نویسنده : م. کریمی

حكومت هاي ملي تركان :

در تورق تاريخ باستان به كلمه‌اي تحت عنوان ترك يا تركان بر نمي‌خوريم و مي دانيم كه در دوران پيش از ميلاد، يكي دو مورد به توروك يا توروخ بر خورد كرده‌ايم اما در قرن ششم ميلادي، سلسله‌اي بر پا مي‌گردد كه سرسلسله‌ي آن بومين خاقان در سال 552 ميلادي نام حكومت و دولت خود را « گؤگ تورك » مي‌نهد و از اين تاريخ به بعد است كه نام ترك در كتاب هاي تاريخ تكرار مي شود و اين كلمه بر مجموعه‌ي ملت هايي اطلاق مي‌گردد كه ساختار زباني‌شان التصاقي است.

امروز بعد از پيشرفت علم زبان شناسي به اين نتيجه رسيده‌ايم كه زبانهايي كه امروز داراي ساختار التصاقي هستند از هزاره‌ها پيشتر تا هزاره‌هاي بعد از اين همچنان التصامي خواهند بود مگر اينكه نابود شوند و فقط واژگاني از آن در زبانهاي ديگر باقي مانده  باشد. با قبول اين اصل است كه امروزه مدعي هستيم زبان هاي سومريان و ايلاميان در حقيقت خلف زبانهاي تركي امروزي هستند و در طول تاريخ نيز شاهد هستيم كه حكومتهاي روي كار آمده در آذربايجان داراي زبان التصاقي بوده‌اند از جمله گوتتي‌ها، آراتتي‌ها، هورري‌ها،كاسسي‌ها، مانناها و در نهايت مادها داراي زبان التصاقي بوده‌اند و مي‌توانيم بر ترك زبان بودن آنها نظر دهيم. هر چند كه آثار باقي مانده از آنان بسيار اندك است اما همين مقدار اندك مي تواند سندي بر اين باشد كه مردم ساكن در اين سرزمين در طول تاريخ به زباني سخن گفته‌اند كه هر چند در اعصار مختلف متفاوت بوده‌اند اما همگي داراي استراكچر التصاقي بوده‌اند.

 

    اين گفته بر بيشتر اقوام و ملت هاي آسياي ميانه در طول تاريخ قابل تعميم است. اما اسناد تاريخي نشان مي‌دهند كه كلمه‌ي ترك هر چند در منابع پيش از ميلاد هم به صورت توريخ، توروك و غيره آمده است اما در منابع قرون بعد از ششم ميلادي به صورت عام در آمده و امپراتوري بزرگ گؤگ تورك، آنرا در تاريخ جاودانه كرده است و به هر حال با روي كار آمدن اين سلسله، نام ترك در سراسر جهان پيچيده است. شاخه‌هاي مختلف ترك و ترك زبانان در اكناف جهان پراكنده و به عنوان ملتي بزرگ مطرح گشته‌اند. بنا به روايات مذهبي كه در تورات نيز به آن اشاره شده و در همه ي كتب فارسي و عربي نگاشته شده است انسان هاي روي كره‌ي زمين در زمان حضرت نوح به دليل طوفان نوح از بين مي‌روند و سه فرزند وي ـ حام و سام و يافث ـ جهان را بين خود تقسيم مي‌كنند كه يافث پدر اتراك است و حام پدر ايرانيان و سام پدر غربيان. اين داستان در اكثر كتب تاريخي از تاريخ طبري و يعقوبي گرفته تا جامع‌التواريخ ذكر شده است.(1) در ميان ايرانيان نيز داستاني شبيه همين داستان وجود دارد كه در شاهنامه نيز ذكر شده است و آن اينكه فريدون كره‌ي زمين را بين سه فرزند خود سلم و تور(ج) و ايرج تقسيم مي‌كند كه سلم حكومت و سرزمين هاي روم را به دست مي‌گيرد و تور سرزمين توران ـ از آسياي ميانه تا خاورميانه و ايرج وسط اين دو حكومت يعني ايران را صاحب مي‌شود.

