بهمن رنجبران:

معرفی برهانی نسوی بزرگ شاعری از تاریخ شهرستان درگز

شهر « نسا » نزدیک مرز شهرستان درگز و چند کیلومتری شهر عشق آباد ترکمنستان واقع شده است ، بطوریکه قسمتی از شهرستان درگز کنونی جزء توابع نسا یا نیسا می باشد که روزگاری مرکز امپراطوری پارتها و آرامگاه پادشاهانش بوده است. امیر الشعراء عبدالملک برهانی و پسرش امیر معزی اصالتا از شهر نسای خراسان بوده و از مشاهیرش به شمارمی آیند.

    با تحقیق در باره زندگی مشاهیردرگز، به شاعر بزرگی از نسا به نام برهانی نسوی برخوردم. برهانی نسوی شاعری بزرگ و توانا بوده و مقام امیرالشعرا، ملک الشعرا و اديب مختاری، دستگاه سلجوقیان را داشته است. به نظر این شاعربزرگ تاکنون درفهرست مشاهیر و مفاخر نسا و درگز، معرفی نشده است.

 

    مختصری از زندگینامه برهانی نسوی:

    امیر الشعراء برهانی نسوی (تولد 409،وفات 465 قمری)

    امیر الشعرا ابوعبدالله محمد بن عبدالملک برهانی نسوی از شاعران‌ پارسى‌گوی قرن پنجم هجری، كه ‌در دربار سلجوقيان‌ به‌ ويژه ‌نزد الب‌ ارسلان ‌و ملكشاه‌مقرّب‌ ومعزّز بود . اصل‌برهانى‌را از شهر نسا دانسته‌اند. برهانی نسوی اميرالشعرای ‌دربار سلجوقى، بخصوصامیرالشعرای دوره‌ی آلب ارسلان سلجوقی(421-466 هـ.ق.)‌ بود 

    عبدالملك برهانی نسوی به دو زبان فارسی و عربی، سخن می‌ سروده و در دوره‌ی آلب ارسلان سلجوقی، مرتبه‌ی اميرالشعرايی يافته است.

     امیر معزّی ، شاعر شهیر، پسر اوست که به پدر فخر کرده و خود را جانشین و وارث مهارت و استادی او شمرده است. امیر معزّی را در آغاز شاعری « پسر برهانی » می نامیدند (نظامی عروضی، ص 66ـ68). برهانی در قطعه ای مشهور پسرش را به ملکشاه سلجوقی سپرد.

    برهانی، در آغاز پادشاهی ملكشاه و در سال 466 يا اندكی بعد از آن در شهر قزوين، پس از تحمل بيماری، از سرای فانی رخت بربسته است.

    عبدالملک بُرهانی نسوی، از شاعران خراسان در قرن پنجم. با توجه به بیتی از امیر معزّی که در آن عمر برهانی را 56 سال دانسته است، می توان سال تولد او را حدود 409 تخمین زد (معین ، ص 7ـ 8)

    برهانی ملک الشعرای دستگاه سلجوقیان، و معاصر و مداح الب ارسلان بود . او سبک منوچهری را، در تتبع اشعار عرب و آوردن مضامین تازیِ بسیار در شعر فارسی، دنبال کرد و امیر معزّی این شیوه را به کمال رساند. عبدالملک مورد علاقه و اعتماد الب‌ارسلان بوده است. و تخلص برهانی گرفته شده است از لقب آلب‌ارسلان یعنی برهان‌المؤمنین.

    از برهانی، کتاب و اثر مستقلی در دست نیست و از وی تنها دو بيت عربی و دو قطعه‌ی فارسی به روزگار ما رسیده است. اوحدي‌ بليانى، برهانى ‌را شاگرد اديب‌ مختار زوزنى‌ دانسته‌است‌.

    از برهانی جز یک قصیده، که اشتبا‌ها به منوچهری نسبت داده شده است، چند بیت از تشبیبِ قصیده‌ای در مونس الاحرار، بیت معروفی در توصیه پسرش به ملکشاه، و یک قصیده که در دیوانهای خطی و چاپی منوچهری به اشتباه وارد شده، اثر و سروده دیگری در دست نیست

    در باره عبدالملک برهانی در لغت نامه دهخدا چنین آمده است :

    برهانی . ] ب ُ ] (اِخ ) امیرالشعراء.ازشاعران اوایل عهد سلجوقی و معاصر و مورد علاقه ٔ الب ارسلان و پدر معزی شاعر معروف است. برهانی در قطعه ای مشهور پسرش را به ملکشاه سلجوقی  سپرد و خود در آغاز دولت ملکشاه (جلوس 465 هَ . ق .) به سال 465، در قزوین درگذشت. اشعاری از او در تذکره ها و کتب ادبی ثبت است. (از فرهنگ فارسی معین ).

