توضیح : واقعیت هایی تاریخی از حضور  ترکان خراسان در جنگ های اعراب در خراسان قدیم در قرن اول هجری

نويسنده: غلام سخي سخا

حاضیرلایان : سهند اوغلو

تحريف واقعيت هاي تاريخي را نبايد مكتوم گذاشت -  قسمت دوم


به تصريح و تصديق مورخان نامي اسلامي كه در قسمت قبلي از آن ها اسم برده شد، در سر زميني كه بنام خراسان ياد مي شده است، لشكريان اعراب، مردمي را قتل عام نمودند كه بنابر ادعاي مورخ دانشمند كشور افغانستان کنونی آقاي فرهنگ در کتاب ” افغانستان در پنج قرن اخير” شامل خراسانيان نبودند. اينكه قربانيان دسته جمعي در راه مدافعه از وجب وجب سر زميني بنام خراسان كي بودند، موضوع اصلي اين قسمت را تشكيل مي دهد. لازم به توضيح است كه نويسندهء اين سطور به دنبال حقيقت در بارهء تاريخ تركان درين سرزمين بخصوص است. حقيقتي كه انكار شده، تحريف گرديده و سرپوش گذاشته شده است و حتي نام تركان كه در تشريحات مورخان اعراب آمده مگر با كمال نهايت تاسف، اين نام در توضيحات مورخين كشور افغانستان کنونی بدون رعايت اصل امانت داري از منبع اولي قيچي شده است. براي اثبات اين حرف دلايل و شواهد پر شمارموجود است.

 

افشاء حقايق مسلم كتمان شدهء تاريخ پر افتخار تركان بر اساس مدارك و شواهد غير قابل انكار، نبايد اهانت و اتهام به كسي تلقي گردد. اهانت و اتهام بي موجب، اسلحهء كساني است كه منطق سرشان نمي شود و تحت كنترل اراده و عقل سليم قرار ندارند. با آگاهي و يقين كامل از كار مغرضانه و نامنصفانهء غير قابل اغماض عدهء از مورخيني كه در قيد حيات نيستند، در حق تركان، هنوز از آن ها به احترام ياد مي نمايم.

شما خوانندهء محترم كه با خواندن اين حرف من، داريد از خشم و غضب ديوانه مي شويد، نوشته را تا آخر مرور نمائيد و سپس به ضمير خويش كه ظالم ترين و بي رحم ترين قاضي در آنجا موقعيت دارد، مراجعه نمائيد. يا اينكه منابع مورد اشارهء من، جهت سهولت شما صفحات و مجلدات نيز روشن شده، با كتب تاريخي مورخيني كه مي پرستيد، مراجعه و مفايسه نمائيد تا خود تان به طور مستقيم ملاحظه نمائيد كه چگونه حقيقت را بدون كوچكترين خوف و هراس تحريف نموده اند. بعد از انجام مقايسهء منابع مختلف، لطفاٌ معلومات حاصلهء خويش را جهت آگاهي ديگران از طريق سايت هاي مورد علاقهء خود به نشر بسپاريد.

قبل از پرداختن به بحث اصلي، نخست نگاهي مختصري داريم به نقطه نطر هاي مورخين در بارهء اين مسئله يعني حد و مرز خراسان دركجا و ولايات هاي شامل آن كدام و ساكنين آن متشكل از كدام مردم بوده است؟

آقاي فرهنگ در كتاب اش، ساكنين خراسان را به وضوح بيان نموده است، اما در بارهء حدود دقيق خراسان توضيحي ارائه نداده و صرف به شعر چند شاعراكتفا نموده است. ايشان در صفحه چهل و هفت كتابش ” افغانستان در پنج قرن اخير” در بارهء پيدايش اين كلمه چنين مي نويسد:

