واقعيت هاي تاريخي خوراسان قدیم (1)
به قلم غلام سخي سخا
حاضیرلایان : سهند اوغلو
توضیح : واقعیت هایی از تاریخ ترکان خراسان در قرن اول هجری
تحريف واقعيت هاي تاريخي را نبايد مكتوم گذاشت- قسمت اول
انسان ها علاقۀ شديد به درك و شناخت گذشتۀ تاريخي و سرگذشت نياكان خويش دارند. نيل به اين منظور صرف از طريق بررسي اسناد و مدارك باقيمانده و مطالعۀ نوشته ها و روايات تاريخي مورخان ممكن و ميسر مي باشد. اما اين كه كدام تاريخ و نوشتۀ كدام مورخ در تحقق اين هدف كمك لازم را مي نمايد، جاي بحث دارد. زيرا نوشته هاي تاريخي عده اي از تاريخ نگاران به وضوح تمام نشان مي دهد كه ايشان بنابر ملحوظاتي از توضيح درست واقعيت هاي تاريخي سر زمين قديم، یعنی سر زميني كه بنام خراسان ياد مي شده است (يعني افغانستان كنوني) آن گونه كه به وقوع پيوسته است، اجتناب ورزيده اند.
جناب فرهنگ مورخ صاحب نام كشور افغانستان در صفحه بيست و سوم كتاب خويش ” افغانستان در پنج قرن اخير ” چنين مي نويسد: بررسي تاريخ٬ خصوصا در دوران معاصر اين نكته را آشكار مي سازد كه ديكتاتور هاي عصري همواره كوشيده اند تا رويداد هاي تاريخي را در جهت منافع خويش استخدام كنند و براي اين منظور تاريخ سازي را جانشين تاريخ نگاري ساخته، تلاش ورزيده اند تا آثاري را كه ازين راه به ميان ميآيد٬ به زور تبليغات و سانسور بر مردم بقبولانند و به درجات مختلف درين كار موفق بوده اند.
به راستي هم نه تنها از « ديكتاتور هاي عصري » بلكه ازنويسندګان متعصب و مغرض و قلم بدستان قبيله پرست و كوتاه بين و مورخين حسود و كينه توز و تاريخ سازهاي وابسته به در بارهاي منفور، هيچ انتظاري جزاين نيست و نمي تواند هم باشد، زيرا آنها به اين مقصد قلم نمي ګيرند كه راستي و واقعيت ها را بنويسند و بيطرفانه و بدون در نظر داشت اغراض و تمايلات شخصي و قبيلوي حقايق را بنويسند و با تصريح و توضيح آن، اذهان مردم را روشن نمايند، بلكه به اين دليل قلم مي ګيرند كه احكام و دساتير آمران خويش را تعميل نمايند و اهداف تعيين شده ( يعني به طور فشرده تاريخ سازي سفارشي و تحريف و دګرګوني و كتمان حقايق تاريخي ) را كه مامور به اجراي آن ها هستند به هر طريقي كه مي توانند به وجه احسن تامين كنند و تحقق بخشند. اين ها مامور و موظف هستند كه مطابق دلخواه صاحبان خويش تاريخ سراپا كذب و دروغ و عاري ازحقيقت براي مكاتب جهت فريب و مغشوش ساختن اذهان نوآموزان تهيه و ترتيب نمايند. اما برخي مورخين ظاهر فريب كه دم از راستي و صداقت و حقيقت مي زنند و از ګروه تاريخ سازان فوق به شدت وحدت انتقاد مي نمايند و به آن ها اين اتهام را وارد مي سازند كه حقيقت را كتمان مي نمايند و به تحريف حقايق و جعل تاريخ مي پردازند، اما زمانيكه خودشان با حقايق انكار ناپذير تاريخي حاوي ارزش ها و افتخارات تاريخ پرغناي ديگران مقابل مي شوند، عليرغم اينكه بيان آن هيچگونه تهديد و زياني به مصالح و منافع گروهي شان در قبال ندارد باز هم جرات مقابل شدن را ازدست مي دهند و حسادت، تكبر و خود خواهي شان اجازه نمي دهد به تصريح و تشريح درست آن بپردازند. فقط خوف شان ازين بابت است كه با افشاي آن افتخارات و غناي تاريخي حسود سوز ديگران به ميدان مي آيد. بناءً جهت جلوگيري از علني شدن آن دست به عملي ميزنند كه با اصول و ضوابطي كه خود شان از آن ها نام مي برند، منافات كامل دارد.