    برهانى‌با شاعرانى‌چون‌ ‌لامعی گرگانی ، سوزنی سمرقندی، جمالی مهریجردی و عمعق بخارایی هم دوره و هم عصر بودند و از جمله ممدوحان اویند و با لامعى‌ مناظره‌ و مشاعره نیز‌داشته است .

    تخلّص برهانی احتمالاً مأخوذ از لقب او، برهان امیرالمؤمنین، است؛ ملکشاه ؛ کمال الدوله ابورضا فضل الله بن محمد زوزنی، صاحب دیوان انشاء و اشراف که به احتمال قوی برهانی قصیدة « سلامٌعلی ' دارِ اُمّالکواعب » را در ستایش او سروده و آن یگانه قصیدة کاملی است که از او به جا مانده است

    برهانی نسوی ‌با سرودن‌ قطعه‌ای که بعدها‌ شهرت‌ ويژه‌ای ‌يافت‌، فرزند خود را به‌ ملكشاه ‌سپرد و سلطان‌ نيز مستمريی ویرا‌ برای فرزندش‌ برقرار ساخت‌.

    آن بیت چنین بوده است:

    من رفتم و فرزند من آمد خلف صدق

    او را به  خدا و به خداوند سپردم

    

    تقی اوحدی درباره برهانی نسوی در « عرفات » چنين گفته است:

    « استاد برهانی، به غايت عالی طبيعت، خوش فهم، نكته سنج، نديم ، هزّال، حاضرجواب، بلندهمت بوده و در همزبانی‌ها و صحبت و شيوه‌ی اختلاط بسيار كامل افتاده. امير معزی، نو باوه‌ آن شجر است نظامی اگر چه صحبت او را درنيافته اما از امير معزی مردمی و احسان بسيار نقل مي كند و بعد از آن مي گويد كه استاد برهانی در اوقات وفات امير معزی را به خدمت ملكشاه برده سپرد با اين قطعه كه نظام الملك در وقت شهادت تضمين كرده كه آخرش اين است : مصراع « او را بخدا و بخداوند سپردم » و با اسم وی مشهور گشت . و برهانی، همان اديب مختار است:

    هر آن روزی كه باشم در خرابات

    همی ‌يارم چو موسی در مناجات

    چو از بند خرد آزاد گردم

    هراسانم ز تهديد مجازات


    برهانی نسوی، بر اثر تیرى كه در شكارگاه شاه به او اصابت كرد، در قزوین درگذشت. از وى اشعارى چند باقى مانده است، معزى مى‏ گوید: پدرم در دم واپسین در آن قطعه كه سخت معروف است- مرا به سلطان ملكشاه سپرد. در این بیت:

    من رفتم وفرزند من آمد خلف صدق

    او را به خدا و خداوند سپردم

    

    سوابق شهرت و خدمت برهانی به دولت سلجوقی، معزّی را در آغاز كار شاعری، به دربار ملكشاه رهبری كرد و به اعتبار فرزندی اميرالشعرا - برهانی- مورد نوازش و مساعدت بزرگان واقع گشت تا آن‌كه، امير الشعرای دربار سلجوقي شد. چنان‌كه خود در اين دو بيت بدان معنی، اشاره ميكند:

    خسروا شاها گر آمد عمر برهانی به سر

    تـا قيامت وارث عمر چنــان چاكـــر تويی

    جان او هر ساعتی گويد كه ای فرزند من

    پيش سلطان جهان، حق مرا حقور تويی

 

    اطلاعاتی كه راجع به تاريخ زندگانی برهانی در تذكره‌ها موجود است، منحصر به همان داستانی است كه نظامی عروضی از پسرش – امير معزّی- شنيده و در « چهار مقاله » نقل كرده است. برهانی نسوی تقريبا از نهصد سال پيش به اين طرف همواره معروف بوده است.

     نظامى‌عروضى‌به ‌نقل‌از فرزند وی ‌معزی‌، او را « مردی ‌جلد و شهم‌ ». معرفى‌كرده‌ است‌ معزی ‌نسب ‌خانواده خود را به‌ سامانيان‌مى‌ رساند.