"چنانچه گفته آمد، در دورهء اسلامي تا اواسط قرن نزدهم افغانستان بيشتر به نام خراسان ياد مي شد.» در بارهء خراسان، آقاي غبار در صفحه نهم جلد اول ” افغانستان در مسير تاريخ ” چنين بيان داشته است: بعد از قرن سوم ميلادي كلمهء خراسان كه در معني مشرق و مطلع آفتاب است پيدا شد، و از قرن پنجم ميلادي تا قرن نزدهم مسيحي در طي يك نيم هزار سال نام مملكت افغانستان بشمار رفت.» برمبناي ابراز نظر جناب فرهنگ، طوريكه ملاحظه نموديد، سر زمين فعلي افغانستان از دورهء اسلامي تا اواسط قرن نزدهم بنام خراسان ياد مي شده است. برعكس آقاي غبار، پيشينهء كاربرد اين كلمه را مربوط قرن سوم ميلادي دانسته و مي نويسد كه از قرن پنجم ( دو قرن به نوشتهء فرهنگ اختلاف دارد) تا قرن نزدهم نام اين سرزمين خراسان بوده است. جناب حبيبي در مورد نام خراسان در صفحه 140 كتاب اش ” تاريخ افغانستان بعد از اسلام ” عبارتي دارد بدين شرح: نام حصهء سر زمين افغانستان غربي و شمالي تا تخارستان و مجاري هلمند در قرن هفتم ميلادي خراسان بود. و چنين به نظر مي آيد كه اين نام در عهد ساسانيان از قرن پنجم ميلادي به بعد شهرت يافته با شد.” درينجا فقط به ګفته دو صاحب نظر و دانشمند در مورد حدود و ولايات مربوط خراسان كه يكي با ديگري دراختلاف اند اكتفا مي شود.

در صفحه(۲۶۱) ترجمهء ” ممالك و مسالك” تاليف ابواسحق ابراهيم اصطخري در مورد حدود و ولايات خراسان نوشته است: از طرف شرقي آن نواحي سجستان و شهر هند است، جهت آنكه در پشت غور است از صد دوقبيل ديارهند مي گيرد، و ديار خلج [طايفهء ازتركان] درحدود كابل داخل است ووخان درپشت كوه از نواحي شهر هند است. و غربي آن بيابان غزيه و نواحي جرجان است، وشمالي آن ماوراء النهر است. و جنوبي آن بيابان فارس و قومس است…» موصوف جيحون و خوارزم را شامل ماوراءالنهر دانسته است. ازنظر” ادموند كليفورد باسورث” مندرج صفحهء ( ۱۴۵) فصل پنجم “ تاريخ غزنويان ” ترجمهء حسن انوشه عبارت انداز: خراسان از لحاظ جغرافيايي بخشي از منطقهء كوهستاني و فلاتي است كه ازآناطولي در مشرق آسيا آغاز و به كوه هاي البرز، افغانستان و پامير منتهي مي شود. خراسان از مغرب، از مشرق گرگان و قومس آغاز مي گرديد؛ و از مشرق، صاحب حدودالعالم قهستان، گوزگان، بادغيس و طخارستان را بخشي از خراسان مي داند، اما غور، سيستان و ماوراي آن را تنها مرز خراسان به شمار مي آورد. در جنوب، بيابان هاي نامسكون دشت كوير و دشت لوت يكي از استوارترين مرزهاي طبيعي اين ولايت را مي سازد، در شمال، خراسان ازفلات ايران گذشته به سوي جيحون امتداد مي يابد.» **

اما عليرغم توضيحات فوق، مورخين كشور و خاور شناسان مشهور غربي كه در كتب خويش از نوشته جات مورخين و زايرين چينايي كه از منطقه ديدار كرده، استفاده نموده است، هيچ يكي از آن ها نگفته اند كه فلان زاير چيني در بارهء خراسان و ولايت هاي مشمول آن چنين نگاشته يا گفته اند. بر عكس، طوريكه ملاحظه مي شود، زايرين چينايي از ولاياتي چون با- دا- ها- شانگ ( بدخشان)، كو- بو- لي ( كابل)، با – لي - هي ( بلخ) و غيره ذكر نموده و از باشنده گان آن ها نيز ياد كرده است. البته اين موضوع در قسمت سوم مورد بررسي قرار خواهد گرفت. هكذا زمارخوس سفير روم به دربار تركان، درعين حال مورخ نيز بوده، از خراسان چيزي ننوشته اند.

