کلمات و اصطلاحات تورکی خوراسانی با لهجه بجنورد(2)
منبع : سایت شیندخت
کلمات و اصطلاحات تورکی خوراسانی با لهجه بجنورد(2)جلّ لک / jollek : پرتحرک
کَوَس پِسسِه : احتمالا از تیرهی بندپایان است که بسیار بد بوست .
چردّکان : ملخ
کلپَسَه : مارمولک ، کلپاسه
هجهHajja / : سمتي از شاخه درخت که در ساخت قله کمان استفاده ميشود .
پَل پَلَه گلميش : از این عبارت اصطلاحا به نام مهمل نام برده می شود.چرا که نمیشود پل پله را برگردان به فارسی کرد. درضمن فقط برای نفرین
به کار میرود. که بیشتر از سوی خانمها کاربری دارد.
جیدده خله / jiddeh khala : این عبارت را بیشتر درمورد کودکان به کارمیبرند. با پنهان شدن از نظر کودکان و دوباره ظاهر شدن ؛ برای خوشامد و خنداندن آنها . وکنایه ازدخترو پسران تازه ازدواج کرده است که به نوعی به خوشی روزگار را میگردانند.منطقه : در تمام جهان منطقه يه نوع تقسيمبندي هست، اما در بجنورد منطقه آخر خيابان فردوسي ميباشد. پل منطقه منظوراز منطقه ؛ اطلاق این نام به انتهای این خیابان است که از دوره سردار مفخم محل سواره نظام بوده است که درحدفاصل منطقه روستاهای حصارو ملکش قرار گرفته است.
کشني : کشتي گرفتن، کشتی
قيژ : جيغ
قوش : گنجشکمشما : پلاستيک . مشما از کلمهی عربی تشمیع آمده است. و به نایلون هم گفته می شود. ونام یکی از روستاهای بجنورد
روشوه / roshvah : سفيداب ، روشور؛شق شقه / shgh sagh gheh :غنچه شقايق
هگگلو / Hag galoا : اصطلاحي در بازي چلي آقاج
حتمالا ترکی است و بخشی از بازی چلی آغاج که گروه بازنده با دردست گرفتن چوب گوتاه بازی ، مسیر برگشت تا محل شروع را به نوبت با براوردن صوتی ممتد از گلو، میدوند.
تريس:نوعي بازي دوز که با زغال روي زمين ميکشيديم و با سنگريزه بازي ميکرديم. کلمهی تریس ؛ احتمالا لاتین استچه تير چه خانه ---- اصطلاحي در توشله بازي . یک از انواع روش بازی توشله یا همان تیله . این عبارت هنگام نشانه گیری برای تیلهی رقیب به کار می رفت .
بُجول : استخوان گوسفند- همان ترناي فارسي) قطعهای مکعب مستطیل از استخوان بندی گوسفند که دربازیهای مختلفی استفاده میشد. که هرجهت آن اسم مخصوصی به خود دارد.قرپوز:هندوانه
قوون: خربزه
سموَر : سماور . این کلمه در اصل روسی است که درترکی بجنوردی سمور شده .سَمان : کاه
سِمِد : سِمِنت – سيمان. سمنت لاتین است و سمد ترکی شدهی آن .
سيبدال : درخت سپيدار
کَريز : کاریز
رِخِک پيشي : بچه گربه مريض
جوجه کرپي/ جیجی کرپی/ jiji kerpi ::خارپشت
قله چاي ، ساره گل/ ghel leh : گياه دارويي بومادران
ايشالان : انشاالله، اینشاللهجانه مرگ : نوعي فحش مخصوص پيرزنها (جوانمرگ) جووان نمرگ هم گفته میشود .
عجو/ ajjav : خوب شد/ حقت بود/ دلم خنک شد.
کيشگِنه :ريزه ميزه
آغشقه : پنجره
کيشده : برگه زردآلولوشي : آلوچه
خوراز :خروس
قابلی ( استانبولی) – دلیل این نام شاید بدین خاطر است که از سالهای دورغذا را داخل قاب (دیس) میکشیدند.ساره مزي : آدم رنگ و رو پريده و موذی
خفتي : گردنبند
بيرجامه/بيرژامه : پيژامه-پيژاما . برگرفته از پیزامای فرانسه-
سو کناره :دستشويي رفتن
قرقژ : وسيله اي براي تراشيدن ته هر سطح فلزی و ...
قنجير : مچاله شدن از درون/چروکيده و تکيده شدن بواسطه تحليل رفتن قواي بدني در مورد انسانها يا از دست دادن آب در غير جانداران مثل ميوه ها
کُپ کردن : وارونه کردن
ياسته ياپالاق:کنایه از آدمهای شل و وارفته
ايلدرم چاخده :رعد وبرق زدایلدرو : رعد وبرق
کُرُم : مشت.....واحد اندازه گيري
قوورمه : قورمه و تفت دادن گوشت که درگذشتهها آن را برای زمستان ذخیره میکردند.
جزلاغ : دنبه گوسفند تفت داده شده
ماشله شوله : آش ماش نوعی آش .