    بسياری ‌از سلاطين ‌و وزيران‌هم‌ عصر، ممدوح ‌برهانى‌بودند، كه  ‌بر جسته‌ ترين‌ آنان‌ الب‌ ارسلان ‌و ملكشاه ‌سلجوقى‌ است‌. نظامى‌ عروضى به‌نقل‌ از معزی ‌آورده‌ است‌ كه ‌: « الب‌ارسلان‌را در حق‌او اعتقادی ‌بود ». معزی ‌نيز خود از حرمت‌ بسيار پدر نزد سلطان‌سخن‌ گفته‌است‌ ؛ همين‌ امر، بسياری ‌را بدين‌ نتيجه‌ رسانده ‌كه‌ برهانى‌، تخلص‌خود را از لقب آلب‌ ارسلان‌، يعنى‌ «ب رهان‌اميرالمؤمنين‌ » برگرفته‌ است‌. برهانى‌نزد ملكشاه ‌نيز تقرب‌داشت‌ و در سفرهايی بسيار همراه‌ او بود  .

    برهانی نسوی ‌از شاعران‌ معروف‌ دوره خود بود، اما از مجموع  ‌سروده‌ های ‌وی، ابياتى‌ پراكنده ‌و محدود باقى‌مانده‌ است‌ كه ‌در مجموعه‌ايی خطى‌ نك: اقبال‌، « د » و نيز توسط برخى‌مانند معزيی و رادويانى ‌ص ‌10 -11  نقل‌شده‌است‌.


     نظامى‌عروضى‌ در چهارمقاله آورده‌ است‌ كه : ‌ معزی ‌پايگاه ‌شاعری ‌پدرش‌ را بسيار بالاتر ازخود مى‌ دانسته‌ است‌ و اين ‌سخن‌ از معزی ‌است‌ كه‌: « آنچه‌از او آمد، از من‌همى‌نيايد»

    قطعه‌ی معروفی كه برهانی نسوی، هنگام وفات خود سروده و پسرش، امیر معزی را بدين‌ وسيله جانشين خويش معرفی كرده در برخی متون تاريخی به ديگران نسبت داده شده، در این رابطه بررسی هایی شده که پرده‌ی ترديد و ابهام از روی آن برداشته شده تا گوينده‌ی قطعه، به طور قطع و مسلّم، معين شود:


    در این باره نظامی عروضی چنین گفته است :

    در سال پانصد و ده، كه سنجر برای استفاده از خرمی بهار طوس در دشت طرق (تروق) مقام كرده بود با قصيده‌ای برای تحصيل صله به درگاه سنجری آمد و شعر خويش را بر اميرالشعرا – معزی- عرضه داشت و از آسيب زمانه و گرفتاری های‌ روزگار، پيش او گله آغاز كرد، معزی، برای دلداری و اميدوار ساختن نظامی، از آغاز كار شاعری و بی ‌سر و سامانی خود شرحي ايراد نمود كه نظامي در كتاب « چهار مقاله » آن را نقل كرده است: « پدر من اميرالشعرا برهانی نسوی رحمة‌الله در اول دولت ملكشاه به شهر قزوين، از عالم فنا به عالم بقا تحويل كرد و در آن قطعه كه سخت معروفست مرا به سلطان ملكشاه سپرد در اين بيت:

    من رفتم و فرزند من آمد خلف صدق

    او را خدا و بخداوند سپردم


    پس جامگی و اجرای پدر به من تحويل افتاد و شاعر ملكشاه شدم »

    نويسندگانی كه ماخذ گفتار ايشان درباره‌ی معزی، « چهار مقاله » ی نظامي عروضي بوده، غالبا با اندكي اختلاف، اين داستان را نقل كرده‌اند. مثلا نويسنده‌ي مقدمه‌ي «ديوان اميرمعزي» كه نسخه‌ي آن به سال 713 نوشته شده و در كتابخانه‌ي ديوان هند لندن موجود است، همين داستان را به طور خلاصه، نقل مي‌كند و مير محمد تقي كاشاني، قسمتي از اين حكايت را با اندك اختلافي در « خلاصة الاشعار » خود ذكر كرده است.

 

    در باره شعر فوق چنین می توان نوشت :

    در جلد دوم « لباب الالباب » محمد عوفی كه فعلا تنها مأخذ ما از آن كتاب، همان چاپ برون است، در آغاز باب دهم، كه راجع به شعرای آل سلجوق می با‌شد، مقداری افتادگي دارد و نخستين ترجمه‌ی حالی كه در اين قسمت ذكر شده به نام و عنوان « ابوالحسن علی بهرامی سرخسی » چنين آغاز مي‌شود:

    «... به جوهر ذات تو قايم شد و نزديك آمد كه منزل احبا را وداع و ندای اجل را سماع كند كه اين چند بيت به دست پسر به حضرت فرستاد:

