بهمن رنجبران :

در باره شهر قارشی ( قرشی )

 1 – در باره شهر قارشی ( قرشی ) از آنجا که شهر قرشی یا نسف در ازبکستان واقع شده و مرکز استان قشقه دریا « محل اسکان قدیم ایل ترک قشقایی» می باشد. و در کل جزء ماوراءالنهر از آسیای میانه می باشند لازم است، برای شناخت بیشتر و بهتر منطقه، در مورد هریک اشاره ای شود.

آسیای مرکزی یا آسیای میانه :

آسیای مرکزی یا آسیای میانه سرزمین پهناوری در قاره آسیا است که هیچ مرزی با آب‌های آزاد جهان ندارد. اگر چه مرزهای دقیقی برای این سرزمین تعریف نشده‌است، اما معمولاً آن را دربرگیرنده کشورهای امروزی ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان می‌دانند. اغلب سرزمین‌ های دیگری چون افغانستان، شمال شرق ایران، مغولستان، کشمیر، شمال و غرب پاکستان، و گاه سین‌کیانگ(ترکستان شرقی قدیم)، در غرب چین و جنوب سیبری در روسیه نیز شامل آسیای مرکزی می‌شوند.

به بخشی از آسیای مرکزی که در میان دو رود آمودریا و سیردریا جای دارد در منابع کهن تر، عربی، ماوراءالنهر، و در فارسی فَرارود گفته می‌شد. به بخشی از شمال و شرق آسیای مرکزی در دوره‌هایی « ترکستان » هم می‌گفته‌اند. نامیدن این منطقه‌ها به عنوان یک منطقهٔ یگانهٔ جغرافیایی با نام آسیای مرکزی در سال ۱۸۴۳ توسط الکساندر فون هومبولت، جغرافی دان پروسی مطرح شد. در سال ۱۹۲۴ پس از برپایی حکومت بلشویک‌ها، آسیا از نظر سیاسی در ارتباط با مسکو به سه بخش:

۱- آسیای نزدیک منطقه قفقاز

۲- آسیای دور متصرفات سیبری و سرزمین‌های خاور

۳- آسیای مرکزی حد فاصل آسیای دور و آسیای نزدیک تقسیم گردید.

ماوراء‌النهر یا فرارود:

ماوراءالنهر يا فرارود (ورا رود) (به فارسی تاجیکی: Фарорӯд) (به عربی: ماوَراء النَّهْر)  واقع در شمال خراسان، به سر زمینی گفته می‌شود که در میان دو رود آمودریا (جیحون) و سیردریا (سیحون) جای دارد. در واقع معنی اصلیش، آن سوی رود آموی (جیحون یا آمودریا) است. نام این منطقه درفارسی باستان « پردری » و در پهلوی « فرارود » بود، این سرزمین بخشی از آسیای میانه است. ماوراء النهر در دوران هخامنشیان جزو ساتراپی سغد بوده است. در دوران خلافت وليد بن عبدالملك اموی (86 ـ 96 ق) به تصرف اعراب مسلمان درآمد. اين سرزمين شهرهای بزرگی چون : بخارا، سمرقند، فرغانه، تِرمِذ، قرشی (نسف)، كش، چاچ (شاش)، چغانيان (صغانيان)، قباديان، خُتَّلان، اخسيكت، خُجَند و فاراب را در خود داشت و امروزه تمام كشور ازبكستان و بخش اعظمی از تاجيكستان و بخش هايی از قرقيزستان و قزاقستان بر آن منطبق اند. فردوسی در مورد این تغییر نام می‌سراید :

اگر پهلوانی ندانی زبان         فرارود را ماور النهر خوان

 

استان قشقه‌ دریا در ازبکستان :

    

    محل استان قشقه‌دریا بر روی نقشه ازبکستان


مختصات: ۳۸°۵۰′ شمالی ۶۶°۵′ شرقی مختصات: ۳۸°۵۰′ شمالی ۶۶°۵′ شرقی .