 

اكنون زمان آن فرا رسيده كه است كه بدانيم درين چند ولاياتي كه مورخين و جغرافيه نويسان اعراب بنام ولايات خراسان معرفي كرده، لشكر مسلمان هاي عرب با كدام مردم زد و خورد و در گيري داشتند؟ با دانستن اين مطلب، معلوم تان خواهد شد كه ساكنين اين سرزمين متشكل از كدام مردم بوده اند؟ جنګ اعراب در هرات در سال هجدهم هجري! اين جنګ قراري كه ګزارشات مورخين عرب نشان مي دهند نخستين جنګي است كه احنف بن قيس نمايندهء خليفهء دوم مسلمين جهت تسخير هرات به راه انداخته است. بعد از اشغال هرات تا بلخ پيشروي مي نمايد. طبري و ابن ثير و ابن خلدون و ديګران توضيح نداده است كه احنف در هرات با كي جنګيده و چګونه تا بلخ به فتوحات خود ادامه مي دهد. (ص ۱۹۹۸، ج پنجم ترجمهء تاريخ طبري و ص ، ۱۵۳۹ ج چهارم ترجمهء تاريخ كامل).

اما بعداً خواهد آمد كه كدام مردم در هرات با مهاجمين جنګيده است. جنګ عرب ها درابر شهر درسال سي و يكم هجري با هياطله! بنابر نوشتهء طبري (ص ۲۱۵۶، ج پنجم تاريخ طبري) هياطله كه مردم هرات بودند در ابرشهربا اعراب مي جنګند و شكست مي خورند. در مورد هويت هياطله يا هون هاي سفيد در دنبالهء اين نوشته سخناني مفصلي داريم. اما درينجا فقط به توضيحات سعيد نفيسي مورخ ايراني اكتفا مي شود. مورخ موصوف در دوكتاب خويش « جلد اول تاريخ اجتماعي و سياسي ايران دروره معاصر » (در كتابخانهء  سايت فارسي قابل دسرسي است) و « تاريخ تمدن ايران ساساني » ترك بودن آنها را تصريح نموده است. توضيح مندرج (۱۵۶) كتاب اخيرالذكركه درصفحه (۵۲۴) جلددوم

« آذربايجان در سيرتاريخ ايران » تاليف رحيم رئيس نيا نقل شده، چنين آمده است: «… عنصرديګر همان اقوامي اند كه مدت هاي مديد تاريخ نويسان در نژاد ايشان ترديد و اختلاف داشتند و اينك شكي نمانده است كه از نژاد تركان شرقي بوده و با تركمانان و ازبكان امروز و غزان قديم از يك نژاد بوده اند. ايشان را ايرانيان، هفتال يا هپتال ناميده اند و همين كلمه به زبان هاي اروپايي هم رفته، منتهي در زبان تازي معلوم نيست به چه جهت هيطل و جمع آن هياطله شده است.» مورخين عرب نيزآن ها را ترك ګفته اند. علاوه بر آن ها خاور شناسان معروف غربي و مورخان هند بر تورك بودن ايشان تاكيد نموده اند.

 

جنګ اعراب با تركان در سال سي و سوم هجري!

ابن خلدون در صفحه (۵۵۷) جلد اول تاريخ خويش از جنگ تركان با عرب در حوالي طبسين ياد كرده درين صفحه مي نويسد: در سال (۳۳) ام هجري جماعت تركان از سوي خراسان آشكارشد. آن ها (۴۰) هزار تن بودند و سردارشان يكي ازپادشاهان شان بنام قارن بود. اين سپاه به طبسين رسيد مردم بادغيس و هرات و قهستان با قارن يار شدند.» اين يكي ازجنگ هاي خراسان بود كه به پيروزي عرب مي انجامد.