مورخ معروف كشور افغانستان آقاي فرهنګ در پيشګفتار كتاب خويش « افغانستان درپنج قرن اخير » سبب و انګيزهء اصلي تاليف اين كتاب را « نشر آثار ګمراه كننده در كابل و قلت آثار جامع و غير دستوري » وانمود كرده و در صفحه (۱۱۸۷) ضميمۀ د تحت عنوان - تحليل راه هاي حل يا سعي براي جلوګيري از روشن شدن تاريخ - چنين مي نويسد :
درين شكي نيست كه سعي در راه تقويۀ وحدت ملي وظيفۀ هر فرد وطنخواه است، اما به عقيدۀ من وحدت ملي هنګامي بهتر تامين مي شود كه تاريخ كشورصادقانه برمبناي مدارك و اسناد مطالعه شده نيك و بد اعمال كسانيكه در راه آن نقش داشته اند، مانند عدالت پسندي، وطن خواهي و راستكاري از يك سو، زورګويي، مداحي و حق تلفي از ديګر سو، بدون مبالغه و تحريف اما با الفاظ واضح و صريح بيان شود و راه هاي جلوګيري از تكرار اعمال منفي جستجو ګردد. تنها درين صورت مي توان جو مساعد را جهت حل اختلاف و رفع اشتباهات و بد ګماني ها دربين عناصر مختلف سازندۀ ملت ايجاد كرد و وحدت ملي را نه درلفظ، بلكه در عمل تامين نمود.» طوريكه معلوم مي شود آقاي فرهنګ اين نوشته را بعدا در پاسخ به اعتراض شخصي به نام فيض احمد فيضي كابلي ( زكريا) ضميمۀ كتاب خود كرده است. در آخر نوشتۀ خويش چنين تذكر داده است: « پوشيدن واقعيت ها در هيچ حال نمي تواند حلال مشكلات باشد.» اين پند و اندرز اموزندهء دانشمند مشهور كشور جناب فرهنگ را ملاحظه كنيد كه چگونه از ديگران مي خواهد كه واقعيت ها را سرپوش نگذارند، اما برخورد خود ايشان با توجيه واقعيت هاي تاريخي چگونه است ؟
آيا آنچه كه وي رعايت اش را از ديگران مي خواهد خود به آن اعتنايي قايل است يا خير؟ كدام واقعيت ها را ا ايشان مي خواهد كه سر پوش ګذاشته نشود؟ مورخ صاحب نظر كشور در صفحه بيست و ششم كتاب خويش از خواننده گان اثر ارزشمند خويش خواسته اند در باره مندرجات كتاب و داوري مولف، داوري كنند و اشتباه اورا به كمك دلايل واسناد بازنمايند. با الهام ازاين اجازه، من جرات يافتم و تشويق شدم تا پيرامون برخي نوشته هاي سوال برانګيز ايشان خصوصاً دربارۀ ساكنين خراسان در اوايل هجوم اعراب به اين سرزمين، توضيحاتي مطابق مدارك و شواهد تاريخي موجود ارائه نمايم. اگر با اين عمل خويش به راه خطا رفته باشم پيروان آن دانشمند زنده ياد با ارائۀ دلايل و براهين محكم به اقناع من بپردازند.
