(تصویر:  ارکان)

نویسنده : موسی عمرانی

قسمت دوم

اشاره : روستای " ارکان " با بیش از 4 هزار نفر جمعیت در دامنه کوه های آلادغ یا اتک " آلاداغلاری " و حدود 12 کیلومتری بجنورد و در جنوب آن قرار دارد. دراین پست قسمت دوم از ضرب المثل های ترکی ارکان یا " آتالار سوز " بقلم موسی عمرانی از وبلاگ ارکان شناسی در نظر گرفته ایم امید که مورد توجه قرار گیرد.

ضرب المثل های ترکی در زبان مردم ارکان ، درچند قسمت  تقدیم می شود و دراین بخش قسمت دوم را در نظر گرفته ایم. اعلام نظر دوستان و اضافه کردن به آن، مورد انتظار است.

    1. مَن دیدِیم قَمبرقان، سَن بیل کی قلِودِئ : من گفتم قمبرقان، تو بدان که سخت است . (قمبرقان نام کوهی است که شیب تند و خطرناک دارد و رفتن به آنجا سخت است.) کنایه از این که وقتی من تو را از کاری برحذر داشتم، تو دشواری و خطر ناکی آن را حدس بزن .

    2. ایت کی سارِ یاغ ییسِین، ایزِنَه دویوغدِئ : سگی که روغن زرد دزدیده و خورده باشد، بیدار می نشیند. کنایه از اینکه اگر کسی خلافی انجام داده باشد، برای غافل گیر نشدن حواسّش جمع است.

    3. اولَن دَه بُرَّم بُرَّم، اولمِیَندَه شیلَه دورَّم : وقتی هست ولخرجی، وقتی نیست بی خرجی . برای کسی گفته می شود که در زندگی مقتصد نیست، عقل معاش به کار نمی گیرد و تعادل پیشه نمی کند. وقتی دارد، بریز و بپاش دارد و وقتی ندارد، هیچ.

    4. عاج قارنَه آجَّئ اَیران : در حالی که آدم به سختی گرسنه است، دوغ بنوشد .  دوغ خاصّیت اسیدی دارد و برای معده ی خالی مضّر است و پس از غذا برای کمک به هضم غذا مورد استفاده قرار می گیرد .

    5. بیلَه قازانَه، بیلَه چُغندَر : چنین دیگی، چنین چغندری لازم دارد . هر چیزی مناسب خودش را می خواهد.

    6. قازان گزِیَه، قاپاقِنِه تاپِیَه : دیگ می گردد، درِ مناسب خودش را پیدا می کند. کبوتر با کبوتر، باز با باز-  کند همجنس با همجنس پرواز.

     7. ییر قورِّه اولَندَه، سیغِیر سیغِیردَن گیرِییَه : زمین که خشک باشد، گاو، گاو دیگر را مقصِّر می بیند.

    8 . تُول کِی یَه نَمَه بازار : روباه را به بازار رفتن چه کار؟ کنایه از اینکه: آدم وقتی دست خالی باشد، به بازار نمی رود .

    9 . نافام مال، یورقه گیدییه، نافام آدم آغ سَقّال اولِییَه : از بی عقلی حیوان ( اسب، قاطر، الاغ ) است که یورتمه برود و از بی عقلی آدم است که ریش سفیدی کند. کنایه از اینکه وقتی چنین کاری را شروع کرد، دیگر او را آرام نمی ­گذارند و مرتّب به کار می­ گیرندش.

    10. آدَم قاچانِئ قُوِییَه : آدم دنبال آنی­ می­ دود که فرار می ­کند.  اشاره به اینکه؛ کاری را اولویّت بدهید که زمانش دارد می ­گذرد.