    اما آنچه بديهي است بعد از روي كار آمدن سلسله‌ي گؤگ تورك، نام تورك اكثر صفحات تاريخ قرون وسطارا پر مي‌سازد. اين امپراتوري بزرگ از شرق با چين همسايه بود و از غرب با روم و از جنوب با ايران. اين سر زمين وسيع و گسترده، با توجه به شرايط اقليمي مختلف داراي قبائل گوناگون بوده و در عين حال به عنوان واسطه‌اي بين غرب و شرق اداي وظيفه كرده است. سلسله‌ي گؤگ تورك شايد نخستين حكومت تركان باشد كه بر هويت تركي خود تأكيد داشته و بناي مليت را نهاده است، بطوريكه در كتيبه‌هاي بازمانده از سلاطين و خاقانهاي اين سلسله، تأكيد بر عنصر تركي، اهميت يافته و به صورت بر جسته‌اي مطرح شده است. از آن جمله در كتيبه‌ي گؤگ تورگ خطاب به تركان نوشته شده است:

«ـ اي تورك ميللتي! پئشيمان اول و اؤزونه دؤن» !

 

    چنين خطابه‌اي در كتيبه‌هاي اورخون و يئني سئي و حتي نام سلسله‌ي گؤگ تورك نخستين نمونه‌هاي مليت خواهي تركان به شمار مي‌آيد.

 

       بعد از اسلام، تركان با طيب خاطر به اسلام گرويدند و مي‌دانيم دليل اين وسعت و گستردگي اسلام در بين تركان جز اين نمي تواند باشد كه آنان اسلام را بر موازين روحيه‌ي خويش يافتند و چه بسا مي‌توان گفت الله، اسلام به « گؤگ تنگري » تركان نزديك و مترقي‌تر و اولي‌تر از آن بوده است. تركان تنگري يا تانري آسمان‌ها را مي‌پرستيدند كه از بالاي آسمان بركردار و رفتار بندگان ناظر و شاهد است و خداي اسلام نيز همين قدر توانا، ناظر و در عين حال داراي صفات بسيار برجسته و زيبايي است كه دل هر تركي را نرم مي كرد. و لذا به راحتي اسلام را پذيرفتند و در راه نشر اين دين از سر و جان گذشتند و با توجه به روحيه جنگاوري و رزمي‌شان در اندك زماني به عنوان سرداران جسور و شجاع خلفاي اسلام از چين تا مصر بر مسند حكومت نشستند.

       شايد بيجا نباشد در اينجا مطرح كنيم كه ملي گرايي ايرانيان در برابر اعراب، ظلم و ستم اعراب بر موالي و جز اين باعث گرديد كه بعد از اسلام نيز، تركان بر مليت تركي خود تأكيد ورزند. احاديث زيادي نيز از حضرت محمد (ص) در شجاعت و دلاوري تركان در ميان ملتها روايت مي‌شد. اين احاديث مي‌توانست نقطه‌ي قوت تركان باشد. احاديثي از حضرت محمد (ص) و عمر خليفه سوم مسلمين به تكرار روايت شده است كه « نام تركان را خدا بدانان داده است ».(1) بي ترديد كثرت مسلمانان ترك در قشون اسلام و حتي بودن برگزيدگان قشون يعني سرداران، اميران و حاكمان از ميان تركان باعث مي گشت در دنياي آن روز اسلام، ترك مترادف با مسلمان  بودن تلقي گردد. شجاعت و جنگاوري ارتش اسلام در مقابله با ملتها و دين‌هاي مختلف و رهبري ارتش اسلام توسط تركان، باعث مي‌گشت تركان در عالم اسلام مطرح شوند.

