-1از نظر زمانی ترکی بر فارسی مرجح است ، چرا که از سپیده دم تاریخ آذربایجان ، محل اسکان مردم التصاقی زبان سومری و ایلامی و … بوده و سومریان نخستین خط نوشتاری را در دنیا ایجاد کرده اند وبگفته دکتر زهتاب و منابع خارجی انتساب زبان ترکی بر پایه زبان التصاقی مسلم و حتمی است و این زبان در طول سده ها و هزاره ها چنین قانونمند و منسجم شده است .
2در زبان ترکی لغات و واژه هائی هست که در زبان فارسی معادل و همسنگ ندارد و از این رو قابل ترجمه به فارسی هم نیست . امیر علیشیر نوائی ( ۸۷۶۹۰۶ ) شاعر و نویسنده بزرگ خراسان و وزیر دانشمند سلطان حسین بایقارا (که دارای ۳۲ اثر بزبانهای ترکی و فارسی است ) ۵۰۰ سال پیش کتابی بنام « محاکمة اللغتین » نوشته که جزو آثار کلاسیک زبان ترکی است . کتاب مزبور حاوی لغات ترکی است که در فارسی وجود ندارد . دنباله این کتاب را در عصر ما دکتر جواد هیئت زبان شناس و ترک شناس معروف آذربایجانی بسال ۱۳۷۲ نوشته اند که حاوی ۱۷۵۰ کلمه ترکی از این قبیل است . نویسنده معتقد است در صورت استقصاء و پی جوئی صد ها لغت دیگر از این قبیل بدست خواهد آمد ، زیرا با توجه بلغت نامه ها یا دیکسیونر های ترکی عثمانی و آذربایجانی مشاهده میشود بیش از ۳۰% لغات باهم متفاوت اند و از هر کدام یک الی چهار کلمه ذکر شده ، در حالیکه در ترکی از یک کلمه تعداد زیادی کلمات ساخته میشوند که دارای معانی متفاوت هستند . باتوجه بوجود بیش از ۲۰ زبان و لهجه ترکی که دارای کتابت هستند و هر کدام بیش از ۱۰۰۰ لغت مترادف دارد، هزاران واژه در ترکی موجود است که در فارسی موجود نیست .
3افعال ترکی در قیاس با فارسی فوق العاده زیاد و حدود ۲۴ هزار واژه است در حالیکه بنوشته دکتر زهتاب محقق و نویسنده قواعد و گرامر زبان ترکی، زبان فارسی بیش از ۳۵۰۰ و در نهایت تا ۴۰۰۰ واژه دارد بنا بر این فارسی در قیاس با ترکی الکن ونارسا است . افعال ترکی از نظر نوع ، وجه زمان بسیار غنی و متنوع است و این غنا بیشتر تابع حرکات و قابلیت لغت سازی ، ایجاد مفاهیم جدید ، غنای مفاهیم مجرد ، تنوع و قدرت بیان ، تفرعات و تفاوت های جزئی کلمات است ، و از این رو شخصی مانند امیر علیشیر نوائی و بسیاری از شرق شناسان معتقدند که نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم ادبی ، علمی ، اجتماعی و فلسفی رسا ترو مناسب تراز بسیاری زبانهاست . مثلا در ترکی برای بیان انواع درد ها ۲۶کلمه بکار میرود که هر کدام درد بخصوصی را بیان میکند ولی در فارسی بیش از ۵ یا ۶ کلمه وجود ندارد . یا برای دعوا و مرافعه و شکل و حالت ویژه آن، کلمات متعددی هست که در فارسی محدود است یا برای بیان هیجانات قلب حدود ۳۱ کلمه موجود است که در فارسی بیش از ۵ تا نیست . برای بیان پخش و پلا شدن چیزی در ترکی ۱۵ کلمه و در فارسی ۵ تاست و یا برای ترسیدن و پریدن ، یا برای بیان انواع صدا ها و … هر کدام چندین و چند واژه وجود دارد که در فارسی محدود است . بنا براین با وجود کلمات متنوع و متعدد ترکی میتوان با دقت ، ظرافت و مناسبت داد سخن داده و احساس و اندیشه خود را بشکل دلخواه بیان نمود و این خود دلیل بر وسعت ، گستردگی ، غناء و کمال زبان ترکی است .
