولر( OlÇülər ): اندازه گیری ها

اوزونلوق، بوی {uzunluq-boy} : طول -دراز

ائن ( En ) = عرض

حوندورلوک ( hündürlük ) = ارتفاع

آرا  ( Ara ) = مسافت، فاصله

یاریم باتمان ( Yarim batman) = نیم من

ادامه نوشته

معادل ترکی سخت افزار و نرم افزار در کامپیوتر

بنام خدا

واژگان "سخت افزار"، " نرم افزار " و " بدافزار " از واژگان رایج در علوم کامپیوتری هستند. این واژگان در واقع ترجمه فارسی واژگان اصلی لاتین هستند. با توجه به اینکه در زبان ترکی استعداد شگرفی برای واژه سازی وجود دارد، معادل هایی برای این واژگان پیشنهاد می شود تا خوانندگان گرامی با مطالعه آنها نظراتشان را بیان کنند. تا بدین ترتیب بهترین معادل برای آنها بیان شود. در معادل یابی سعی برآن است که بار معنایی، تساوی هجاها، وزن و ریشه فعلی تا حد امکان حفظ شود.

ادامه نوشته

ایز، اوز، یوز و ...



شیروانلی :

ایز، اوز، یوز و ...

می گویند الفبای لاتین برای نوشتن زبان ترکی مانند رانندگی دراتوبان است والفبای عربی برای نوشتن زبان ترکی مثل رانندگی در راه شوشه می باشد و راه شوشه علاوه بر گرد و خاک، کتل و کوتل زیادی نیز دارد. صحیح و درست نوشتن برخی از کلمات ترکی با الفبای لاتین و الفبای عربی:

دیز Diz (زانو)

دوز Düz (راست، مستقیم، درست)

دوز Duz (نمک)

دوز؟: (ردیف کن)

ادامه نوشته

لغات و اصطلاحات موسیقی در ترکی


 در زبان ترکی در گذشته و امروز برای نامیدن موسیقی سه کلمه “ کوی Küy “، “موسیقی Musiqi ” و “موزیک Müzik ” بکار رفته است. هر کدام از این کلمات مرحله و دوره ای تقریبا یک هزار ساله از تاریخ پیدایش، رشد، تغییر، تحول و تکامل موسیقی ترکی را نمایندگی می کنند. “کوی ” بیشتر به موسیقی مودال، “ موسیقی ” به موسیقی مقامی و “ موزیک  ” به موسیقی تونال دلالت دارد. همچنین “ کوی ” نماد پیوستگی و وابستگی به فرهنگ باستان و ملی ترکی، “ موسیقی ” نماد تاریخ اسلامی و “ موزیک ” نماد رویکرد ملت ترک به غرب و مدرنیته می باشد.

ادامه نوشته

لغات فرهنگ و هنر در زبان ترکی


کولتور و اینجه صنعت تورکو دیلده

(فرهنگ و هنر در زبان ترکی)


تورکجه دیلده = فارسی دیلینده (در زبان فارسی ) / آچیقلاما (توضیح)

یایلام = آگهی بازرگانی

یایلان =آگهی نامه

قیزیقلی= آماتور / کلمه آماتور انگلییسی

قیییلقا =آمفی تئاتر / کلمه آمفی تئاتر انگلیسی است      

آخین. بسته. اویوم. تارتیم. چالغی. ییر = آهنگ

باغدار. بسته کار. بسته چی = آهنگساز

باغدارلیق. بسته لهمه. بسته چیلیک = آهنگسازی

ادامه نوشته

بویالار

بویالار : رنگها

آغ : سفید

آغ آپ آغ : کاملا سفید

آغیمتیل : مایل به سفید

دوم آغ : سفید برفی ، سفید براق

ادامه نوشته

نمونه لغات ترکی در زبان فارسی(6)

وام واژه های ترکی در لهجهٔ گفتاری تهرانی

بیشتر این واژه ها از زمان فرمانروایی قاجارها در ایران و بالاخص در لهجه تهرانی راه یافته است و در فارسی دری افغانستان و تاجیکستان ناآشناست.

اُغور اُغُر اوغور (معین) بخت/ دولت/ وقت / خیر/ برکت

ال و بل از اِله و بِله: چنین و چنان

اُماج – اوغماج: نوعی آش که با استفاده از آرد گندم می پزند. (لغات الترک)

ادامه نوشته

تورکه داوا(1)


اشاره :
واژه «پزشک/ پزشکی» از واژه تُرکی "پیس ایچگی (ایشگی)" بمعنای « نوشیدنی تلخ » برگرفته شده است و علم پزشکی در اصل علم داروهای گیاهی و نوشیدنی های تلخ می باشد و کلمه پزشک نیز از واژه پزشکی مشتق شده است.
همچنین در زبان تُرکی امروزی نیز به گیاهان دارویی "تورکه داوا (داروی تُرکی)" میگویند.
نام برخی (تورکه داوا  = داروی تُرکی )

کهليک اوتو عاراغي : عرق آويشن يا کاکوتي، براي رماتيسم و درد اندامها تجويز ميشود

يارپيز گولو عاراغي : عرق گل پونه ، براي هر نوع دل درد به کار ميرود .