 

       زمان چنداني نمي‌گذرد كه علاوه بر سرداران ترك، دانشمندان ترك نيز در عالم اسلام ظهور مي‌كنند. در اين ميان، چهره‌ي جهاني فارابي قابل ذكر است. اكثر مورخين و عالمان از نظر قيافه، لباس، زبان و غيره او را يك ترك دانسته‌اند. او به زبان تركي سخن مي‌گفت و حلاوت كلامش انديشمندان را واله و شيوا مي‌كرد. دانشمندان ترك زبان عربي را به زودي آموختند و توانستند در حالي كه از زبان مادري خويش در گفتگوهاي روزانه و در دربار استفاده مي كردند از زبان عربي براي نگارش انديشه‌هاي اسلامي خويش بهره گيرند.

 

به دنبال فارابي، ديگر عالم ترك ظهور مي‌كند كه قرآن را به عربي فصيح تفسير مي‌كرد و آگاهانه بر مليت تركي خويش تأكيد داشت و او كسي نبود جز زمخشري كه كتاب ارزشمند « الكشاف » را به عربي نوشت.  نام اجداد فارابي همه به تركي بود و به بيش از 70 زبان آگاهي داشت و ده ها كتاب در علوم مختلف زمان نوشت و دنيا را به حيرت وا داشت. در اين سده‌هاي  نخستين اسلام، تركان چنان خودي نشان دادند كه توجه همه مليت ها، از جمله اعراب، فارس ها و ديگران را به رغبت شناختن خويش وا داشتند. ابوالفطيان محمد از شاعران قرن سوم هجري در زبان عربي بخشي از قصايد ديوانش را به تعريف و تمجيد از تركان اختصاص داده است و تركان را ملتي سلحشور، بي باك و جانباز به شمار مي‌آورد.[1]

 

اين روند در بين شاعران و نويسندگان عرب آنچنان اوج مي گيرد كه حتي عالم مشهوري چون جاحظ رساله‌اي در تعريف و توصيف تركان با عنوان « رساله في فضيلت‌الاتراك »[2] مي نويسد. همين نويسنده تركان را در كشورگشايي و اداره‌ي حكومت بي‌مانند و بي‌رقيب مي‌شناساند.[3] ابوالفطيان در شعري در مدح تركان مي‌نويسد: « تركان ملتي هستند كه تمامي افتخارات منسوب بدانان است. آنان در برابر هر گونه ظلمي مي‌ايستند ».[4]

 

       از ديگر سو در تواريخ از تركان سخن به ميان آمده است كه از هويت ملي خويش در برابر خلفاي اموي و عباسي دفاع كرده‌اند. از آن جمله در زمان خليفه مأمون، از جوان تركي بحث مي‌شود كه در برابر مناظره كنندگان ايران و روم، ملت خويش ترك را چنين توصيف مي‌كند:

 

    « تركان كساني نيستند كه وطن و مركز حكومت خويش را به ديگران سپرده باشند. هيچكس نمي‌تواند در سرزمين آنان كسي برايشان حكومت كند. در حاليكه ايرانيان، روميان و اعراب در سرزمين خودشان حكومت به دست ديگران سپرده و خود اسير آنان شده‌اند. اين خود دليلي آشكار بر برتري تركان بر اعراب و ايرانيان و روميان است. اين نكته را هيچ كس جز آنانكه غبار حسد و رشك چشمانشان را پر كرده يا ظلمت دشمني چشمانشان را تيره كرده‌ يا چيزي از تاريخ نخوانده‌اند، انكار نمي‌كند».(1) چنين حادثه‌اي در زمان مأمون خليفه‌ي عباسي علاوه بر اينكه جسارت جوانان مناظره كننده‌ي ترك را در سرزمين اعراب و در مقابل روميان و ايرانيان نشان مي‌دهد، هويت خواهي تركان را در اين عصر نمايان مي‌سازد.

 

    بنابراين تركان ضمن حفظ هويت ملي خويش، اسلام را منطبق بر روحيه ي خويش شناخته و از آن دفاع كرده و سرداران اين دين شده‌اند. پس اگر ارتش ديگر اديان، در جنگهاي خويش و در مقابله با اسلام، تركان را هدف قرار مي‌دهند پر بيراه نمي‌روند.