درمورد ساكنين خراسان قدیم که بخشی از آن افغانستان كنوني است در هنګام تهاجم اعراب و جريان جنگ هاي آن ها درين سرزمين و نيروهاي مقاومت داخلي، مورخين و جغرافيه نويسان عرب و زايرين چيني و برخي خاورشناسان غربي، معلومات سودمندي را دراختيارما گذاشته اند كه مرور و مطالعۀ آن ها نه تنها مارا از برخي واقعيت هاي مهم تاريخي آن دوران آګاه مي سازد بلكه اين امكان را فراهم مي نمايد تا به صحت و سقم ادعا هاي مطرح شده از جانب نويسندګان و مورخين مختلف پي ببريم.
سوالاتي كه درين زمينه پاسخ قانع كننده را مي طلبد:
باشندګان خراسان قديم يا افغانستان كنوني دراثناي تهاجم مسلمانان عرب كدام مردم بودند؟ نيروهاي مدافعيني كه درجبهات مختلف اين سرزمين (افغانستان كنوني) بر ضد اعراب مي جنگيدند، متشكل ازكدام مردم بودند؟ از هويت و اصليت مردمي كه اعراب با آن ها درين خطه درګير بودند، چه ميدانيم؟ آيا مورخين كشور افغانستان درباره هويت رزمندګاني كه در دفاع ازخراسان با اعراب درګيربودند، چيزي بيان داشته اند؟ اين ها سوالات با اهميت تاريخي اند كه جواب هاي آن، بايد در هركتابي كه بنام تاريخ افغانستان تحرير مي گردد به صورت واقعي و عيني آن گنجانيده شود. تا مردم كشور خصوصا نسل هاي آينده از تاريكي مسخ حقايق نجات يافته، به خصوصيات تعصب آميز و خود برتربينانۀ گروه ها و شخصيت هاي بي خبر از تاريخ واقعي كشور كه خود را مالك مطلق و وارث هميشگي اين سرزمين به شمار مي اورند اگاهي حاصل نموده و قادر به تفكيك حقايق از جعليات شوند.
از گروه تاريخ سازان انحرافي و گزافه گو كه اندك ترين اطلاعي از تاريخ وطن خويش ندارند دعوت مي شود تا برنكته هاي بسيار مهم كه بارتولد نويسنده « تركستان نامه »، ترجمۀ كريم كشاورز در مورد سرحد شمالي افغانستان در صفحات (174-175) جلد اول كتاب خويش ثبت نموده، مرور كنند. مورخ مذكور درين صفحات كتابش چنين مي نويسد: ميان كابل و باميان كوه ها و گردنه هاي بلند تر از آنچه بين خلم و بلخ و باميان وجود دارد. معهذا ګردنه هايي كه برسر راه خلم قرار داشته در بيشتر موارد مرز سياسي را تشكيل مي داده اند. و درقرن حاضر هم سرحد ميان متصرفات ازبكان و افغانان ( پيش ازآنكه ازبكان را اميران افغان مطيع سازند) ګردنۀ آق رباط در شمال باميان بوده است.»
مردم خراسان در زمان حملۀ عرب ازنظرآقاي فرهنګ و مورخين عرب:
آقاي فرهنګ در صفحات (۵۳-۵۲) كتاب خويش « افغانستان در پنج قرن اخير » درمورد ساكنين خراسان اين طور مي نويسد: در هنگام گشوده شدن خراسان به دست مسلمانان٬ بخشي بزرگ ساكنين اين سرزمين را مردماني تشكيل مي دادند كه از شاخۀ هند و اروپايي نژاد آرين بود و بعدا به نام تاجيك شهرت يافتند…. علاوه برتاجكان، درآن هنگام اقوام ديگري هم درخراسان زيست مي كردند كه از بقاياي مهاجمان سابق؟! بودند و برخي از مردم خانه به دوش محلي مانند اجداد پشتون ها و بلوچ ها و نورستاني كنوني.»