بوي مادران عاراغي : عرق بومادران براي اسهال مفيد است .


ادامه نوشته

بررسی کلمله ترکی ییْغله‏ ماق یا آغلاماق

بررسی کلمه تورکی :  

ییغلاماق Yığlamaq

آغلاماق Ağlamaq

الف ) الف ) مردم شهر "بهار" استان همدان همانند ترکان خراسان كلمه "ییْغله ‏ماق" را به معنی و مترادف با كلمه "آغله ‏ماق/ آغلاماق" به معنای "گریه كردن" به كار می برند

ادامه نوشته

اصطلاحات دودکشی

قُمپُز در کردن:

این اصظلاح از زمان جنگ دولت عثمانی با ایران مورد استفاده قرار گرفت. قمپزنوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگ هایش با ایران به کار می برد.  اما برخلاف توپ های جنگی دیگر، قمپز هیچ اثر تخریبی نداشت و تنها در نقاط کوهستانی شلیک می شد تا با کمک پژواک صدا در کوهستان، صدای مهیبی تولید کند و موجب رعب و وحشت سربازان ایرانی شود. این توپ گلوله ای نداشت و فقط در آن مقدار زیادی باروت می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را  با سُنبه داخل آن می کردند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود و سپس آن را شلیک می کردند. چندی بعد که ایرانیان به ماهیت دروغین و توخالی این توپ ها پی بردند، اصطلاح « قمپز در کردن » را برای ادعایی که سر و صدای زیادی دارد  اما بی اثر و دروغین است به کار می بردند.

ادامه نوشته

کاربرد پسوند گین در زبان ترکی

تورکجه ده gin اکی

(کاربرد پسوند گین در زبان ترکی)

-qın ; -qun / -gin ; -gün( -kin ; -kün)

پسوند واژه ساز(صفت ساز) «گين/ گون/غين/غون»

اشاره : اين پسوند از واژه سازهاي كاربردي و بسيار فعال تركي مي باشد. اين پسوند از بن فعل يعني امر مفرد صفت مي سازد. امروزه اهل زبان متاسفانه از اين واژه ساز كمتر بهره مي برند. و علت آن عدم شناخت كافي عوام و خواص از قدرت واژه سازي زبان تركي است. ما با استفاده از آن مي توانيم علاوه بر حفظ كلمات قديمي،براي كلمات و اصطلاحات نوين معادل تركي بسازيم؛ مثلا:

- سول+ غون= سولغون

- يور + غون= يورغون

- داس + غين= داشغين

- دول+ غون = دولغون

- دوش + گون = دوشگون

- بيل + گين = بيلگين(دانا)

ادامه نوشته

معادل اسامي عربي در تركي

پس از قبول اسلام توسط تركها، هر دو فرهنگ و زبان از هم متاثر شدند. ترجمه اسامي از عربي به تركي از جمله اين تاثيرات بود. معمولا يافتن معادل براي اسامي در زبانها بسيار مشكل است. اما غناي زبان تركي از يك طرف و معنا دار يودن اسامي در عربي اين كار را ممكن ساخت. (بر عكس بعضي زبانها كه در آنها اسامي معني مشخصي ندارند و اگر هم داشته باشند فقط چند استاد زبانهاي باستاني آنها را ميدانند و نه عامه مردم).

ادامه نوشته

تورکجه آدلار

سالار ( SALAR) سالماق مصدریندندیر؛، هر ایشی سهمانا سالان، رقیب‌لر و پهلوانلاری ییخیب یئره سالان، بؤیوک و گوجلو پهلوان، تؤرکائللریندن بیرینین آدی

ساناز (SANAZ ) سانی آز اولان، تایسیز

سانال (SANAL ) آدلیم، شوهرتلی، آدلی- سانلی

سانای (SANAY ) آی شوهرتلی، آی کیمی پاکلیغا- گؤزللییه تانینمیش، قرارسیز، بیر یئرده دایانا بیلمه‌ین

ساوالان (SAVALAN ) باج آلان، آذربایجانین ان اوجاداغی ساوالاندیر، بو سوسموش و ولقانلی داغین زیروسینده گؤزل بیر گؤل وار. ساوالانین معناسیندا باشقا فیکیرلرده ایره‌لی سورولور:ساوا خوشبختلیک و سعادتقوشودور

ادامه نوشته

نام برخی حشرات به ترکی


نام برخی حشرات به ترکی

بؤجک: حشره

قوُرد قوُش: حشرات موذی

آری: زنبور

بال آریسی: زنبور عسل

ادامه نوشته

نام برخی پرندگان به ترکی

 نام برخی پرندگان به ترکی

قوُش: پرنده

اؤرده ک: اُردک ، مرغابی

قوُتان: پلیکان

سئرچه: گنجشک

قارغا:کلاغ

بایقوُش: جغد

قَره قوُش / قارتال : عقاب

ادامه نوشته

واژگان فرهنگي و هنري در زبان توركي

واژگان فرهنگي و هنري در زبان توركي

آگهي بازرگاني- يايلام.