 

    پژوهندگان فرهنگ و زبان تركي معتقدند كه تركان در اين زمان، از يك سو حكومت را در دست گرفته بودند و از ديگر سو طالب آن بودند تا زبان و مليت خويش را توسعه دهند. بنابراين در ميان تركان دانشمنداني ظهور مي‌كنند تا زيبايي‌هاي زبان و فرهنگ خود را به ديگر ملل مسلمان ياد دهند. در اينجا  بي ترديد مي بايست از محمود كاشغري نام برد كه كتاب ارزشمند و جاوداني « ديوان لغات الترك » را نوشت و به عربي هم نوشت. اين كتاب نخستين دايره ‌المعارف در مورد تركان است كه 1000 سال پيش از اين نوشته شده است. محمود كاشغري در اين كتاب تاريخ تركان، جغرافياي تركان، زبانها و لهجه‌هاي مختلف تركي، گرامر تطبيقي زبانهاي تركي و بيش از 7500 واژه‌ي تركي را به زبان عربي و به دنياي اسلام شناسانده است. در اين كتاب بيش از 300 ضرب‌المثل، بيش از 300  قطعه شعر تركي آمده است كه تاريخ نگارش اين اشعار به زمانهاي پيش از ميلاد نيز مي‌رسد. در اينجا شاعران تركي گوي نيز معرفي شده‌اند. خود اين كتاب نشانگر حركت ملي تركان است. مسلما در چنين قرني دهها كتاب از اين زمره كتابها نوشته شده است كه از ميان آنان چنين كتابي توانسته است تا امروز محفوظ بماند. محمود كاشغري در همين كتاب حديثي از پيامبر بزرگ اسلام آورده است كه : « زبان تركان را بياموزيد، زيرا آنان را فرمانروايي دراز و طويل خواهد بود».(2) اين حديث تا چه حد صحيح و متقن است به موضوع ما مربوط نمي‌شود. باز محمود كاشغري مي نويسد: « تابش خورشيد بخت و دولت در برجهاي تركان از سوي خداوند و گردش دوائر آسمانها بر مملكت و فرمانروايي آنان را ديدم.

 

    خداوند نام آنان را « ترك » نهاد و بر روي زمين فرمانرواساخت. خاقانان روزگارمان را از ميان آنان به در آورد، زمام امور ملتهاي جهان را بر كف آنان نهاد. ايشان را از هر كس برتر ساخت و بحق آنان را نيرومند گردانيد و كساني را كه به آنان وابسته گشتند و در خدمت آنان به كوشش بر خواستند گرامي داشت و به خاطر تركان، آنان را به نهايت مراد و آرزوهاشان رسانيد و اين اشخاص را از گزند و شر لگد فرومايگان ايمن داشت».[5]

 

    محمود كاشغري آنچنان در توصيف مليت ترك پيش رفته است كه مي‌نويسد: « هر خردمند نيز اندر يافت كه راه مصون ماندن از اصابت تير آنان، گراييدن به روش تركان است».[6]

 

       و در مورد لزوم يادگيري زبان تركي اضافه مي كند: « براي راه يافتن به دل تركان نيز، راهي جز سخن گفتن به زبان آنان وجود ندارد ».[7]

 