4در ترکی لغات مشابه ( آمونیم ) یا لغات همانند و یکسان با معانی مختلف بسیار است که در شعر و ادبیات و مخصوصا اشعار خلقی ( بایاتی ) استعمال زیاد دارد و عموما بصورت جناس در می آید مثل واژه ( آت یعنی بیانداز ) و ( آت بمعنی اسب ) – در بایاتی قشنگ زیر« گؤزلر » در دو معنی بکار رفته است :
عزیزیم کیمی گؤزلر تار چالان سیمی گؤزلر
قاشین کیمین قاش اولماز گؤزلرین کیمی گؤزلر
که « گؤزلر »اولی بمعنی« انتظار» و دومی بمعنی «چشمها »آمده. و یا در عبارت « آخار سولار درین اولماز » و « آغاج دان میوه نی درین » که درین ، اولی بمعنی « عمیق » و دومی بمعنی « به چینید » آمده . و هکذا در جمله « آغاجدان آلما دوشدو » و « سن او سؤزی اؤزن آلما » که «آلما » در اولی بمعنی« سیب »و در جمله دوم بمعنی « نگیر » میباشد .
5مفاهیم و اندیشه هائی که در ترکی می توان با یک واژه بیان نمود در فارسی با یک شبه جمله و یا یک جمله جابجا میشود و علت آن تنوع واژه های ترکی و محدودیت و کمبود واژه های بسیط زبان فارسی است ، زیرا بیشتر آنها بمرورزمان از یاد ها رفته است مثال :
سئویشمک = همدیگر را دوست داشتن ( جمله با۳ کلمه (
گلین جه = بمحض آمدن
گئتمه لی یم = ناچار از رفتن هستم( جمله با ۳ یاچهار واژه  (
قوجاقلاشدیلار = همدیگر را در آغوش گرفتند ( ۴ کلمه  (
خوسانلاشدیق = بطور خصوصی درد دل کردیم
اوسانمیشام = از دست او به تنگ آمده ام
بیخمیشام = از دست او به تنگ آمده ام .
آغلاشدیلار = باهم گریه کردند
دویونجا = بمحض اینکه سیر شد

6 - هماهنگی اصوات در کلمات یکی ازجالب ترین مشخصه های زبان ترکی است و جزو زیبائیهای و امتیازات آن بشمار میرود . چنانکه حرف اول یا هجای اول ریشه کلمات از هر گروه که باشد ( با صدای نازک یا کلفت ) ، بقیه حروف صدا دار از همان گروه خواهد بود . اصوات یا آوا ها ، در زبان بعنوان عناصر تشکیل دهنده کلمات دارای اهمیت و نقش اساسی است و جالب اینکه در زبان ترکی بین اصوات مختلف هماهنگی لازم بین اصوات مختلف ریشه و پسوند موجود است . مثلا در کلمه «آلماق » چون صدا دار اول حرف« آ » کلفت است صائت هجای دوم « آ » نیز کلفت است و یا در کلمه « اؤزگه لر» یعنی بیگانگان صائت « O اؤ » نازک است صدادار های بعدی«a و a » بعدی نیز نازک است . حتی کلمات خارجی نیز که وارد ترکی میشوند ضمن سازش با این زبان ، تابع همین قاعده خواهند بود .
7- هماهنگی اصوات در زبان ترکی چنان جالب است که می توان تلفظ صحیح کلمه را دریافت چنانکه درست کلمه صابون ، خواهد شد صابین و درست کلمه آلتون ( بمعنی طلا ) خواهد شد آلتین .هماهنگی اصوات اثر مطبوعی در شنونده ایجاد میکند .« مان مولر» زبان شناس اروپائی دراین مورد مینویسد : « هنگامی که ما ، زبان ترکی را با دقت و موشکافی بررسی کنیم ، با معجزه ای روبرو میشویم که خرد انسانی در عرصه زبان ترکی از خود نشان داده است ( مجله باریش ش ۳ ص ۱۷ ) یعنی ابزار گرامری ترکی چنان منظم و قانونمند و کامل است که این تصور را بذهن متبادر میکند که شاید این زبان بنا برهنمود یک فرهنگستان از سوی زبان شناسان خبره ساخته و پرداخته شده و جهت استفاده در اختیار ترک زبان ها قرار گرفته است .( همان ) در حالیکه فارسی ، زبانی خشک و غیر قابل انعطاف بوده و بدلیل محدود بودن افعال و واژه ها میدان مانور زیاد ندارد.