نويسندۀ كتاب باشندگان بخش بزرگ خراسان را در هنگام تهاجم اعراب، هند و اروپايي هاي آرين نژاد و بقاياي مهاجمان سابق و اجداد پشتون ها و غيره وانمود كرده است. اين ادعاي موصوف روي چه مدرك استوار است؟
با مطالعۀ مشروحات زير به شما خوانندۀ محترم روشن خواهد شد. وي توضيح نداده كه در بخش باقيماندۀ خراسان كدام گروه قومي ساكن بوده اند. برمبناي اين ګفته، چنانكه مي خوانيد گويا كه اقوام ديگري چون تركان در خراسان ساكن نبوده اند. به رويت اسناد و مدارك موجود نشان خواهم داد همين تركان كه ازنطر جناب فرهنګ از جمله باشندګان خراسان محسوب نگرديده، به عنوان يگانه نيروي مدافع اين سرزمين (خراسان؟) در محاذ هاي مختلف در برابر تهاجمات اعراب جنګيده اند.
جناب فرهنګ درصفحهء (۵۴) كتاب خويش كه از” سراج التواريخ” اقتباس شده، گفته اند كه درشمال هندوكش يك تعداد مردم تركي زبان از سابق موجود بود.” همچنان درصفحهء (۳۹) تاريخ خود درمورد حملۀ عرب در جبهۀ شمال مي نويسد: جبهۀ شمالي درحوالي بلخ مركز باختر با نيروي تركان درين وقت برآن تسلط داشتند، برخورد كرد…»
ملاحظه نموديد كه از يكطرف از نظر مورخ ما تركان درقطار مردم خراسان در زمان ورود اعراب جاي ندارند و ازجانب ديگر مورخ مذكور به وضوح ازبرخورداعراب با تركان درحوالي بلخ اعتراف مي كند. اين را مي گويند تناقض آشكاردر گفتار و پراگنده نويسي! وي هيچ اشاره و توضيحي از دفاع وزد و خورد خراسانيان اصلي عليه اعراب در تاريخ خويش نكرده است.
خوانندگان آگاه از تاريخ طبري و تاريخ كامل و فتوح البلدان و غيره به خوبي مي دانند كه اين زدوخورد كه ” فرهنگ” به آن معترف اند تنها منحصر به بلخ نمي باشد. اگر شما منابع عربي فوق الذكر را مطالعه كنيد، اين حقيقت پنهان شده براي شما آشكار مي گردد كه در هر قسمت وطن تان (يعني درشمال وجنوب حتي درسند وملتان) زد و خوردعرب ها با تركان بوده است. لطفا به منابعي كه ازآن ها تذكربه عمل آمد مراجعه نماييد.
چقدرخوب مي بود كه مورخ دانشنمد و صاحب نام ما، حتي برابر نيم سطر براي اثبات حقانيت ادعاي خويش و جلوگيري از طرح پرسش هاي احتمالي درين زمينه از زد و خورد هاي شاخۀ هند و اروپايي آرين نژاد واجداد پشتون ها و نورستاني ها با عرب ها در وطن آربايي شان خراسان براي معلومات ما مي نوشت و تصريح مي كردكه اين گروه در كدام محاذ با اعراب درګير بوده اند؟ اين سوال را نيز بي پاسخ نمي ګذاشت كه اين مردم دركدام ولايت خراسان بود و باش داشتند؟ البته مقصد ازين كنجكاوي ها فقط كسب اطلاعات است و بس. آنچه كه آقاي فرهنګ در نوشته خويش از ساكنين خراسان ياد كرده سعي نمودم به منابع مورد اتكاء و استفادۀ وي آشنا شوم مگربا كمال تاسف به اين مقصد دست نيافتم.
درنتيجه اين سوال به ذهنم خطور نمود كه چطور ممكن است دركتاب تاريخ كه نوزده بار تجديد چاپ شده، نوشتۀ ادعا آميزي يافت مي شود كه بر هيچ دليل و منبعي مبتني نيست. پرسش ديگري كه نيازمند پاسخ مستدل مي باشد، اصطلاح مبهم و مرموز” بقاياي مهاجمين سابق" است. ايشان توضيح نداده اند كه آن ها كي بوده اند؟
ابهام به تعقيب ابهام.