 

جنګ اعراب با تركان در مرو رود در سال بيست و دوم هجري!

طبري در صفحه ( ۲۰۰۰- ۲۰۰۱ ) جلد پنجم و ابن اثير در صفحه ( ۱۵۴۱ ) جلد چهارم و ابن خلدون در صفحه ( ۵۳۳ ) جلد دوم كتاب خويش ضمن شرح پيرامون چگونگي جريان جنگ از مصاف شدن دو قوا يعني قواي تركان با قواي عرب و زد و خورد ميان آن ها و عقب نشيني تركان به بلخ تذكر داده اند.

 

جنگ اعراب با تركان در گرگان (جرجان)!

درصفحهء (۳۹۴۰) جلد نهم تاريخ طبري چنين شرح داده شده است: … كمي پيش از پسينگاه به اردوي تركان حمله بردند، آنها [تركان] ازين سمت اسوده خاطربودند، يزيد در سمت ديگر نبرد مي كرد ناگهان تركان از پشت سر بانگ تكبير شنيدند و همگي به قلعه پناه بردند و مسلمانان برآنان غلبه يافتند كه تسليم شدند و به حكم يزيد تن در دادند و زن و فرزندان شان را اسير گرفت و جنگاوران را بكشت و در طول دو فرسنگ از راست و چپ جاده بياويخت و دوازده هزار كس آنها را به اندرهز برد كه درهء گرگان بود ( و گفت: ” هر كه انتقامي ازآن ها مي جويد كشتار كند” و چنان شد كه يكي از مسلمانان چهار يا پنج كس را مي كشت. آنگاه يزيد روي خونها آب به دره روان كرد كه در آنجا آسيا ها بود، تا با خون ها گندم آرد كند و قسم خويش را عمل كند، پس آرد كرد و نان كرد و بخورد و شهر گرگان را بنياد كرد. بعضي ها گفته اند كه يزيد چهل هزار كس از مردم گرگان را بگشت.» در صفحه (۱۴۳) جلد دوم تاريخ ابن خلدون و صفحه (۲۸۵۰) جلد هفتم تاريخ ابن اثير از كشتار و قتل عام تركان به دست عرب شرحي مفصلي ارائه گرديده است. ابن اثير مكالمهء دلچسپي را در صفحهء (۲۹۶۵) جلد هفتم خويش آورده است. در زمان فرمانداري اسد بن عبدالله برخراسان د رسال ۱۰۶) هجري به حسن گفتند: تركان با هفت هزار مرد جنگي بر سر تو آمده اند. گفت: ايشان بر سرما نيامده اند؛ ما برايشان تاخت آورده ايم و بركشورشان چنگ انداخته ايشان را بردهء خود ساخته ايم.»  

 

جنگ اعراب با ترك در سال پنجاه هجري!

راجع به اين جنگ در صفحه (۲۰۸۰) تاريخ كامل تاليف ابن اثير ترجمهء دكتر سيد حسين روحاني و در صفحات (۳۱۷۶- ۳۱۷۷) جلد هفتم تاريخ طبري ترجمهء ابوالقاسم پاينده توضيح داده شده است. ابن اثير تحت عنوان « جنګ غور » درين باره مي گويد: مهلب همراه حكم بن عمرو درخراسان بود و با او به جنگ در يكي از كوهستان هاي ترك شد. تركان دره ها و راه ها را برايشان گرفتند. حكم به ستوه آمد و مهلب را به كار جنگ گمارد. او چندان چاره جويي كرد كه تايكي از بزرگان ترك را گرفت. به او گفت: يا ما را بيرون آوري يا تو را بكشم. ترك به او گفت: در يكي ازين راه ها آتشين سنگين بر افروز و بار هارا به سوي آن روانه كن كه ايشان بر پيرامون آن گرد مي آيند. از راه ديگر بيرون شو كه شما را در نيابند جز هنگامي كه از آن گذاشته باشي. چنان كرد و مردم وارهيدند و غنيمت ها را به درستي بردند.

