تصویری از ویکی پدیا : تصویر نوازندگان کولی ایرانی در سوانتی (در گرجستان امروزی). از کتاب Savage Svânetia (سوانتی وحشی). نوشته کلایو فیبیپس - ولی (Clive Phillips-Wolley) .۱۸۸۳. )

نویسنده : بهمن رنجبران

 قرشمال و کولی

قرشمال: نام گروهی صحرانشین. (ناظم الاطباء). طایفه ٔ معروفی هستند چادرنشین که در تمام عالم پراکنده اند و در ایران کارشان فروختن سبد و فالگیری است. به مجاز زن یا دختری که بسیار فریاد کند. زن بی شرم بسیار فریادگر. زنی سخت آواز درشت و بی شرم. زنی که عادتاً داد و فریاد بسیار کند. زنی پر داد و فریاد. سلیطه. به مجاز کودکان پرسروصدا و جیغجیغو و زنان دزد و بد زبان را گویند. (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).

کولی ک َ / کُو (ص نسبی، اِ) کاولی، کابلی (فرهنگ فارسی معین ). لولی ، لوری ، غربال بند ، قره چی، غرچی، غربتی، چینگانه، سوزمانی، زنگاری، فیوج، فیج. کولی غربیل بند ؛ مراد همان کولی است منتهی بدین صورت بیشتر به مجاز به کار می رود و به زنان سلیطه و آپاردی و بچه های پرسروصدا اطلاق می شود. (از فرهنگ لغات عامیانه )ٔ

کولی نام طایفه ای است که بازیگری و سرائیدن به کوچه ها پیشه ٔ ایشان باشد. (غیاث ). سرودگوی و گدای کوچه ها. نام طایفه ای است که در هند ایشان را کاولی می گویند. (برهان ). و در ایران الف را حذف کنند و کولی گویند و شعرا در اشعار لوری و لولی گفته اند.

گویند شاپور هنگام بستن بند شوشتر چند هزار تن از این طایفه از کابل احضار کرد و به خوزستان آورد. در روز مردان ایشان کار کردندی و شب زنان ایشان به کار آب و رقاصی به سر بردندی . و در زمان کریمخان زند در خارج شهر شیراز از این طایفه بوده اند و به همان احوال رفتار می کرده و معنی لولی، بی شرم و بی حیاست. (انجمن آرا). بی حیا. بی شرم .

نوشته اند که از هندوان به امر بهرام گور، دوازده هزار مطرب برای رامش گری و خنیاگری بیاوردند. زن و مرد و لوریان که هنوز برجایند از نژاد ایشانند. (مجمل التواریخ ).

رومی آب روزگارت برد و تو در کار آب

لوریی شب رخت عمرت برد و تو در پنج و چار.

در ادبیات ما از چنگ و نای لوریان بسیار یاد کرده اند. منوچهری گفته است :

این زند بر چنگهای سغدیان پالیزبان

و آن زند بر نایهای لوریان آزادوار.

از بیشرمی و شوخ طبعی آنان یاد کرده اند. حافظ راست گوید :

صبا زآن لولی شنگول سر مست

چه داری آگهی چون است حالش .

 

در تاریخ ایران نام لوریان نخست در داستان های مربوط به روزگار ساسانیان آمده است ، نوشته اند که بهرام گور از شنگل یا شنگلت ، پادشاه هند درخواست تا چهار هزار تن از خنیاگران آزموده و رامشگران کاردیده به دربار وی گسیل دارد. شنگلت بفرستاد و بهرام آنان را در سراسر کشور خویش بپراکند و فرمان داد تا مردم آنان را به کار گیرند و از آنان بهره برند و مزدی شایسته بدانها بپردازند و این لوریان سیاه که اکنون به نواختن عود و مزمار مشهورند از بازماندگان آنانند .

در تحقیق احوال طوایف و اقوام بشری سرگذشت لولیان، داستانی دلنشین و شگفت انگیز دارد، این مشتی مردم جهانگرد خانه بدوش سرگشته آواره که زندگی آنها آثار ارزنده به بودلر، پوشکین، هوگو و بسیاری گویندگان و هنرمندان دیگر الهام کرده است از دیرباز در همه جای دنیا پراکنده بوده اند و سرگذشتی مبهم و رازناک و شگفت انگیز داشته اند. زندگی آنها ساده و خشن و دور از هیاهو و خالی از ماجرا گذشته است. مثل دریا وحشی و مثل نسیم آزاد زیسته اند، همواره در میان طوفان حوادث بوده اند، اما هیچگاه دستخوش امواج طوفان نگشته اند. پیوسته از کنار تمدنها و فرهنگ های بشری گذشته اند، لیکن هرگز خود را به قیود آن گرفتار ندیده اند. حتی مثل بسیاری از اقوام کهن نیز گذشته ی خود، سرگذشت پدران خود را جز در سرودها و تصنیف های دیرین خود به دست فراموشی سپرده اند. با اینهمه در تاریخ و ادبیات ما از آنها بسیار یاد می شود.

 

در اروپا از دیرباز خشم و نفرت مردم نسبت به آنان انگیخته شده است. این مردمی که خشم و کینه تمدن را مثل یک لعنت ابدی همه جا با خود همراه دارند، از دیرباز جادوگری و افسونکاری و فالگیری و مارفسائی و نیزه سازی و اسلحه گری را چون پیشه ی اجدادی می ورزیده اند، با چنین وضعی عجیب نیست که هنوز مثل خویشان و شاید نیاکان دیرین خود « نجس »های هند چیزی از سرنوشت « سامری جادوگر » را با خویش داشته باشند.

