به علت سابقه طولانی زبان ترکی در کشور ایران که به دوران سومریان منتهی می شود و به واسطه حکومت های پروترک و ترک تباری چون «سومریان, اورارتوها, هوریان, مادها, اشکانیان, کیمریان, سکاها,غزنویان, خوارزمشاهیان, سلجوقیان, آق قویونلوها, قره قویونلوها , اتابکان, ابلخانیان, تیموریان, صفویان, افشاریان و قاجارها » و غنای گرامری, تمام زبان هایی که در همسایگی با زبان ترکی بودند, کلمات و لغات زیادی را از این زبان گرفته اند. « زبان هایی مثل فارسی, کردی, ارمنی از آن جمله اند»

البته داد و ستد لغات بین زبان های همسایه با یکدیگر امری عادی است و همچنان هم ادامه خواهد داشت ولی اگر این داد و ستد همراه با تحمیل و حاکمیت فرهنگی نباشد حاکی از غنای و استحکام گرامری و ساختاری زبان وام دهنده دارد.

انبوه لغات عربی در کلیه کشورهای مسلمان از جایگاه معنوی و گرامری این زبان حکایت دارد, یا انبوه لغات علمی رایج زبان انگلیسی در تمام زبان های دنیا از جمله زبان فارسی حاکی از غنای ساختاری این زبان هم زمان با پیشرفت تکنولوژی و فناوری دارد. انبوه لغات ترکی در زبان فارسی هم نشانی از قدرت ساختاری و گرامری این زبان دارد که ذیلا اشاره مختصری به آن می شود.

درضمن در مقدمه فرهنگ عمید نوشته شده زبان فارسی باستان فاقد حرف " ق " بوده و تمام لغات " ق " دار تورکی عربی یا یونانی هستند

جغرافیای وسیع و غنای گرامری زبان ترکی و تکلم در چهل کشور دنیا, رسمی بودن در هفت کشور دنیا و حوزه جمعیتی بیش از چهار صد میلیون نفری و داشتن بیست و چهار هزار فعل با قاعده و تنها یک فعل بی قاعده«ایمک» مولفه هایی است که زبان ترکی را به جایگاه ممتازی در دنیا رسانیده است , تاثیرگذاری بر دیگر زبان ها هم یکی دیگر از شاخصه های مثبت زبان ترکی است.

توضیح از بخش نظرات:

کلمه "ایلخان" در ترکی، خود، به معنای "خانِ مردم" می باشد،

کلمه آینه در زبان ترکی دارای ریشه است. آیئنا = آی(شفاف، جدا)+ی(بودن)+ن(پسوند فاعل مفرد)+ا(پسوند ربط) = (مربوط به شفاف گردنده شدن!)

کلمه ترکی شبیه به این کلمه، که در فارسی نیز کاربرد دارد، کلمه "دشنه" از ریشه "دئشمک(بیرون آوردن، اصطلاحاً پاره پاره کردن)" و اصطلاحاً به معنای "وسیله پاره پاره کننده!" می باشد که به نوعی خنجر اطلاق می شود.

برای روشنتر شدن مسئله، چند نمونه از مشتقات همین ریشه: آیاز(هوای صاف و بی ابر) - آیدین(روشن و مبرهن) - آییق (هشیار و بیدار) و ... می باشند.

چَنگ، = چَ(ریشه کشیده شدن)+نگ(پسوند صفت ساز)
چنگَل = چنگ+ـَ ل(پسوند صفت ساز مفعولی) = مورد "چنگ" قرار گیرنده

چوبان(نه چوپان!) = چو(حشم، گوسفند)بان(محافظ، نظارت کننده)

از همین ریشه کلمه "چودار" بمعنی "گوسفند دار، گوسفند فروش" می باشد.

چوپان فارسی و شبان عربی هم محرف از این کلمه اند.

خانه = خان+ا(پسوند ربط) = خان نشین، مربوط به خان
توخوم(تخم) = توخ+وم = بهم بافته شده

قشنگ = قَشـ(ریشه زیبائی)+ـَ+نگ = زیبا

از همین ریشه "قَشَم(زیبا شده، نامی مردانه)" - "قَشوو(شانه اسب، اصطلاحاً زیبا ساز اسب)" و ...

چَکوج یا احتمالاً چاققیج بمعنی کوبه.

چیراق از بن "چیراماق" بمعنی "روشنی کوچک دهنده".

چوروک = فرسوده شده

البته که بسیاری از کلمات رایج در فارسی ریشه ترکی قابل اثبات دارند، و متأسفانه تا یافته های نو، چاپ نشده و مورد نقد قرار نگیرند، نمی توان با جرأت و قطعیت سراغ ریشه یابی کلمات رفت. انشاءالله این ریشه یابی در آینده ای نه چندان دور، دامن لغات بسیاری را گرفتار خواهد کرد.

منابع:

۱-دیوان لغات الترک محمود کاشغری

۲-مجله وارلیق

۳-فرهنگ و واژگان ترکی عادل ارشادی فر

۴-فرهنگ ترکی فرهاد جوادی عبداله اوغلو