آگهي نامه- يايلان.

آماتور- قيزيقلي.

آمفي تئاتر­- قيييلقا.

ادامه نوشته

معادل کلمه "بو" در لهجه های مختلف ترکی


ترکی مثل بعضی زبانها نیست که کمبود لغت و ناتوانی در ساخت لغت رو داشته باشه . یا مثل بعضی زبان های دنیا(میدونید کدوم زبان رو میگم) نیست که با اینکه سعی می کنند لغات و پسوند های زبانهای دیگر رو بدزدند تا بلکه لغتی بسازند و وقتی لغت رو ساختند اون لغت انقدر خنده دار میشه که خود کسانی که با اون زبان حرف می زنند اونهارو به کار نمی برند.

ترکی به دلیل گستردگی مکانی کاربرد و گستردگی تاریخ از سومر تا به امروز دارای لغات فراوانی است. میشه به یقین گفت اگه مخازن لغت ادبی و تاریخی ترکی فعال بشه هیچ زبانی در دنیا نمیتونه باهاش رقابت کنه!

ادامه نوشته

چند واژه‌ مصوب فرهنگستان


اشاره : يكي از فعاليت‌هاي فرهنگستان زبان و ادب فارسي، معادل‌سازي براي واژه‌هاي بيگانه‌اي است كه به زبان فارسي وارد مي‌شوند.

بخش ادبيات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مروري دارد بر برخي واژه‌هاي مصوب فرهنگستان كه به اين شرح‌اند:

 «پروفايل» (profile) : «رخ‌نما»،

 ميكروب» (microbe): «ميكروب»

ادامه نوشته

وجه تسمیه آذربایجان با توجه به نظرات مختلف


اشاره :
اظهار نظر درمورد ریشه و مخصوصا معنی نامهای جغرافیایی سخت است. علت آنمرور زمان و تغییرات سریع در زبانها می باشد. در مورد ریشه کلمه "آذربایجان" نظرات زیادی ارائه شده است. در این مقاله بحث ما بیشتر روینظریات مختلف ارائه شده راجع به وجه تسمیه ی آذربایجان خواهد بود و برخی ازآنها را به طور مختصر معرفی خواهیم کرد. و در نهایت مطالبی برگرفته از کتاب "دیلدنیز" تالیفآقای "اسماعیلهادی" و دیگری از مرحوم پروفسور زهتابی و استاد پرویز زارع یکانی داده خواهند شد.

 

ادامه نوشته

كيشي سٶزو

یاخشیلیغا یاخشیلیق،  هر کیشینین ایشیدی

یامانلیغا یاخشیلیق ،    ار کیشینین ایشیدی

كيشي سوزو آتالار سوزونده انسان و يا آدام دئمكدير

و بو گون چوخ تورك ديللي ميلتلر او انلامدا ايشلدير

كلمه( كيشي) تنها به جنسيت مذكر تعلق ندارد(رجل عربی) و در متن آتالار سٶزو فوق به معني انسان-آدم بكار رفته است و كلمه (ار) به جنسيت دلالت دارد. پس (كيشي) هم براي خانم ها و هم براي آقايان كاربرد دارد و در كلمات آتا كيشي، آنا كيشي، آغا كيشي، بيركيشي، و...

همچنين كلمه (آغا) كه درادبيات فارسي بصورت (آقا) نوشته مي شود به معني سرور و سالار و در كلماتي مانند: آغا بيكيم، آغا خانم، قيزلار آغاسي و .... در بين عامه تورك زبانان رايج است. 

كلمه سالار و پاشا نيز از از عناوين توركي مي باشد. و عناوين (خان، خانيم، بيك، بيكيم ) پسوندهاي آقايان و خانم كاربرد دارد. مانند:بيوك خان، ائلدار خان، ستارخان، بيوك خانيم، سولماز خانيم و آزاد بيك، علي بيك، گل بيكيم، النازبيكيم و....

آموزش زبان نوشتارى تركى (11)


دوستان عزيز كلماتي را كه از نظر من خطاي حتمي محسوب مي شوند با رنگ قرمز مشخص كردم و بقيۀ كلمات نياز به تحقيق بيشتر دارند چون شامل پديدۀ "پذيرش اجتماعي " شده اند (يعني در بيشتر مناطق ترك زبان ترويج يافته اند).

آذربايجان توركجه سى                       استانبول توركجه سى

آپارماق : بردن                                  aparmak دزديدن

آلماق : گرفتن                                  almak برداشتن

اصلاحلات را با استفاده از نظرات خوانندگان گرامی در ادامه ملاحظه فرمایید:

ادامه نوشته