درجلد هاي پنجم تا يازدهم ترجمۀ تاريخ طبري و جلد هاي اول و دوم ترجمۀ تاريخ ابن خلدون و جلدهاي چهارم تا هشتم ترجمۀ تاريخ كامل تاليف ابن اثير و ترجمۀ تاريخ فتوح البلدان تاليف بلاذري و ترجمۀ جلد دوم تاريخ يعقوبي به جريان حملات و جنگ هاي اعراب در خراسان و سيستان پرداخته اند كوچكترين ذكر و اشاره يي حتي برابر يك كلمه از هند و اروپايي هاي آرين نژاد و ديگر اقوام مورد نظر« فرهنگ» به عمل نيامده است. از توضيحات صريح و ساده مورخين مذكورپ يرامون جنګ هاي اعراب در خراسان و سيستان و مردمي كه در دفاع ازين خطه با اعراب در زد و خورد بودند، مي توان به هويت مردمي آشنا شد كه در آن ايام درين سر زمين ساكن بودند. در توضيحات ايشان هيچ ګونه تذكري در مورد مردمي كه از نظرجناب فرهنګ ساكنين اصلي خراسان وانمود شده اند، به عمل نيامده است. اگرمورخين عرب درين باره قصور ورزيده و از ذكرنام آن ها به عنوان مدافعين خراسان به طور ارادي چون مورخين ديگر، اجتناب ورزيده باشند اين مسئوليت آقاي فرهنګ بود به عنوان يك مورخ برجسته با ارائۀ اسناد و مدارك دست داشتۀ خويش خطاهاي مورخين مذكور را برشمرده به اثبات اشتراك خراسانيان اصلي دردفاع از سرزمين شان مي پرداخت تا زبان معترضين بسته ميشد.
هدف اساسي اين نوشته طوريكه بارها تذكردادم برملا ساختن چهرهء حقيقت تاريخي است كه روي برخي مصلحت ها عمداً پردۀ كتمان ګذاشته شده است و درآن به هيچ ادعاي روبرو نمي شويد كه توام با مدرك نباشد. بناءً پيام صريح مندرج آن براي كسانيكه حقيقت پذير باشند به آساني قابل درك و هضم اند.
قبل ازهمه به اشعار ذيل كه بيان كنندۀ برخي حقايق تلخ تاريخي سر زمين كشور افغانستان کنونی كه از نظر ما حايز اهميت مي باشند، توجه تان را معطوف مي دارم. البته اين ها يگانه اسناد نيست كه نشان دهد كه در راه دفاع ازخاك خراسان كدام مردم كشته مي شده اند. اين شعر شاعر عرب موسوم به ” نهاربن توسعه ” كه خود درجنگ ها و كشتار اعراب در خراسان اشتراك داشته، در توصيف قتل عام قطيبه سر لشكر عرب و تقسيم غنيمت ها و اموال غارت شده، سروده شده، قابل توجه است. شعري كه در صفحهء (۳۸۶۵) جلد نهم ترجمهء تاريخ طبري قيد است و علاقه مندان مي تواند به آن صفحه مراجعه نمايند.
« از وقتي كه بوده ايم *** « و پيش از ما و بعد از ما نيز *** « همانند پسر مسلم نبود و نخواهد بود*** « كه با شمشيرخويش تركان را كشتار كرد *** « و ما را قسمت از پس قسمت داد.»
شعر ديگري كه در مورد كشته شدگان شاهان ترك در زمان قطيبه به واسطۀ ثابت قطنه عتكي سروده شده است، شايان توجه است. نوشتۀ زير از طبري است كه در صفحۀ (۳۸۹۲) جلد نهم كتابش آورده است. ” ثابت قطنه عتكي به تذكار پادشاهان ترك شعري گفت به اين مضمون:
« از كشته شدگان كازرنگ*** و كشبيز و سرنوشت يباد ***« دل آرام گرفت».