8 - از مهمترین و اصلی ترین تفاوتهای ترکی با فارسی همانا ویژگی های ساختمانی و نحو کلام و ترکیب کلام و ترتیب عناصر جمله است .زیرا ساختار این دو زبان اصلا با یکدیگر همخوانی ندارد و بقولی تفاوت آنها مثل تفاوت روز و شب است . چنانکه در فارسی عنصر اصلی جمله در اول ، ولی در ترکی ، در آخر قرار دارد یا در فارسی کلمات از اول و آخر تکمیل میشوند اما در ترکی فقط از آخر، یا در فارسی صفت بعد از اسم قرار دارد ، ولی در ترکی صفت قبل از اسم قرلر میگیرد. از طرف دیگر ترکی زبانی التصاقی و پیوندی است اما فارسی ، زبانی تحلیلی است. و تفاوت های متعدد دیگر نیز دارد . با توجه به بحث گرامر و دستور زبان ترکی و فارسی و تفاوتهای عمده آنها ، پوچ بودن ادعای کسروی و ایادی او در فقره تحول آذری به ترکی از مسلما ت است.
9افعال لازم و متعدی – در ترکی و فارسی افعال ممکن است در شکل اصلی لازم یا متعدی باشند اما با توجه به پسوند ها این قبیل افعال در فارسی محدود و در ترکی دامنه وسیع دارد و در صورت لزوم افعال متعدی درجه دو، و درجه سه ، نیز ساخته میشود . مثلا « گلمک = آمدن»فعل لازم است و مفعول لازم ندارد ، ولی« وورماق بمنی زدن » متعدی است و مفعول لازم دارد که در ترکی با افزودن پسوند« ت »فعل متعدی ساخته می شود چنانکه از مصدر « اوخشاماق = شبیه بودن » میتوان : « اوخشاتماق = شبیه کردن » ساخت و یا با افزودن پسوند « دیر یا دور » به آن متعدی درجه دوم ساخت که میشود : « اوخشاتدیر ماق » . و یا از – اوخوماق ، اوخوتماق متعدی درجه دو است . حالا اگر بخواهیم متعدی درجه سه بسازیم کافی است با اضافه کردن پسوند « دوتدور » به درجه دو عمل کنیم که میشود : « اوخوتدور ماق » ( یعنی کسی را وادار به درس خواندن یا قرائت کردن یا آواز خواندن » است .یا مثال دیگر از وورماق یعنی زدن - که درجه دوم آن میشود: ووردورماق ( کسی را بوسیله کس دیگر زدن ) و درجه سوم متعدی آن خواهد شد: « ووردتدور ماق » یعنی وسیله زدن کسی را فراهم کردن .
10پاره ای وجوه کلمات مرکب و بصورت تکراری مشتمل براصطلاحات و عباراتی هستند که درترکی هست و در فارسی ، یا وجود ندارد و یا باین صورت نیست این ترکیبات آهنگ دار، نرمش زبان ترکی را نشان میدهد واستعمال آنها در زبان محاوره و نوشتار موجب فصاحت ، رسائی و غناء زبان ترکی است از آن جمله :
-
ترکیباتی در مورد فراوانی ، بیان حالت ، عمق مطلب : یانا یانا – چالا چالا – باخا باخا – سوزه سوزه – زئرین زئرین ( آغلادی ) – داما داماقاریش قاریش – یئکه یئکه – بوش بوش – قاچاقاچا – گوله گوله
-
بعضی ترکیبات حالتی را بطور پیوسته بیان میکند و بین دو کلمه تکراری واژه ( ها ) قراردارد مثل : گل ها گل ( حین آمدن ) – توت ها توت ( هنگامه گرفتن ) قاو ها قاو ( هنگامه مسابقه ) – گئت ها گئت – چال ها چال – وور ها وور – ایچ ها ایچ – یئه ها یئه – قئر ها قئر – گور ها گور – قاچا قاچ – و
-
نوع دیگر این ترکیبات خردو ریز یک مجموعه را بیان میکند که کلمه اولی خفیف کلمه دوم است : سس سمیر ( سرو صدا ) – سئر سفئه – ایز توز – آری دوری آپ آیدین – سیریم سرتق – بسه بس ( رقابت – مسابقه ) یول یولاخ – کول کوس پسه پوسه – چؤر چؤپ – در دمیر – قانلی قادالی – گون گوذران – تؤر تؤکونتی – قاتما قاریشیق – ایز توز ( نشانه ) ایین باش ( سرووضع ) خیریم خیرده – – چولا چوجوق - و
-
نوع دیگر این ترکیبات بیان خلوص و عمق و شدت و نهایت صفتی یا چیزی است : گؤم گؤی – دوم دوز – سپ سرین – قاپ قار ا – قوپ قوری – دوم دوری – ایپ ایستی – یام یاشل – ایپ ایشیق - ( که در فارسی با تکرار عین کلمه بدست میآید مثلا سیز سبز یا زرد زردو…)

