بهمن رنجبران:


چوخا (چوخه): ( اِ) ( اسم )، (ترکی). ) لغت نامه دهخدا( ، جامه ای است پشمین )شرفنامه ٔ منیری ). جامه. پشمی خشن که چوپانان و برزیگران پوشند. جامه واری که از پشم بافته باشند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ پشمین کوتاه که نوعی از لباس فقراست و ترکی است. (غیاث اللغات ). جامه پشمین که در تبرستان بافند و بپوشند و آن را چوخه نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). چوخه. پارچه بی کرکی که از پشم بافته می شود و در مازندران بسیار بافته می شود. (فرهنگ نظام ). قسمی جامه ٔ پشمین خشن که از مازندران آرند و به روی دیگر جامه ها پوشند و به روزگار ما هنوز معمول است و در عربی آن را جوخ گویند. (قطر المحیط) (یاد داشت مؤلف ). استی. چوقه (نیم تنه قفقازی) . گیلکی چوخه (نیم تنه ٔ پشمین بی دوخت و بدون آستین که بیشتر گله بانان و ساربانان پوشند). در ترکی « چوغا » (جامه ٔ پوستین )، معرب آن «جوخ ». (حاشیه ٔ برهان چ معین ). جامه ٔ پشمی خشن که چوپانان و برزیگران پوشند. (فرهنگ فارسی معین(.
مرا بینند در سوراخ غاری
شده مولوزن و پوشیده چوخا.
(خاقانی )
.