        بعد از محمود كاشغري كه با نوشتن ديوان لغات‌الترك از هويت ملي تركان دفاع كرده است مي‌بايست از اثر بزرگ يوسف بلاساغونلو (يوسف خاص حاجب) نام برد كه در حقيقت در طي يك داستان سعي كرده است كشورداري و سياستمداري را بياموزد و بدين ترتيب شاهكاري را خلق كرده است كه در آن از روحيات ملي تركان سخن گفته است و بسياري از اديبان و مستشرقين جايگاه اين اثر را در ادبيات تركان با جايگاه شاهنامه در ادبيات فارسي قابل مقايسه مي‌دانند. اما شاعر و عالمي كه بيشتر از ديگران به هويت ملي تركان خدمت كرده اما آثارش را به زبانهاي فارسي و عربي نوشته است فخرالدين مبارك شاه است كه سال تولد وي نامعلوم بوده و سال وفاتش را (1206 م) نوشته‌اند. عوفي نويسنده‌ي ايراني و ابن اثير نويسنده‌ي عرب از هويت طلبي اين عالم و شاعر مطالب جالبي نوشته‌اند. محمد عوفي در اثر ارزشمند خود به نام لباب‌الباب (1233ـ 1171 م) از زيبايي و سلامت قصايد و رباعيات فخرالدين سخن رانده و ابن اثير نيز از وقوف وي به انواع متداول زمان سخن رانده است.[8] آنچه از تذكره‌ها به دست مي‌آيد اينست كه وقتي شهر لاهور در سال 1184 م توسط سلطان معزالدين فتح گرديد فخرالدين به دانجا رفته و در دربار موفقيت خوبي كسب كرده است بطوريكه او را لقب « فخرالدوله » داده‌اند. فخرالدين كتاب « شجره‌ي انصاب » را در سال ( 1196 م) نوشته و به سرانجام رسانده است اما در سال (1206 م) اين اثر را به حاكم ترك شهر لاهور يعني قطب‌الدين آي بيگ تقديم كرده است. او در اين اثر انصاب 136 شجره را از امويان، عباسيان، شاعران دوره ي جاهليت عرب و غيره را تثبيت كرده است. اما آنچه در اين اثر جالب توجه بوده و مي توان روي آن تاكيد كرد حمايت بي دريغ او از تركان و خصلتهاي تركانه ي ملت اوست.

 

       او مي‌ نويسد: ملتهاي ديگر چون به اسلام مي‌گروند مدتها نمي‌توانند بطور كامل از دين قبلي خود دل بكنند و گاه تا آخر عمر برخي عناصر را حفظ مي كنند در حاليكه تركان وقتي به اسلام گرويدند با تمام وجود و زندگيشان مسلمان شدند و تمامي علاقه‌ي خويش از دينهاي ديگر را قطع مي كنند. تا حال در ميان تركان ارتداد مشاهده نشده است.[9] در جاي ديگر اين اثر به اين سؤال كه چرا تركان در ميان ملل ديگر از حرمت و عزّت بيشتري بر خوردارند چنين پاسخ مي‌دهد: « در ميان ملتهاي جهان اين رسم هست كه هر كس در ميان ملت خويش داراي چنين عزت و احترام است و چون به ديار غربت و مردم غريب مي‌روند ذليل مي‌شوند و حرمتي ندارند. تنها تركان هستند كه وضعشان برعكس چنين مواردي است. وقتي تركان در ميان ايل خويش (تركان) هستند فرقي با ديگران ندارند اما چون از ايل خود جدا شده و به ميان مسلمانان راه مي‌يابند با گذشت زمان بيش از پيش عزيز و محترم شمرده مي‌شوند و سردار و سپهسالار مي‌شوند. از زمان حضرت آدم تا امروز ديده نشده است كه غلامي كه به پول سياه خريداري شده است به سمت پادشاهي برسد. تنها تركان از اين قاعده مستثني هستند.

 

    اينك داستاني از افراسياب پادشاه تركان كه از نظر كامل بودن عقل و صاحب بودن نظر و فزوني خرد شناخته شده است نقل مي‌كنيم: ترك، چون مرواريدي است كه در دل صدف دريا وجود دارد؛ وقتي در درياي خويش است قدر و قيمتي ندارد، اما چون از آن بيرون آمد همچون مرواريدي كه از داخل صدف و دريا بيرون آمده باشد ارزشمند مي‌شود، زينت بخش تاج شاهان و عروسان مي‌گردد.[10] فخرالدين براي اين مثال خويش، همان پادشاه و حاكم و يعني قطب‌الدين آي بيگ را نام مي‌برد. هر چند چنين توصيفي از تركان در مدح پادشاه گفته شده است، اما در عين حال نشانگر روحيات ملي اين شاعر است.

