برگی ازخاطرات اسارت یک آزاده (3)
تقدیم با احترام به جناب صدام : عزیزی از برو بچه های آسایشگاه پنج که از نیرو های کادر ارتش جمهوری اسلامی بود, بدلیل ضرب و شتم های فراوانی که بر ایشان وارد کرده بودند دچاراختلال حواس شده بود. جوانی مودب, با اخلاق و متدین، قوی بنیه و رشید هیکل. اما بدلیل کتک های فراوان ضعیف و نحیف شده بود.
روزی درانتهای عرض قاطع درست مقابل عکس صدام (عکس در ابعاد دو متر در سه متر فقط چهره خندان صدام بود بگونه ای که دندان های او بر اثر خنده کاملا دیده می شد) ایستاد، این برادر بزرگوار درحالی که چهار انگشت دست راستش را جمع و انگشت شصت خود را رو به بالا گرفته آنرا بر روی کف دست چپش قرار داده بگونه قدم رو در میادین صبحگاهی تا مقابل عکس صدام آمد و انگشت شصتش را با فشار تمام به دهان صدام فرو برده و محکم می فشرد، کل بچه ها متوجه این حرکت شدند و شروع به خندیدن کردند. خدا را شکر که دشمنان ما آن لحظه کور شده بودند این حرکت را ندیدند و گرنه تمامی بچه ها کتک مفصلی را نوش جان می کردند.
علیرضا محمودی مظفر

1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.