به ایران سرایست خوش بوم و بر/ در آن شهر مردم همه پر هنر

دراندیشه این سرزمین سرو بین/ بسی سال خوردست و بس مهر و کین

ز هر قوم و تیره نژاد و زبان / چو یک خانواده همه مهربان

چه کرمانج باشد چه ترک و چه تات / به گفتار شیرین چو شاخ نبات

چو رنگین کمان گونه گون رنگها / نژاد و زبان گنج فرهنگها

 به ایران شمال است و در شرق دور / پر از گوهر شاهوار غرق نور

که این نور از باب هشتم گرفت / شب تیره از روشنی در شگفت

سزاوار نور است تابندگی / که با او کند زر درخشندگی

شب تیره یکسان کند خاک و زر / چه رخشنده در ذات چه بی هنر

بود کوه موسی اندر شمال / که در سرفرازی همو بی مثال

بسوی دگر کوه آلاداغ فراز / کشیده شده دامنش تا هراز

چو مام و پدر روبرو دست بدست / نهان کرده اند کودک از خصم پست

نشسته به دامان با فر و ناز / با ماه و خورشید اندر نیاز

ورا نام گفتند از باستان / که صد ره زدند از برش داستان

که بیژن نهاد پای این شهر را / بدین سو کشاند بستر نهر را

چو آباد کرد و پر آوازه گشت / بدان رو نهادند از کوه و دشت

بسی گرد هم آمدند مردمان / ز هر پیشه ای کشتکار و شبان

بر آن یورد بیژن نهادند نام / که بجنورد شد راست اندر کلام

شاعر : محمد رضا قلیزاده