بهمن رنجبران:

بقعه حضرت سلطان : مقبره ایکه به آرامگاه سلطان سنجر یا علا ءالدین تکش منسوب است بقعه ای است در روستای حضرت سلطان در بخش نوخندان درگز به نام بقعه حضرت سلطان و دقیقا معلوم نشده است که مربوط به کدامیک می باشد. این بقعه خشت و گلی در مسیر 10 کیلومتری جنوب جاده قوچان – درگز در شمال روستای حضرت سلطان قرار گرفته است.

برخی این بنا را به سلطان سنجر سلجوقی و برخی به سلطان تکش ( تکش باید از سلاطین خوارزمشاه باشد) منسوب می نمایند. اما به اعتقاد اهالی منطقه بنای مزبور مقبره سلطان سنجر سلجوقی است. اما با توجه به ظاهر و شکل معماری می توان این مقبره را به دوران سلجوقیان منسوب نمود. بقعه حضرت سلطان دارای طرح و نقشه ای مربع شکل به طول و عرض 70/7 متر است. ورودی این بنا از جانب جنوب غربی و متشکل از در چوبی کوچک است. پس از آن اتاقی مربع شکل قرار گرفته که نمای آن گچ کاری شده و در میانه ی اتاق سکویی گچی تعبیه گردیده که ضریحی بر آن استقرار یافته است. این سکو در حکم قبر و دارای نقوش اسلیمی و اشعاری به رنگ قرمز می باشد. بر فراز بنا نیز گنبدی بر روی چهار فیلپوش قرار گرفته و چهار زاویه آن با آجر به صورت کنگره ای آراسته شده است. بقعه حضرت سلطان دارای تزئینات خشتی و مقرنس های زیبایی است که به این مکان شکوه و زیبائی خاصی داده است.

برای اینکه بدانیم سلطان سنجر در کجا فوت نموده است لازم است به تاریخ سلجوقیان از برکیارق تا سنجر بطور مختصر اشاره ای شود .

بعد از مرگ ملکشاه، برکیارق، برای دست‏یابی به حکومت، با افرادی که مدعی حکومت‏ بودند جنگید. مدعیان عبارت بودند از : در آذربایجان، اسماعیل بن یاقوتی - دایی برکیارق ، امیر شام – تتش، که عموی برکیارق بود و در خراسان ، ارسلان ارغو - عموی برکیارق و حاکم‏ مرو - و از همه مهمتر، برادرش محمد که این دو تن، برای رسیدن به حکومت، پنج‏ نوبت با هم جنگیدند. ( پیرنیا، حسن؛ اقبال، عباس، « تاریخ ایران از آغاز تا پایان قاجاریه »، بخش دوم کتاب، ص 347.)

به عنوان مثال، یک پیکار، در محلی به نام کورشنبه اتفاق افتاد که منجر به شکست برکیارق شد و برکیارق بعد از شکست، با پنجاه سوار به اسفراین و سپس به نیشابور رفت و در نیشابور دست به اقدامات زشتی زد. برکیارق « ناموران شهر را توقیف کرد و به ارکان شهر و دانشمندان دشنام داد.»

علاوه براین « فخر الاسلام ابوالقاسم بن امام ابوالمعالی جوینی در زنجیر برکیارق‏ وفات کرد». جنگ دیگری که بین این دو برادر روی داد این گونه بود که « برکیارق با پانزده هزار سپاهی، قصد همدان کرد و برادرش محمد در همدان با هفت هزار سپاهی بود، دو برادر به یکدیگر برخوردند و به شدت آتش جنگ را افروختند » در این جنگ، سلطان‏ محمد، شکست خورد و به گرگان رفت و چون خبر به سنجر که در خراسان بود رسید، دل‏ سلطان سنجر به حال او سوخت و مال بسیار برایش از نیشابور فرستاد.

قبل از جنگ برکیارق با برادرش در همدان، و چهار سال قبل از آن، سلطان برکیارق‏، سپاهی برای برادرش سنجر تجهیز کرد و برای مقابله و نبرد با عمویش - ارسلان ارغون-‏ فرستاد این سپاه چون به دامغان رسید از خبر قتل ارغون مطلع شد و همان‌جا اقامت‏ کردند تا سلطان برکیارق به آن‌ها پیوست و به نیشابور رهسپار شدند و در پنجم جمادی‏ الاولی سال 490 قمری به نیشابور رسیدند و بدون جنگ، و بالاخره، سلطان برکیارق، در شهر بروجرد و در سال 498 قمری وفات کرد و حکومت‏ به سلطان محمد و بعد از او به سنجر رسید.

در یکی از سال‌های 489 یا 490 قمری، سلطان برکیارق، حکومت خراسان را به برادر خود، سلطان سنجر داد. در دوره‏ ی حکومت‏ سنجر، جنگ مهمی روی داد که عواقب بسیار شدید و وخیمی برای اهالی نیشابور در پی‏ داشت. جنگی بین سلطان سنجر و غزها روی داد و در این جنگ، سلطان سنجر به اسارت‏ غزها درآمد و سنجر چند سالی از اواخر عمرش را در بند غزان گذراند.

سلطان سنجر، در مدت اسارت به خاطر این که زنش - ترکان خاتون- هم اسیر غزان بود و می ‏ترسید که اگر فرار کند ترکان در دست غزان بماند، دست به فرار نمی ‏زد تا این‌که، ترکان‏ خاتون درگذشت‏ و سلطان سنجر، به فکر فرار افتاد. و موفق به فرار شد ولی تیر اجل به وی فرصت‏ حکومت دوباره نداد و در سال 552 در دراالملک مرو درگذشت. « منهاج السراج، علی بن عثمان، همان، ج 1، ص 262. »

با تشکر از جناب بهمن رنجبران بابت تهیه و ارسال این مطلب