زندگی آنها در ایران هم که گویا وطن دوم آنها بوده است از اروپا بهتر نیست. در ایران نیز همه جا با نفرت و بیم و تحقیر و انزجار مردم روبه رو هستند. آنان را در فارس « کولی »، در آذربایجان « قراچی » ، در عراق « غربتی یا غربت »، در خراسان « قرشمال » و در تهران « غربیل بند » می نامند. کلمه ٔ کولی را فرهنگ نویسان تحریفی از کابلی دانسته اند. قراچی نیز گویا همان لغت بسیار معروف غرچه است که در زبان فارسی به معنی ابله و پست و نابکار و بی شرم به کار رفته است. گفته اند:

بفریبد دلت به هر سخنی

روستائی و غرچه را مانی .


و ابوالطیب مصعبی گوید:

صد و اند ساله یکی مرد غرچه

چرا شصت وسه زیست آن مرد تازی .

 

واژه ٔ قرشمال را نیز تحریف گونه ای از غیرشمار، یعنی « بی شمار » یا « در شمار بیگانه » دانسته اند. نام (غربیل بند) یا (غربال بند) نیز از جهت حرفه و پیشه ای است که غالباً می ورزند و چنانکه بعضی از آنان نیز که حرفهٔ زرگری دارند به زرگر کرمانی نامبردار شده اند در جاهای دیگر نام هائی، مانند چنگیانه ، گیلانی، سوزمانی، لولی، جوکی، کابلی، حرامی و زنگاری نیز بر آنها اطلاق می کنند که غالباً از جایگاه یا پیشه و شیوهٔ زندگی آنها حکایت میکند.

سایکس که تقریباً پنجاه سال پیش درباره آنها اطلاعاتی جمع آورده است، می گوید: « تنها در آذربایجان پنج هزار خانواده از این طایفه زندگی می کنند و روی هم رفته در ایران نزدیک بیست هزار خانواده یا به عبارت دیگر یکصد هزار تن لولی سکونت دارند ». تحقیقات جدیدتر نشان می دهد که این ارقام تا اندازه ٔ بسیار در این اواخر نقصان یافته است. نوع زندگی آنان که فالگیری، آهنگری، آوازه خوانی، رقاصی، طلسم سازی، جادوگری ، گاو بازی و غربال بندی است، در نقاط مختلف به اقتضای محیط و اقلیم تفاوت می کند، اما در هیچ جا محبت و علاقه ی مردم را به آنها جلب نکرده است .

حتی با آنکه در زندگی روستائیان به وسیله ی آهنگری و غربال بندی تأثیر مفیدی مخصوصاً در بعضی نقاط خراسان داشته اند و نیز با آنکه در آذربایجان و کردستان آوازه خوانی و رقاصی و مسخرگیشان مایه تفریح و سرگرمی بسیاری از مردم را فراهم میدارد، همواره مردم آنها را همه جا به منزله ی بیگانه تلقی می کنند و نسبت بدانان چندان خوش بینی و مهربانی و همدردی از جانب مردم ابراز نمی شود. زندگی آنها در غالب نقاط ایران یک نوع تمدن شبانی را که به تمدن صنعتی نزدیک است نشان میدهد و از بسیاری جهات نیز طرز معیشت و آداب و رسوم آنها با زندگی ایلات شباهت دارد.


آنها در میان خود نظم و نسق خاصی با پاره ای آداب و قوانین مخصوص دارند که غالباً به وسیله ٔ کلانتر و « شاطرباشی » شان معمول و مجری می گردد. زبان آنان نیز با آنکه در هر ناحیه تحت تأثیر لغات خاص محلی قرار گرفته است از عناصر مجهول و بیگانه ٔ مشترکی مشحون است که یادگارهایی از زبان ها و لهجه های قدیم هندی می باشد.

ایران اولین سرزمین است که لولیان پس از خروج از هند در آن مسکن گرفته اند، درباره ٔ ریشه ٔ کلمه ٔ لولی. در فرهنگ جهانگیری آمده است که : « لول با اول مضموم و واو مجهول بی شرم و بی حیا را گویند و آن را لور نیز خوانند لوری و لولی منسوب به آن است ».

مولوی فرماید:

گر همی خوانیم لول و گر همی گوئیم گول

چون کلنده بر لب دولیم و تک تک می کنیم .

در مجمع الفرس سروری گفته شده است که « لوری به ضم لام و کسر رای مهمله، نام طایفه ای باشد که ایشان را کاولی نیز گویند. لولی در موید به معنی سرودگوی در کوچه و نیز به معنی نازک و لطیف و ظریف نیز آمده است ...» و اما در فرهنگ رشیدی پس از نقل معانی کلمه ٔ لور می نویسد: «... و تحقیق آن است که لول و لور به معنی بی حیا است و لوری و لولی منسوب است به آن ، زیرا که بی حیائی لازمه ٔ لولیان است ».

این گروه خانه به دوش بی سامان، قانون گریز همه جا نسبت به حدود و قیود تمدن و فرهنگ، سرکش و بی اعتنا بوده اند، اگر نام، تاریخ و اصل و نژاد آنان، از دسترس فرهنگ و اطلاع بشری دور مانده باشند جای شگفتی نیست. (از مقاله زرین کوب درمجله : روابط فرهنگی هند و ایران).