 

جنگ اعراب با تركان در قهستان (يا قوهستان)!

درين باره ابن خلدون درصفحه بيست و دوم جلد دوم تاريخ خويش چنين مي نويسد: زياد، ربيع بن زيادالحارثي را در سال (۵۱)، بعد از هلاكت حكم بن عمر والغفاري حكومت خراسان داد و همراه پنجاه هزارتن از سپاهيان بصره و كوفه را به سرداري بريده بن الحصيب وابوبرزة الاسلمي از صحابه، نيز بفرستاد. او به جنگ مردم بلخ رفت و بلخ را به صلح گشود. بلخيان پس ازآنكه با احنف بن قيس صلح كرده بود، اينك پيمان شكسته بودند. ربيع آن گاه به قهستان لشكركشيد و با مردم آن ديار جنگ در پيوست و از تركاني كه در آن نواحي بودند، كشتار بسيار كرد. و از آن ميان كسي جز نيزك طرخان، هيچ كس نتوانست بگريزد. او را نيز قتيبه بن مسلم درايام جكومتش به قتل آورد. همين مطلب در صفحات (۲۸۴۹ - ۲۸۵۰) جلد هفتم ترجمهء طبري و صفحات (۲۱۲۰- ۲۱۲۱) جلد پنجم ترجمهء تاريخ كامل انعكاس يافته است. نام اصلي نيزك، طرخان تيرك مي باشد.بنابر نوشتهء اصطخري مندرج صفحه 269 ممالك و مسالك، قهستان يكي از شهر هاي خراسان مي باشد كه مورخين از سكونت تركان در آن خبر ميدهد.

 

جنګ اعراب با تركان در سال پنجاه و چهار هجري!

در صفحه (۲۸۶۱) جلد هفتم ترجمهء تاريخ طبري از قول عباد بن حصن شاهد و شامل جنګ نوشته شده: هيچ كس را دليرتر از عبيدالله بن زياد نديدم، جمعي از تركان در خراسان به ما حمله بردند، ديدمش كه مي جنګيد و به آن ها حمله مي برد و ضربت مي زد و ازديد ما نهان مي شد، آن ګاه پرچم را بلند مي كرد كه خون از آن مي چكيد.» در صفحهء ما بعد همين كتاب اين حملهء تركان مهمترين حملهء خراسان توصيف ګرديده است.

 

جنگ تركان با عبدالله بن خازم در حوالي هرات درسال شصت و پنجم هجري!

طبري در صفحات ( ۳۱۷۷ -  ۳۱۷۸) جلد هفتم ازين جنگ به ما چنين مي گويد: وقتي ابن خازم به هرات بود تركان به قصر اسفاد حمله بردند و مردم آنجا را محاصره كردند بيشتر كساني كه آنجا بودند از مردم ازد بودند كه هزيمت شدند و كس پيش از ديان اطراف خويش فرستادند و ياري خواستند تركان ان ها را نيز هزيمت كردند. عاقبت پيش ابن خازم كس پيش ابن خازم فرستادند…. تركان درب رابر [قواي ابن خازم] مقاومت نيارستند و هزيمت شدند.»

 

جنگ بلخ و محاصرهء عرب به واسطهء تركان در سال (۷۷) هجري!

ابن خلدون در صفحهء (۹۴) جلد دوم تاريخ خويش درين باره نوشته است: [ اميه] آنگاه به جنگ بلخ رفت. تركان او را در محاصره گرفتند، آن سان كه او و لشكرش در تنگنا افتادند و همه را بيم هلاك بود ولي توانستند خود را برهانند و به مرو باز گردند. اين مطلب در صفحات (۳۶۶۰- ۳۶۵۹) جلد هشتم ترجمهء تاريخ طبري بيان شده است.

