ایران چیست؟»؛ مقدمه‌ای بر ارزیابی شکاف قومی در ایران

میثم قهوچیان- کارشناس ارشد فلسفه دانشگاه تهران

میثم قهوه‌چیان

شکاف قومی در ایران هرروز عمیق‌تر می‌شود، این در حالی است که بسیاری بر آن‌اند که ایران یک کل متحد و منسجم است و اقوام ایرانی درنهایت برادری زندگی می‌کنند. نگاهی به تاریخ‌گوی‌ای این شکاف است و زمان حال و وضعیت سیاسی و فرهنگی خبر از عمیق‌تر شدن این شکاف می‌دهد.

یول‌پرس – میثم قهوه‌چیان : شکاف قومی در ایران هر روز عمیق‌تر می‌شود، این در حالی است که بسیاری بر آن‌اند که ایران یک کل متحد و منسجم است و اقوام ایرانی در نهایت برادری زندگی می‌کنند. نگاهی به تاریخ‌ گوی‌ای این شکاف است و زمان حال و وضعیت سیاسی و فرهنگی خبر از عمیق‌تر شدن این شکاف می‌دهد.

بسیاری بر آن هستند که در ایران شکاف قومی وجود ندارد، اما به نظر می‌رسد ارزیابی اینکه وضعیت شکاف قومی در ایران چگونه است، مستلزم پاسخ دادن به سؤالاتی نظری است که پیش از چنین ارزیابی، باید وضعیت آن‌ها مشخص شود.

مراد از ایران چیست؟ مراد از قوم چیست؟ چه چیزی را از شکاف قومی در نظر داریم؟

پرسش‌های نظری مقدم بر سؤال از شکاف قومی در ایران

 

به نظر می‌رسد برخی از صاحب‌نظران ایران را مفهومی بدیهی در نظر می‌گیرند. در این معنا ایران کمابیش در فلات جغرافیایی ایران بوده و هزاران سال عمر داشته است. طولانی‌ترین عمری که برای این کشور باستانی ارائه می‌شود، ده هزار سال است. (نک؛ تاریخ ده‌ هزار ساله ایران، نوشته عبدالعظیم رضایی)،‌ من قائلان به این رویکرد را «اصحاب بداهت» می‌دانم،  بر اساس نظر ایشان، مفهوم ایران بدیهی است و در طول هزاران سال این کشور دست‌ نخورده باقی‌مانده است. از نظر برخی از قائلان به این رویکرد، ایرانیان کسانی هستند که در حدود شش یا سه هزار سال پیش از سیبری آرام ‌آرام مهاجرت کردند. نظریه غالب معتقد است که ایرانیان سه هزار سال پیش به ایران آمدند و سه قوم ماد، پارس و پارت را شامل می‌شدند. دقت در این پارادایم نشان می‌دهد که ایران به‌ عنوان نوعی جوهر تاریخی گرفته‌شده است، در همین پارادایم است که می‌توان از ملت تاریخی ایران، یا قوم ایرانی سخن به میان آورد. در مقابل ایران و ایرانی، انیران و انیرانیان قرار می‌گیرند که شامل ترک‌ها، عرب‌ها و … خواهد بود. پس از رضا شاه این پارادایم توانست به الگوی حاکم مسلط در نظام سیاسی شود. در مقابل این پارادایم بسیاری از شهروندان ایران روایت دیگری را از ایران در نظر دارند. بر اساس یک نظر دیگر ایران کشوری جاودانه نیست، اشتراکی در تعیین حد و مرز آن در متون تاریخی نیست، بلکه یک واژه اسطوره‌ای است و اشاره به سرزمین گسترده از اقوام، ملل و تاریخ متکثر دارد که همواره حیاتی سیاسی نداشته است.

پاسخ به پرسش «ایران چیست؟» موضع آتی ما را در قبال تبعیض قومی مشخص می‌کند. نحوی از جواب می‌تواند اساساً پرسش از تبعیض قومی، نژاد پرستی، شکاف قومی و چنین معضلاتی را بی‌معنا کند. برای مثال با رویکرد اصحاب بداهت، اگر نابرابری وجود دارد، نابرابری از سوی یک قوم نبوده، بلکه این‌یک نابرابری مربوط به ایرانیان بوده است. در این صورت اساساً تبعیض در خصوص زبان مادری، تبعیض اقتصادی در خصوص اقوام ایرانی، تبعیض سیاسی در خصوص حدود اختیارات اقوام در تعیین حکام محلی و … بی‌معنا خواهد بود. در این پارادایم، ستم نفی نمی‌شود، بلکه قومی بودن آن نفی می‌شود. در این رویکرد اساساً تحقیر اقوام ایرانی مطرح نمی‌شود و تنها در حد شوخی است. این افراد نمی‌پذیرند که کسی در ایران به خاطر ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و … بودن،‌ بخشی از حقوق خود را از دست دهد، تحقیر شود و یا مورد برخوردی تبعیض‌آمیز از سوی دولت و یا جامعه قرار گیرد.