مستووه : آش ماست وشاید به نظر ماست آبه
آره زیل : کنايه از آدم وسواس نق نقو
بوساقه : فضاي جلوي درگاهي
زامسقه : بتونهچوروککه / chord dekah : قلم مو، چرتکه
سانجاق: سنجاق
زامر /زانبور /ammer z :زنبور
پفدان:چینه دان مرغ و خروس. کنایه از آدمهای چاق و گوشتی
قچ : ران
پای به پای : تا به تاپجی پجی : ریز ریز
پرو پخه : خار و خاشاک
پست در نشین : مستاجر
پشگ پشگ : عطسه زدن زیاد و پشت سرهم
قاتمه قالش : قاتی پاتی
پلخ: بیشتر به محصولی گفته میشود که نارس باشد. ازجمله در وراکیها به تخممرغ خراب و کاربرد کنایه هم دارد.
جان عزیز میر علی کور :نازنازی و تیتیش مامانی
خرخره : طوقه دوچرخه را با چوب راندن . نام یک از بازیهای کودکی در بجنورد که با کنارهی لاستیک اتومبیل و طوقهی دوچرخه انجام میگرفت.
کاغذ باد : بادبادک
دولانه : زالزالک
پردی پاره/ perddi parah : پارچههای پاره پاره شده
کپری (تپه) –کئپره / kepereh : نام ترکی پل است
پاش پاش : متلاشی شده
پرکه/ perrake : در مورد طلاهای ریز و بیارزش بکار میرود. و هر چیز سبک و نازک
آینک : عینکچوققری (چاله) چغر/ chogh ghor : چاله
مِیم : مُو ، درخت انگوربیر قَریش و دِرد برماق : یک وجب و 4 انگشت ، درمواقعی که یک بچه حاضر جوابی کند، گفته میشود) این عبارت کنایه است به کسانی که حاضرجواب هستند.
خم طمع : که ازکلمه ی خام طمع فارسی آمد است
پس پس ادماغ : در گوشی حرف زدن
چله چختی ، چله چخده : زمستان رفت
قنک : کوتوله . قنک کنایه از ادمهای ریزنقش میباشد.
زاج : زائوخاتن آشه : کاچه یا کاچی . به نظر خاتن آشه حلوه شوله (شله) است .
لخه دوز : تعمیرکار کفش ویا پینه دوز.
چئل : بیابان . بیابان رفتن ( پیک نیک )
قَره قَوِر دَ : به قبر ، به گور.
قره قوره /ghara ghavrah : معنی این عبارت بیشتر به گور سیاه نزدیک استتا به قبر.
زرکتو : غذایی که با زرک(زرشک کوهی) درست میکنند.دوره جنابلانسبت :دور از جناب ، بلا نسبت. عبارتی که اشخاص عصبانی هنگام توهین کردن به کسی ازاطرافیان خود تبری میجویند.
به ایز و خاطر :بی چشم و رو
قلّو :عریان .
لجّو : درکنار قلو کلمهی لجّو راهم داریم . کسی که بالا تنهاش لباس ندارد . درضمن این کلمه معرف صنف آهنگران بجنوردی بود که به خاطر گرمای مغازه ، بدون زیرپوش کارمیکردند.ققدیفه : لنگ. احتمالا عربی
قرس ورماق : کف زدن و دست افشانی
گمز :مشت
لشخور /گنده لات : لات و بی سروپا
قلتمان: به آدمي که خيلي شارلاتان باشد ميگويند. البته به آدم حقه بازو کلک این صفت را میبردند.
پالاس : زیلوشِلِنگ:شیلنگ . ازلاتین گرفته شده است
آونبات : آبنبات
رِجَه : بند رخت
دُها /دعا-کاغذی :حاوی نوشته های دعا نویس که در زیر بالش یا بر گردن و لباس قرار میدادن) دعا درهمه جا کاربری داشت .جوی روان آب /شکاف دیوار/حل کردن در نعلبکی و خوراندن اب ان به بیمارو ........البته بعضیها نه همه .
میرم: مریم
حرضت عباسی:حضرت عباسی
آبرِه : آبرو
قلچ قلچ :ریز ریز ؛ اشاره به پارچه .
قسل قسل : نشستن به سختی درکنارهمدیگرتخل تخل : به سختی درکنار همدیگر قرار دادن آدم یا اشیاء
کنیش کنیش :سوراخ سوراخ؛ بیشتر در نفرین به کسی به کار می رود.
کنیش کنیش اولنگ: سوراخ سوراخ شوی
قشدر قشدر : نوعی فخر فروشی است از سوی خانمها
مله : کوتاه شدهی محله
آند ایچماق:قسم خوردنشاسمه :ساچمه
منقج : چروکیده
ارخ :جوی آب ( خیلی قدیمیه )
جِوّه :جوی آب
تیکان :خار
خرره : لجباز
دکان :مغازه. دیکان هم می گویند.
زوق زوقه: غرغرومس مسه : تنبلی و کند بودن
ساسه :پوسیده کنایه از آدمهای تنبل و بی حوصله
پرتی:پارچه کهنهپلته :فتیله
چلی (چلیک- حلبی)
چَلَی :همان چلیک حلبی را با نام تین tin هم می شناختیم که لاتین است.
تیکان :خار
قرخ ایاق : هزارپا
اشی قرداقه :خرخاکی
دیلم : برش خربزه یا هندوانه
اَتَی : دامن پیراهن
نیم تنه :کت
یخه : یقه
چرقد: روسری که از کلمه ی چارقد گرفته شده .
تمان : تنبان
کوش: کفش
جرّاب : جوراب
............ادامه دارد..............
1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.