#رضا_براهنی : …  و آن ‌وقت به کمک هم زبانش را بریدیم. بدون آن‌که دست‌هامان بلرزد، بدون آن‌که کوچک‌ترین اشتباهی بکنیم، و با بریدن زبانش، دیگر چه چیز او را بریدیم؟ با بریدن زبانش، وادارش کردیم که خفقان را بپذیرد. ما زبان را برای او بدل به خاطره‌ای در مغز کردیم و او را زندانی ویرانه‌های بی‌زبان یادهایش کردیم. به او یاد دادیم که شقاوت ما را فقط در مغزش زندانی کند، هرگز نتواند از آن چیزی به زبان بیاورد. با بریدن زبانش، او را زندانی خودش کردیم. او زندانبانِ زندان خود و زندانیِ خود گردید. او را محصور در دیوارهای لال، دیوارهای بی‌مکان، بی‌زمان و بی‌زبان کردیم. به او گفتیم فکر نکند و اگر می‌کند، آن را بر زبان نیاورد، چرا که او #دیگر_زبان_ندارد.