 

جنگ دوم اعراب با تركان « كهستان » [ قهستان]!

در صفحهء (۲۸۴۹) جلد هفتم ” تاريخ كامل” تاليف ابن اثير در صفحه (۳۹۲۶) جلد نهم ترجمهء تاريخ طبري و صفحهء (۱۴۱)جلد دوم ترجمهء تاريخ ابن خلدون. ابن اثير در مورد جنگ قهستان چنين مي نويسد: او [يزيد بن مهلب] آغاز به « كهستان » [ قهستان] كرد و آن را در ميان ګرفت. مردم آن از تركان بودند. وي بر سر ايشان ايستاد. مردم آن بيرون مي آمدند و مي جنگيدند و هر بار مسلمانان را شكست مي دادند.» طبري مي نويسد: وقتي يزيد بن مهلب به خراسان رفت سه يا جهار ماه آنجا بماند، سپس سوي دهستان و گرگان رفت و پسر خويش مخلد را بر خراسان گماشت و برفت به دهستان جاي گرفت كه مردمش طايفه از تركان بودند….» البته اين واقعه از وقايع سال (۹۸) هجري است. در بارهء سكونت تركان در دهستان صفحه (۱۹۷۷) جلد پنجم ترجمهء تاريخ طبري نيز قابل ملاحظه مي باشد. دهستان يكي از شهر هاي بزرگ بادغيس، ص۲۸۳ « ممالك و مسالك » تاليف اصطخري.

 

كشتارجمعي تركان به دست قطيبه در تخارستان در سال نود و يكم هجري!

صفحات (۳۸۴۱- ۳۸۲۸- ۳۸۲۷) جلد نهم ترجمهء تاريخ طبري از كشتارها و قتل عام فجيع و بيرحمانهء و به دار آويختن مردم و گردن زدن گروگان ها به دست قطيبهء جلاد و آدم خوار، حاكي مي باشند. در مورد كشتارها و گردن بريدن ها، شاعر شاهد جريان وقايع و حوداث اتفاق افتاده، شعري به اين مضمون سروده كه قابل توجه مي باشد.

« خداي در بارهء تركان حكمي به تو وانمود *** « كه همانند حكم در بارهء قريظه و نضير بود *** « داوري قتيبه ستمګرانه نبود *** « و دل ها را خنك كرد »

ملاحظه مي كنيد جلاد آدم خور او، علاوه بردار آويختن، (۱۲) هزار انسان را به قتل رسانده هنوز ازستمگرانه نبودن داروي ميرغضب خونخوار سخن مي گويد. علاقه مندان مي توانند داستان بني نضير را در صفحات ۱۰۵۷ -  ۱۰۵۸ و بني قريضه را در صفحات ۱۰۸۲ تا ۱۰۸۹ جلد سوم ترجمهء تاريخ طبري مطالعه نمايند. صفحهء ( ۳۷۸۰) جلد نهم ترجمهء تاريخ طبري و صفحهء (۲۷۳۴ ) جلد (ششم) ابن اثير و صفحهء ( ۱۱۳) جلد دوم ابن خلدون را لطفا مطالعه نماييد تا يقين تان حاصل شود كه چګونه موسي بن عبدالله بن خازم از سرهاي بريده شدهء تركان قصر مي سازد. بارتولد در صفحه (۴۱۰) جلد اول « تركستان نامه» ترجمهء كريم كشاورزمي نويسد كه موسي لشكرانبوهي تركان و ايرانيان و هياطله را شكست داد.» در اين ګفتهء كه ايرانيان در پهلوي تركان آورده شده درتاريخ طبري وابن اثيروابن خلدون حتي بلاذري كه منبع اواست از« ايرانيان» نامي نبرده است. اطلاعات دست داشته از جنگ هاي سنگين و دوامدار اعراب با تركان در ماوراءالنهر حاكي است.