طبعا فصاحت و بلاغت زبان فارسی تا این حد نیست و علت آن كمی سابقه، عدم تحول در طول هزار سال گذشته و نبودن پشتوانه ادبی آنست و ما در اینجا عقاید تعدادی از صاحب نظران داخلی و خارجی را می آوریم :


1دكتر مهاجرانی با اشاره به تحول ساختاری زبانهای اروپائی ، یكی از مشكلات بزرك زبان فارسی را عدم شكوفائی وعدم گسترش آن در هزاره اخیر عنوان كرد و گفت اینكه ما در حال حاضر براحتی و بدون كوچكترین مشكلی می توانیم زبان سعدی و حافظ را درك كنیم از یك لحاظ هشدار دهنده است . چرا كه از عدم تحول فرهنگی بدلیل وارداتی بودن تمدن ما، در سده های گذشته است ( ضمیمه روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۱۱/۱۳۷۴ )
2ابن اثیر جوزی مولف كتاب ” المثل السائر فی ادب الكاتب و الشاعرزبان عربی را دریا و فارسی را قطره خوانده است ( ص ۶۹ كتاب تامل در بنیان تاریخ ایران – ناصر پور پیرار ) و علت آنهم اینست كه كلمات فارسی فصاحت واژه های عرب را ندارند .
در قیاس فارسی و عربی علامه محقق میر سید شریف جرجانی ( ۸۱۶-۷۴۰ ) در كتاب ترجمان القرآن که شامل لغات قران کریم با معادل فارسی آنهاست با دقت هرچه بیشتر برشته تحریر کشیده تاپیروان فارسی زبان مکتب محمدی را با معانی فارسی قرآن کریم آشنا کند . کتاب ترجمان نشان میدهد که در قرن نهم نیز بیان مفهوم اولیه و حتی نسبی یک چهارم از الفاظ عرب مضبوط در قران نیازمند جمله کوتاه و بلند فارسی است تا مفهوم شود. ولی ضبط و توضیح لغات تا قرن نهم طول کشیده و از آنروست که تا پیش ازآن زبان فارسی قدرت و تحمل و تحلیل زبان عرب را نداشته و در بسیاری موارد آنچه را میر شریف جرجانی آورده حدسیاتی است که در معانی واژه های قرآن متصور بوده، نه قدرت واقتدارواقعی آن . پس از ظهور اسلام شعر فارسی با وام بسیار به اوزان عروضی و کلام و لغت عرب هم نتوانست زبان و جلوه وجلای کلام دوران جاهلیت عرب و بکارت او را در یابد ( ص۷۱ تامل در – کتاب دوم پور پیرار )
3-قرآن کریم که بزبان عرب نازل شده از نظر فصاحت کلام و بیان در برابر فصاحت معلقات عرب ،خود معجزه ایست. ضعف زبان فارسی در قران کریم نیز مورد اشاره قرار گرفته چنانکه زبان سلمان فارسی(که ازیاران پیغمبروفارسی زبان است) بکنایه ودرقیاس با عربی ناآشنا وناتوان معرفی میشود ترجمه آیه چنین است :« میگویندبشری این ها را بتو می آموزد آنکس زبان گنگ عجم ( فارسی ) میداند و این قرآن بزبان فصیح عرب است سوره نحل آیه ۱۰۳ »
4- آقای محمد حسین روحانی نوشته اند : « در حال حاضر ما با چند صد هزار واژه علمی و صنعتی بزبانهای فرنگی سرو کار داریم که عینا و بصورت روز افزون بزبان فارسی سرازیر شده و میشوند ولی عربها ، واژگان خالص و ناب و سره در فرهنگستان زبان خود ساخته اند که از آن میان ۸۰ هزار واژه کلیدی در علم شیمی است . ایشان در ادامه نوشته اند زبان فارسی از گزند واژگان بیگانه منحط ترین ، بدبخت ترین ، پوچ ترین و داغون ترین زبان جهان شده و دستگاه واژه سازی ، باروری و زایندگی زبان فارسی فلج گشته است ( بینات شماره ۱ ص ۱۴۷ ) و این در حالی است که فرهنگستان زبان فارسی از هفتاد سال پیش دایر و اقدام به اصلاح ساختاری زبان و تهیه لغت هایی معادل نموده ، اما همان کاستی پابرجاست و طبیعتا برای جا افتادن و پذیرش لغات وضع شده زمان استعمال لازم است تاکلمات دخیل بتوانندمیدان مانور یافته و جواز ورود به گفتار و محاورات مردم بیابند یا دفع شوند ، مثلا بسیاری از واژه های پیشنهادی احمد کسروی مورد قبول و اقبال زبان و ادب فارسی قرار نگرفت و کسی سبک نوشتاری او را پیروی نکرده است . منظور اینست که فارسی سره بی حضور لغات عربی خشک و بیروح است و طراوتی نمایان ندارد.