همچنین نحوه تصور ما از قوم می‌تواند پاسخ و دیدگاه ما را نسبت به شکاف قومی تعیین کند. اساساً اینکه آیا در مفهوم قومیت خصوصیات جغرافیایی و ژنتیکی مورد تأکید قرار می‌گیرد و یا فرهنگ و تاریخ برجسته می‌شود، می‌تواند نقش مهمی در دیدن و یا ندیدن شکاف قومی در ایران داشته باشد. برای مثال اگر شما معتقد باشید که قوم به نژاد یا جغرافیا ارجاع داده می‌شود، شکاف قومی را به صورتی جدی و البته در موقعیت‌های جغرافیایی و در خصوص افراد خاصی خواهید دید و ممکن است با کاهش قوم به نژاد و انکار وجود نژاد و قومی متفاوت در ایران به خاطر اختلاط تاریخی، اساس وجود نژادهای مختلف را زیر سؤال برده و اساس همه را به ایرانی کاهش داده و شکاف قومی را منکر شوید. در خصوص رویکرد فرهنگی نیز ممکن است با اعلام اینکه قوم ماهیتی فرهنگی و تاریخی دارد و ایران موزاییکی از اقوام است، تکثر در ایران را پیگیری کنید و بعد مدعی چنین شکافی به خاطر انواع سرکوب‌های موجود شوید.

شکاف قومی در ایران به‌مثابه واقعیت

اما جدای از پاسخ نظری به سؤالات مقدم بر سؤال اصلی می‌توان با رویکردی تاریخی به ایران نگریست. بدون اعلام داوری، جنبش‌های اعتراضی در خصوص اقوام واقعیتی از تاریخ ایران بوده است. دو رویکرد کلی در داوری این واقعیت در ایران وجود دارد، رویکرد اول که با پذیرش مشروعیت چنین جنبش‌هایی به ارائه راهکار می‌پردازد و رویکردی دیگر که اساس چنین جنبش‌هایی را دارای مشروعیت نمی‌داند. در هر دو رویکرد طیفی گسترده از جریان‌ها وجود دارد، اما آنچه مسلم است، تضادی در قدم اول است. قدم اول در پاسخ داده به پرسش اصلی در خصوص شکاف قومی به پرسش بنیادی‌تر ایران چیست؟ باز می‌گردد. اصحاب بداهت ایران معتقدند این کشور «تنها» مرهون فردوسی است، ادبیات این کشور یکسره فارسی است و بیگانگان تنها با استحاله در اکسیر ایرانی،‌ ایرانی شده‌اند. بدون گذار از مفهوم بداهت در مفهوم ایران و ایرانی نمی‌توان به پرسش از «شکاف قومی» در ایران پاسخ داد.

قدم اول در بررسی شکاف قومی، پذیرش پاسخ‌های متنوع و متکثر به چیستی ایران است. بدون چنین پذیرشی هر پاسخ متفاوت بر چسب عناد، شورش، جدایی، بیگانه‌ دوستی و … خواهد خورد. بدون این قدم اول هر تحلیلی در سیاست داخلی،‌ خارجی، فرهنگ، اقتصاد و … ناقص و غیر جامع خواهد بود. پرسش از ایران مستلزم نفی بداهت ایران و سیطره یک پاسخ به این مسئله می‌باشد.

نگاهی به تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که هرگاه که قدرت مرکزی در ایران تضعیف ‌شده است، اقوام ایرانی دست به بیان مطالبات خود زده‌اند و در عدم فضای گفت ‌و گو و بدون پاسخ به پرسش اصلی، سرکوب‌ شده‌اند. راه‌ حل اساسی در خصوص شکاف قومی منوط به پرسش از ایران و به رسمیت شناختن تکثر در این جغرافیای سیاسی است.

 اختصاصی یول‌ پرس، باز انتشار با ذکر منبع بلامانع است :

http://yolpress.ir/?p=12962