خوانندهء محترم اگر بخواهد پيرامون اين جنگ ها اطلاعاتي داشته باشد به جلد هاي نهم و دهم ترجمهء تاريخ طبري مراجعه نمايد در آنجا به تفصيل بيان گرديده است. براي جلوگيري از طولاني شدن مقاله از پرداختن به جنګ هاي متواتر اعراب درين قطعه، صرفنظر گرديد و فقط به اين جملهء مختصر بارتولد مندرج (۴۱۵) جلد اول « تركستان نامه » انعكاس دهندهء جان مطلب مي باشد، اكتفا مي شود. او درين صفحه در بارهء مبارزه و فعاليت هاي دوامدار ضد عربي پادشاه ترك موسوم به سولو مي نويسد: سولو كه سراسر بخش غربي آسياي ميانه را در تصرف خويش داشت نمي توانست ماوراءالنهر را به رايګان تسليم اعراب كند.» اعراب بنابر نوشتهء طبري اين پادشاه ترك كه آن ها را به مضيقه و مشكلات سنګين دچار ساخته بود، « ابومزاحم » لقب دادند. بنابر توضيح بارتولد شاه مذكور به طور مداوم دهاقين را عليه اعراب به عصيان ترغيب و آنها را ياري مي رساند.

موضوع مهم ديګري كه آقاي فرهنګ با استفاده ازكتاب « سرزمين مركزي » تاليف استوارت لګ در صفحه (۳۹) كتاب خويش ياد كرده، موضوع « شغل كاغذ سازي » مي باشد. او درين صفحه مي نويسد: درين هنګام ضمن يك برخورد كوچك يك تعداد چينيان به دست عرب ها اسير شدند و از حسن اتفاق در بين شان چند تن از اهل حرفه موجود بودند كه شغل كاغذ سازي داشتند. اينان دستګاه كاغذ سازي را در فلات ايران براي عرب ها پي ګذاري كردند كه نقش برجستهء را در شګوفايي علوم اسلامي درين سامان اجرا نمود.»

از مطالعهء ” افغانستان در پنج قرن اخير ” مرا به اين نكته متوجه شدم كه آدم نميداند عبارات اقتباسي مولف كتاب مذكور از كجا شروع و به كجا ختم شده است. اما در مورد شغل و دستګاه كاغذ سازي در سمرقند، نويسندهء كتاب « قديم ترين و جديد ترين امپراطوري » نظر ديگري دارد. »

The Oldest and The Newest Empire: China and United States« By William Speer, D.D .

در صفحه (۱۶۳) كتاب متذكره نوشته شده كه اعراب صنعت كاغذ سازي را از تركان و تركان اين هنر را قبلاً از همسايهء خويش چينايي ها آموخته بودند. براي معلومات بيشتر به اين كتاب مراجعه شود. برمبناي ګفتهء « ويليام سپير » اعراب فن كاغذ سازي را نه از اسيران چيني بلكه از تركان آسياي ميانه آموختند. اقاي فرهنګ ذكر نموده كه اسيران چيني دستګاه كاغذ سازي را در فلات ايران براي عرب اساس ګذاشتند. معلوم نيست كدام منطقهء ايران؟

از نظربرخي مورخين ايراني تمام آسيا متعلق به ايران است و در هر جاييكه كوروش اشغال كرده ان جا ايران است. براي كسانيكه با اين ديګاه شوينستي و عظمت طلبانه موافقت دارند، ضميمهء اين نوشته مقالهء تحقيقي استاد زنده ياد حميد آرش بنام (« ګاف » هاي حكيم « فردوسي» در« شاهنامه» ) را بخوانند. چنانچه ادعاي مشابه ازطرف برخي دانشمندان و مورخين هند مطرح مي ګردد توجه نماييد به اين ګفتهء آقاي جواهر لعل نهرو مندرج صفحه (۶۴) جلد اول نګاهي به تاريخ جهان ترجمهء محمود تفضلي.« ميدانيد كه آنچه امروز افغانستان نام دارد درآن روزګار قديم و تا مدت ها بعد قسمتي از هند به شمار ميرفت.»

