خاطرات طنز از رزمندگان

در دوران اسارت تقریبا همه سعی می کردند نامه ای بنویسند و برای خانواده شان بفرستند. بین بچه های اسیر هم عده ای کم سواد و بی سواد بودندکه می گفتند نامه شان را یکی دیگه بنویسه. اون روز ها هم برای ما چند تا کتاب آورده بودند. در زندان ازجمله نهج البلاغه.

یه روز دیدیم یکی ازبچه های کم سواد اومد گفت: من یک نامه ازنامه های حضرت علی رو از نهج البلاغه که خیلی هم بلند نبود روی این کاغذ  برای بابام نوشتم. ببینید خوبه یا نه؟.

نامه را گرفتیم خواندیم دیدیم نامه ی امیرالمومنین به معاویه است که این رفیقمون برداشته برای پدرش نوشته است!! و کلی خندیدیم.