5در زمان سامانیان دانشمندانی از قبیل رازی و ابن سینا و بیرونی كتابهای علمی خود را بزبان عرب نوشته و زبان فارسی را برای بیان مطالب علمی علیل دانسته اند. چنانكه از ۱۳۱ اثر مسلم ابن سینا فقط دانشنامه علائی را به فارسی نوشته است و ابن سینارا برای رفع ناتوانی علا’الدوله كاكویه در خواندن مطالب جدی بزبان عرب ، مجبور كردند به فارسی بنویسد. گفته اند علاءالدوله حتی از آن متن فارسی نیز به علت وفور لغت عرب چیزی در نیافت ( درست مثل ترجمه فارسی كتاب قانون ابن سینا (وسیله هژار) كه بدلیل زیاد بودن كلمات عربی رساو مفهوم نیست )
6- ابو ریحان بیرونی بتایید درست ۱۵۳ عنوان كتاب را صاحب بوده است و از میان این كوله بار گران علم كه گنجینه أی از نجوم و ریاضیات و فیزیك و تفحص در امور عالم است ، فقط كتاب ( التفهیم ) را هم بفارسی و هم به عربی از بیرونی یافته اند و همین تنها كتاب بیرونی بفارسی نیز، كه نگارش نخست آن به عربی بوده برای غنا و توان بیان پی در پی به لغات عربی پناه می برد . دراین كتاب اصطلاحات علمی بزبان عربی است كه بنوشته كتاب مزبور تمام واژگان علمی و فنی و عقلی از آن لغت عرب است و نه فقط در عهد بیرونی بلكه اینك نیز جایگزین فارسی ندارد . ( تاملی در بنیان ص ۲۴ پور پیرار )

7نظر بیرونی در مورد زبان فارسی چنین است : فارسی دری «زبان» جدید و نیم عربی شده ایست كه بیشتر واژگان آنرا كلمات عربی تشكیل میدهد . علاوه بر این زبان فارسی دری را به حروف عربی نوشته و نیكو ترین آثاری كه در روزگار دین و حكومت پدید شد بهمین زبان بود زیرا آن زبان تازه فارسی بیشتر زبان شعر و حماسه بود و هنوز می بایست زمانی سپری میشد تا شایسته تالیفات علمی نیز گردد . این نظر همان سخن ابوریحان بیرونی است كه در سایه غزنویان زیست و برای آنان كتابها نوشت . وی چنین می پنداشت كه عربی زبان علم و اندیشه و تالیف است نه فارسی . ( حسین مونس – اطلس تاریخ اسلام ص ۲۸۲  (

8-سابقه و پایه زبان فارسی دری كه زبان پهلوی باستان است خود دارای مشكلات زیادی بوده است . آقای احمد تفضلی نوشته اند: شاهدی در دست نیست كه بر اساس آن بتوانیم استناد كنیم كه فارسی باستان بصورت مكتوب جز در كتیبه شاهان هخامنشی كه بخط میخی است در جای دیگر نیز بكار رفته باشدو ناتل خانلری همراه تفضلی هر دو اعتراف دارند: زبان فارسی باستان غیر كاربردی بوده وفقط بكار كتیبه نویسی می آمده. ( تاملی در بنیان ص ۷۸ )
آقای محمد علی اسلامی ندوشن نوشته اند : چنانكه میدانیم از ایران پیش ازاسلام از نوشته و كتاب چیزی در دست نمانده است موجب آن هر چه باشد واقع امر آنست كه ما از لحاظ آثار مكتوب ایران باستان با یك خلاءدو هزار ساله رو به روئیم . ( همان منبع  (
ملك الشعرا’ بهار در كتاب سبك شناسی جلد اول ص۹۲ نوشته اند :«از روایات فردوسی بر می آید كه آریاهای آن روز كه در ایران استقرار یافته بودند خود دارای خط و تمدن نبودند و این مبادی و اصول را از رعایا و زیردستان خود آموختند وآن زیر دستان مردم قدیم ایران بوده اند كه بعد ها از آنان به دیو تعبیر شده است .»بنوشته دكتر زهتاب ملل غالب، اقوام آریائی اندكه بر ساكنان سابق منطقه كه التصاقی زبان بودند ، چیره شده و بنوشته فردوسی همان التصاقی زبانان بآنان سی و سه زبان آموخته اند که در این کتاب اشاره شده .