 

اګر ايجاد دستګاه كاغذ سازي به قول آقاي فرهنګ سبب شګوفايي علوم اسلامي شده باشد اين افتخار بايد به توركان نسبت داده شود كه اين هنر را به عرب ها آموخته است. كاغذ را ممكن است چينايي ها اختراع كرده باشند ولي در آيندهء نه چندان دور با ارائهء اسناد و مدارك نشان داده خواهد شد كه در پشت پردهء تمدن باستاني چين چه حقايقي نهفته مي باشد. باستان شناسان از روي تحقيقات باستان شناسي و مورخين به ملاحظهء سالنامه هاي چيني، ثابت ساخته كه چيني ها از بركت توركان به فلزات آشنايي يافتند.

در بارهء سهم و نقش ارزندهء تركان در تمدن چين باستان كه تا كنون از آن انكار شده، در فرصت مناسب، معلومات مفيد به خدمت شما ارائه خواهد شد.

براي محو و نابودي كامل آثار و ارزش هاي فرهنګي تركان و نقش و خدمات ارزندهء آن ها در تمدن جهاني فعاليت ګسترده و سازمان يافته از زمان تسلط استالين ( بزرګترين دشمن تركان) در شوروي و استقرار حاكميت خاندان پهلوي در ايران به راه انداخته شده است، بر هيچ كس پوشيده نيست. خصومت و عناد بي حد و حصر استالين نسبت به توركان، به منظور حذف نام تركستان از صفحهء تاريخ، تركستان غربي را به پنج كشور تبديل نمايد.

شواهدي انكار ناپذيري موجود اند كه براي محو كامل نام تركستان جنوبي از صفحهء تاريخ، حكومت وقت افغانستان به عمل مشابه دست زد. عليرغم همه اين تلاش هاي جنون آميز، خاور شناسان نامي غرب با نوشتن ده ها كتب تاريخي درين باره يا به قول ماركوپولو « تركستان كبير » اين نام را زنده نگاه داشته اند. مناطقي كه بنام تركستان غربي، شرقي و غربي مشهور اند، ابداع مورخين و محققين غير تورك اند كه ازين ساحات ديدار نموده اند و تورك نشين بودن اين ساحات موجب شده كه ايشان اين مناطق را به اين نام معرفي نمايند. درهمين مدت به دستور و هدايت مستقيم مسئولين رژيم هاي تورك ستيز، ده ها مورخ اجير شده هزاران هزار صفحه را به مقصد بد نام ساختن تركان و تحريف تاريخ آن ها و چسپاندن عنوان آريايي به برخي اقوام تورك چون هون ها، سكا ها و كوشان ها، سياه كردند.

چنانچه در اروپا نيز اين وظيفه را در پهلوي برخي مورخين تاريخ ساز، خبرنګاران به عهده داشتند. طوريكه دانشمند شهير فرانسوي مونتسكيو در صفحه (۳۳۹) كتاب خويش « نامه هاي ايراني » ترجمه دكتر محمد مجلسي در مورد خبرنګاران مي نويسد: … قصر هيچ امپراطوري نيست كه اين ګروه [ خبرنګاران] وارد نشده، و از سوراخ و سنبه هايش خبر نداشته باشند. در دنيا خبري نيست كه ازآن بي اطلا ع باشند… و مي دانند كه چه نوع خبرهاي بدست بياورند و به ګوش مردم جهان برسانند تا از عزت و احترام امپراطوران بزرګ ترك و مغول كاسته شود.»

پایان قسمت دوم.

... ادامه دارد ...