    يك چند باقبال تو ای شاه جهانگير

    گرد ستم از چهره ايام  ستردم

    طغرای نكونامی و منشور سعادت

    نزد ملك العرش بتوقيع تو بردم

    آمد چهل و شش ز قضا مدت عمرم

    در خدمت درگاه تو صد سال شمردم

    بگذاشتم اين خدمت ديرينه بفرزند

    وندر سفر از علت ده روزه بمردم

    رفتم من و فرزند من آمد خلف صدق

    او را بخدا و بخداوند سپردم

 

    و اشعار تازی او مطبوع است و او پيوسته در مصاحبت اسمعيل بن غصن بودی و اين دو بيت تازی در مدح او گفته است:

    سَقاني تحتَ غصن الورد وِرداً

    يُكسّبُك الصائع ابنُ غُصنٍ

    غزالٌ لويُباری البدر اَربی

    علي البدر اكمنير بالف حُسنٍ

 

    حمدالله مستوفی در « تاريخ گزيده » ضمن حوداث روزگار پادشاهي ملكشاه چنين مي‌نويسد:

    «... نظام الملك را هم در آن چند گاه در سهنه، فداييان ملحد در ثاني عشر رمضان سنه خمس و ثمانين (485) شهيد كردند و اين اولين خوني بود كه فداييان در ايران كردند و اين ابيات گفت:

    سی سال باقبال تو ای شاه جوانبخت

    گرد ستم از چهره ايام ستردم

    چون شد ز قضا مدت عمرم نو و شش

    منشور نكونامی و طغرای سعادت

    پيش ملك العرش بتوقيع تو بردم

    بگذاشتم اين خدمت ديرينه به فرزند

    او را بخدا و بخداوند سپردم

 

    تقی اوحدی در « عرفات » چنين می‌نويسد:

    « استاد برهاني، به غايت عالي طبيعت، خوش فهم، نكته سنج، نديم، هزّال، حاضرجواب، بلندهمت بوده و در هم زباني‌ها و صحبت و شيوه‌ي اختلاط بسيار كامل افتاده. امير معزي، نوباوه‌ آن شجر است نظامي اگر چه صحبت او را در نيافته اما از امير معزي مردمي و احسان بسيار نقل مي‌كند و بعد از آن مي‌گويد كه استاد برهاني در اوقات وفات امير معزي را به خدمت ملكشاه برده سپرد با اين قطعه كه نظام الملك در وقت شهادت تضمين كرده كه آخرش اين است: مصراع « او را بخدا و بخداوند سپردم » و با اسم وي مشهور گشت و اين انتحال به سبب اظهار حال و شهرت آن مقال بوده و در آن زمان و يقين كه شعر برهانی است چه سخن نظامي، سند است كه از امير معزي شنيده و محمد عوفي آن را از اديب مختار نقل كرده و غالبا برهاني، همان اديب مختار است:

    هر آن روزی كه باشم در خرابات

    همي ‌يارم چو موسی در مناجات

    چو از بند خرد آزاد گردم

    هراسانم ز تهديد مجازات

 

    از آنچه اوحدي در اينجا گفته، دو موضوع استنباط مي‌شود : يكي آن كه نظام‌الملك نيز قطعه‌ای در اين زمينه گفته و از سخن برهانی در آن تضمين ساخته است. ديگر آن‌كه اديب مختار كه در « لباب الالباب » گوينده‌ی قطعه منظور، معرفي شده همان برهانی پدر امير معزی است

    دو بيت عربی و دو قطعه‌ی فارسی از گفتار او باقیمانده، بقيه‌ی اشعارش شايد مانند سخنان بسياری از گويندگان قديم نابود شده باشد.

    

    منابع و مآخذ:

    اقبال‌آشتيانى‌، عباس‌، مقدمه‌بر ديوان‌معزی

    اوحدی‌بليانى‌، محمد، عرفات‌العاشقين‌

    صفا، ذبيح‌الله‌، تاريخ‌ادبيات‌در ايران‌

    جاجرمى‌، محمد، مونس‌الاحرار

    رادويانى‌، محمد، ترجمان‌البلاغة،

    معزی‌، محمد، ديوان‌، به‌كوشش‌عباس‌اقبال‌آشتيانى‌

    محمد معین،«برهانى‌و قصيدة او»،

    نظامى‌عروضى‌، احمد، چهار مقاله‌،

    محمدبن بدرالدین جاجرمی ، مونس الاحرار فی دقائق الاشعار ،

    نفيسى‌، سعيد، تاريخ‌ نظم‌ و نثر در ايران ‌و در زبان‌فارسى

    هدايت‌، رضاقلى‌، مجمع‌الفصحا

    محمد بن بدرالدین جاجرمی، مونس الاحرار فی دقائق الاشعار