 

مرکز استان قشقه دریا :

مرکز استان قشقه دریا در ازبکستان شهر قرشی یا نخشب می باشد. استان قشقه‌دریا یا به فارسی تاجیکی کشکرود، یکی از استان‌های کشور ازبکستان است. وسعت آن ۲۸،۴۰۰ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۲،۳۳۷،۰۰۰ تن است. به عقیده دکتر شیرین نامداری، ایل بزرگ قشقایی از منطقهٔ قشقه ‌دریا و شهر زیبای کش ( قش) یا شهر سبز کنونی برخاسته است. چون اینان در شهر قش و منطقهٔ قشقه‌ دریا اقامت داشته اند و از قبیله بزرگ قایی بوده اند، به قشقایی معروف می‌شوند.

شهرستان‌های استان قشقه‌دریا :

شهرستان بهارستان، بشکنت، شهرستان چراغچی، شهرستان دهقان‌آباد، شهرستان گذار، شهرستان کسبی، شهرستان  قارشی (نخشب)، شهرستان کتاب، شهرستان کوکدالینسکی، شهرستان کاسان، شهرستان مبارک، شهرستان نشان، شهرستان قَماشی.

تعدادی از شهرها و روستاهای بزرگ :

آرا ل، آبشخان، عبدی، آزاد، آسمان‌ دره، شهر سبز، شیرزای، شورگذر، کمر، کارگاه، آبدیده، عربخانه، امگان، آلما، آق‌یال‌شورچه، آق‌رباط، آق‌تاش، آق‌گول، آق‌جنگل، آق‌آلتین، آجریم، آکیش، آق‌دهنه.


شهرسبز :

شهرسبز یا کش (قش)، (در ازبکی: یکی از شهرهای تاریخی ازبکستان است. در گذشته بخشی از ایران بوده‌است. هسته مرکزی این شهر به دلیل اهمیت تاریخی و فرهنگی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده‌است. امیر تیمور گورکانی در ۷۳۶ ه‍. ق / ۱۳۳۵ م در شهرسبز که در آن روزگار کَش یا قَش نامیده می‌شد، دیده به جهان گشود. این شهر در هشتاد کیلومتری جنوب سمرقند و در ارتفاع ۶۲۲ متری از سطح دریا قرار دارد. جمعیت شهر سبز در سال ۱۹۹۲، ۵۳۰۰۰ نفر بوده‌است.

شهر قرشی یا نخشب ( نسف ) :

درباره شهر نخشب یا نسف یا به ترکی قرشی در لغت نامه دهخدا چنین آمده است : نخشب( ن َ ش َ ) (اِخ ) شهری به بخارا که جغرافی نویسان اسلامی آن را «نسف » هم نامیده اند. این شهر در دره ٔ کشکه دریا قرار داشته است، نخشب در جاده بخارا به بلخ، به مسافت چهار روزه راه از بخارا و هشت روزه از بلخ، می باشد.

نخشب، نام شهری است از ترکستان که آن را به ترکی قَرْشی گویند. (برهان قاطع). 

قرشی، شهری است، به ماوراءالنهر، بسیارنعمت و آبادان و با کشت و برز بسیار و او را یک رود است که اندر میان شهر بگذرد. (حدود العالم ). شهری نزدیک بخارا. (ابن بطوطه ). شهری است به ماوراءالنهر معروف که از آنجاتا شهر کش دوروزه راه باشد و تا بخارا و سمرقند سه روزه راه ، و آن را نسف نیز گویند و همانا نسف معرب نخشب است، از بلاد ماورأالنهر و مابین جیحون و سمرقند و تاشکند، در 150هزارگزی بخارا واقع است، شهری بزرگ و پرجمعیت است و دهات بسیاری دارد، و آن بزرگترین و معمورترین و زیباترین ِ بلاد ماوراءالنهر است. نام دیگر آن نسف است و در این اواخر به قارشی معروف گشته به مناسبت نهر قارشی که ازوسط آن می گذرد. (ریحانةالادب ج 4 ص 179) :

شهر نسف یا قرشی مرکز استان قشقه دریا « محل اسکان قدیم ایل قشقایی » ازبکستان می باشد.

چو نزدیک شهر بخارا رسید    همه دشت نخشب سپه گسترید.

فردوسی .

تا بود سیستان برابر بُست         تا بود کش برابر نخشب .

فرخی .