بنوشته اورانسكی هم : هیچ مدركی از تكامل زبان اشكانی – چه دینی و غیر دینی – از اواسط قرن چهارم قبل از میلاد تا اواسط قرن سوم بعد از میلاد منعكس نمیكند
9جرجی زیدان مورخ مشهور عرب و نویسنده کتاب معتبر تاریخ اسلام نمی تواند هیچ نشانی از تاریخ جنگها و فتوحات بصورت مکتوب پیش از « تاریخ یعقوبی » بیاورد و تصریح میکند که کتاب نویسی از یعقوبی شروع میشود و بدلیل دشواری نگارش خط عربی ( و عدم تکامل آن تا قرن چهارم میلادی ) حتی از قرآن نگاری نیز نمونه هائی بس اندک در دست است .
نوشتار خط ترکی و فارسی بر گرفته از خط عربی است و تا قبل از قرن چهارم هجری این خط هنوز تکامل نداشت و حتی اولین قرآن های مکتوب که در زمان حضرت عمر و ابوبکر وسیله هیئت کاتبان قران به ولایات فرستاده شده بدلیل نبودن آوانگاری ، از نظر نوشتاری فرق هائی دارند۰ وچنانکه گفته شد تا نیمه های قرن چهارم کسی از عوام الناس نمی توانست قرآن را بخواند زیرا این خط تکامل و شیوع کامل نیافته بود ، اما از آنجا که قرآن قانون اساسی و وجوهره دین اسلام و بیان کننده احکام شرع و دستورات این کتاب آسمانی بود، پیوسته ضرورت نگارش و انتشارآن بدرخواست نو مسلمانان احساس میشد و از همان قرون اولیه کاتبان وحی سعی در رفع مشکلات آن داشتند و این روند بتانی و خیلی آرام صورت گرفته است
بنابراین کتابهائی که بخط عربی نوشته شده - اعم از ترکی و فارسی و هرگونه خط عربی – عمدتا از اواخر قرن چهارم هجری و سیصد سال پس از ظهور اسلام بوده است . در کتاب بیست مقاله قزوینی آمده است : «قدیم ترین کتابهای فارسی ترجمه تاریخ طبری توسط بلعمی در سنه ۳۸۶ه .ق. وترجمه تفسیر کبیر طبری بین سنوات ( ۳۶۶-۳۵۰ ه. ق. ) و کتاب الابنیه عن حقایق الادویه ابو منصور موفق الهروی ( البته نوشتار مقدمه آن ) بین سالهای ۳۶۲- ۳۵۰ ق .بوده و یک نسخه آن بخط اسدی طوسی است . دوره کامل ۲۰ مقاله قزوینی چاپ دوم ) و این نظریه را خانلری نیر تایید میکند ( تاریخ زبان فارسی ص ۳۵۶ )
10واژگان فارسی برای بیان مفاهیم علمی مجهز نیست و مترجمان ایرانی بیش از همه این درد جانکاه را احساس میکنند و از این عذاب میبرند . گاه میشود که انسان یک ساعت ، یک روز ، حتی یک هفته در باره بهمان تغییر زبان خارجی می اندیشد ، مغز و اعصاب خود را می فرساید و سرانجام نیز راه بجائی نمی برد . خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه های فارسی اظهار ناخشنودی می نمایند و خود مترجمین نیز بار ها از محدودیت زبان فارسی در ترجمه متون خارجی گلایه داشته اند . ( دکتر م. ح. شهری ص ۶۵ – دکتر رضا باطنی ص ۴۷۴۹همان