بهترخواهد بود خواننده خود به صفحات مذكور مراجعه نمايد تا از نزديك يقين حاصل كند كه ” تركان” را به جاي ” هند و اروپايي آرين نژاد ” و ” پادشاه تركان ” را به جاي ” پادشاه هند و اروپايي ” نه آورده باشم. زيرا قرني است كه تاريخ سازي بربنياد سفسطه و دروغ نويسي و دروغ بافي و جعل و تحريف حقايق تاريخي به مقصد فريب اذهان مردم و طرح ادعاهاي پوچ و بي اساس و سرقت ادبي و به خود وانمود كردن تاريخ و افتخارات ديگران به يك رسم و آئين تبديل گرديده است. روي همين دليل بد نيست خواننده، هر نوشتۀ تاريخي را براي اطمينان خاطرش از صداقت و امانت داري نقل كننده به اصل منابع و ماخذ مورد اشارۀ نويسنده اش رجوع نمايند تا ببينند كه رو نوشت با اصل مطابقت دارد يا خير؟
اين پرسش پيش خواننده، لاينحل نماند كه چگونه ممكن است افتخارات تاريخي ديگران را از خود كرد؟ تعجب نكنيد. مثال و نمونه هاي فراواني موجود اند كه دربخش دوم اين نوشته به آن ها پرداخته مي شود.
گفتۀ جناب” فرهنگ ” را ملاحظه نموديد كه موصوف تركان را كه مدافعين واقعي خراسان در برابرعرب بوده اند، درجملۀ ساكنين خراسان ندانسته اند. اما ملاحظه خواهيد كرد در شمال و جنوب سرزمين فعلي افغانستان چقدر سرهاي مردم ترك بريده شده و به چه ميزان خون هاي شان ريخته، چقدرفرزندان شان اسير گرفته شده اند.
اين آقايان كه شما مورخ مي ناميد بدون شك ازكليه وقايع اتفاق افتاده و قتل عام تركان به دست عرب خبر دارند. زيرا منابعي كه در زير مي آيند درفهرست ماخذ آن ها نيز ديده مي شود. برخي ازآنها به طور مفصل به توضيح جريان جنگ هاي عرب در خراسان يا افغانستان پرداخته اند حتي در مورد اندازۀ دندان ها و قد و قامت و لب و روي برخي قوماندانان عرب به شما معلومات ارائه كرده اند، اما با كمال تاسف با وجود آگاهي شان از صاحبان سرهاي بريده شده و جسدهاي آويخته شده و قهرماني ها و جانبازي ها در راه اين خاك كوچك ترين اشاره اي نكرده اند. وظيفه و مسئوليت جدي مورخ بود ازين كشته شدگان و قرباني هاي عرب در راه سرزمين خراسان يا افغانستان قدر ناشناس به حرمت ياد مي كردند. حرمت و ارزش گذاري را بگذاريد يك سو، حتي كوشيده اند همۀ اينها را كتمان نمايند. اين را مي گويد تنفر و تعصب و حسادت و عناد و خصومت آشكار با حقايق روشن تاريخي تركان اين سر زمين. اين نه يك ادعاي بي بنياد است و نه هم تهمت و افتراء به كسي. خوشبختانه كليه اسناد و مدارك موجود است. اين اسناد در حقيقت موثرترين و بهترين وسيلۀ ثبوت وجود و حضور فعال تركان درين سر زمين، خراسان يا افغانستان يا هرچه كه باشد، به حساب مي رود. از زبان گوياي همين سند ها است كه مي توان به بدانديشان و حسودان و كينه توزان، پاسخ ارائه نمود. درعين حال به كمك همين اسناد است كه قادر خواهيم شد تا گذشتۀ تاريخي پدران خويش را كه خار چشم عده اي از مورخين قرارگرفته ازبوتۀ فراموشي و گمنامي به درآوريم.
پايان قسمت اول
...ادامه دارد...

1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.