نسف در انیس الطالبین :

در باره نسف در انیس الطالبین چنین آمده است : و چون به ... که سرحد بخاراست از طرف نسف رسیدم نماز خفتن شده بود. و چند روز در بخارا باشیدم و به ضرورت به طرف نسف با اندوه و بار و قبض عظیم متوجه شدم . (انیس الطالبین ص 130). نسف كه نخشب نيز ناميده مى شود. شهر سبز و خرم است و كهن دژى ويرانه دارد، حومه اش آباد و در دشت واقع است. نهر از ميانش مى گذرد. كاخ اميرنشين در كنار رود بر سر پل است. حومه اى نيز دارد كه جامع بازار در آنست. انگور نيكو و كشتزارهاى ديمى خوب دارد. مردمش با دانش هاى گوناگون آشنايند.

نسف، شهرى است مشهور در زمين خراسان. و حكيم مقنع از اهل آن ولايت است. و او، چاهى در آن ولايت ساخته بود كه ماهى از آن چاه بيرون آمدى و روشنى انداختى. و اين امر، از او مشهور شده مردم از اطراف به تماشا مى رفتند و عوام الناس گمان سحرى مى نمودند. و اين عمل به سبب مهارت حكيم بود در علم هندسه كه انفكاك شعاع قمر را نموده بود زيرا كه در ميان چاه، طاسى بزرگ كه مملو از جيوه بود بعد از اتمام كار مقنع پيدا شد. بالجمله حكمتى عظيم بود كه از حكيم صادر شد. از غايت خوبى و حسن، ماه نخشب را شعرا كنايه از روى محبوب نموده اند.و ابو تراب نامى را صاحب آثار البلاد از اهل صوفيه و صاحب وجد و حالات نوشته است، بدانجا نسبت دارد ابو تراب عسكر بن حصين نخشبى از ياران حاتم اصم. او مى گفت: مرا با خدا پيمانى است كه دست به سوى حرام نيازم مگر خداوند آن را كوتاه كند. گويند او به بيابان بصره در آمد كه به مكه رود. چون در مكه از او پرسيدند كه چگونه آمدى؟ گفت: از بصره بيرون آمدم و در نباج، خوراك خوردم سپس به ذات عرق آمدم و از آنجا به مكه رسيدم. نيز از او روايت است كه در برخى از سفرها، نان سميد و تخم مرغ هوس كردم. از راه، به در شده به سوى ديهى رفتم. در راه، كسى به من در آويخت و گفت: اين دزد راهزن است و توشه راه مرا برگرفت و مرا به سوى كدخداى ده بردند و هفتاد چوب به من زدند. ناگاه يكى از ايشان، مرا شناخته گفت: اين ابو تراب نخشبى است و تهمتى كه بر او مى زنيد نارواست و مرا از دست ايشان بگرفت و به خانه برد و نان سميد و تخم مرغ پيش من نهاد. با خود گفتم: اى ابو تراب! هوست را با هفتاد ضربه چوب دريافت كردى و توبه كردم كه ديگر هيچگاه هوس به خود راه ندهم. او به سال دويست و چهل و پنج درگذشت.


ماه نخشب:

در باره ماه نخشب در لغت نامه دهخدا چنین آمده است : ماه نخشب ( هَِ ن َ ش َ) (اِخ ) به معنی ماه مقنع است که حکیم بن عطا به سحر و شعبده ساخته بود و نخشب نام شهری است در ترکستان که آن را قَرشی می گویند. (برهان ). ماهی که حکیم بن عطا، به سحرو شعبده از سیماب و دیگر اشیاء ساخته بود و آن ماه تا مدت دو ماه هر شب از چاهی که در پایین کوه سیام بود برمی آمد و تا چهار فرسنگ نورش می رسید.

نخشب نام شهری است در ملک ماوراءالنهر، از نخشب تا سمرقند سه روز راه است و از آن چاه تا نخشب دو فرسنگ است. (غیاث ) (آنندراج ).

نه ماه، آیینه ٔ سیماب داده      چو ماه نخشب از سیماب زاده .

نظامی .

سه روز آن مه در آن چه بود تا شب   چو ماه نخشب اندر چاه نخشب .

جامی .