 

    سپس از ابوالقاسم زمخشري بايد نام برد كه در سال 1075 م در خوارزم (قصبه‌ي زمحشر) به دنيا آمده و در سال 1144 م فوت كرده است و با اثر الكشاف جاودانه گشته است. در اين اثر كه تفسير قرآن به نظم به شمار مي‌آيد ايده‌هاي هويت طلبي ملي كاملا آشكار و هويداست و ترنمي از زيبايي‌هاي تركان مي‌باشد. او اثري بنام « مقدمه‌الادب » نيز نوشته است[11] كه به زبان عربي است كه سالها و قرنها در مدارس اسلامي كشورهاي قلمرو اسلام كتاب درسي حوزه‌ها بوده است. زمخشري در اشعار بسياري از زيبا رويان ترك و تركان گفته است و در قرنهاي بعدي به زبان تركي ترجمه شده است. توصيف و دوست داشتن زيبايي‌ها و زيبا رويان ترك، مضمون اصلي ديوان زمحشري است هر چند كه بيشتر آثارش به عربي است. حمايت او از تركان در دوره‌هاي بعد در ادبيات فارسي و عربي متداول شد و ترك همواره در فارسي و عربي به زيبا روي گفته شد.

 

    به احتمال بسيار قوي، تركي به‌ نام محمدابن قيس از اوغوزهاي شهر ري آثاري داير بر زبان و ادبيات تركي نوشته است. او مدتهاي طولاني در شهرهاي خوارزم، خراسان و ماوراالنهر مي‌گشته و از تركان اطلاعات كسب كرده و در آثار خويش به رشته‌ي تحرير كشيده است. كتابي تحت عنوان « تبيان‌اللغات‌التركي علي لسان قنقلي » به زبان عربي به اين نويسنده و شاعر نسبت داده شده است كه متاسفانه تا حال اين اثر به دست نيامده است.[12]

محمد رضا کریمی باغبان

منبع :

http://mrbkarimi.blogfa.com/post-91.aspx

.....................

1) ر.ك: جلد اول تاريخ ادبيات آذربايجان.

1) تورك ادبياتي تاريخي، نهاد سامي با نارلي، استانبول، 2004، جلد1،ص247.

1) همان، ص249

1) نافذ دانيشمان، طبقات‌الامم كيتا بيندا تورك لرين يئري، اورخون مجموعه‌سي، استانبول 1943، ص12.

2) حافظ، رساله في فضيلت‌الاتراك، تورك يوردو، 1913، ص894 .

3) شرف الدين يالت كايا، تورك لره داير، عربجه شعرلر، توركيات مجموعه‌سي، استانبول 1936، ص307 .

4) با نارلي، همان، ص249 .

1) همان، ص250 .

1) دكتر دبير سياقي، ديوان لغات الترك، تهران، 1379، مقدمه.

2) محمود كاشغري، ديوان لغات‌الترك، ترجمه ي دكتر محمدزاده صديق، تبريز، 1384 .

1) همان، ص74 .

2) همان، ص74 .

3) با نارلي، ص258 .

1) م. فواد كؤپرولوزاده، آراشديرمالار، ص 144 ـ145  .

1) همان.

2) توركيات مجموعه‌سي،جلد 5، استانبول،1936

3) فواد كؤپرولوزاده،محمد ابن قيس و اثرلري، تورك ديلي و ادبياتي حاققيندا آراشدير مالار، استانبول، 1934، ص 161ـ  155.

...........

توضیح نویسنده وبلاگ:

سلسله‌هاى ترک كه در ایران دورهٔ اسلامى سلطنت كرده‌اند:

  • دولت بزرگ سلجوقیان(۳۵۱ – ۵۵۵ ه‍ . ق(
  • دولت بزرگ سلجوقیان (۴۲۹ ه‍ . ق. – اواخر قرن ششم)
  • خوارزمشاهیان(۴۷۰ – ۶۲۸ ه‍ . ق.(
  • ایلخانان و تیموریان
  • آق قویونلوها
  • قرا قویونلوها
  • صفویه
  • افشاریه
  • قاجار