برخی از کلماتی که از زبان ترکی وارد زبان فارسی و دیگر زبانها شده است.

آتابای : پدر بزرگ، مربی، مقامی در دربار سلجوقیان،پیران کار آزموده که تربیت شاهزادگان سلجوغی به آنان واگذار میشده است؛ به صورا" اتابِک" وارد زبان عربی و به صورت "اَتابک" و "آتابای" وارد زبان فارسی شده و به صورت های دیگر نیز وارد زبان انگلیسی شده است.

آچینا : دوست، دانا، گشوده؛ بصورت" آشنا"  و با همین معنا وارد زبان فارسی شده است.

آرخاداش :پشتیبان، دوست، بصورت" آرقداش" به همین معنا وارد لهجه ی عراقی و لیبیایی زبان عربی شده است.

آرمان : با ادب، نیکو، هدف، رویا؛ به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

آسمان :فضا، آویزان کننده، گاو نری که پس از بزرگ شدن اخته کرده باشند، جای آویختن فانوس و چراغ؛ بصورت" آسمان" وارد زبان فارسی شده است.

آماج :هدف، نشانه، در اصل آماچ از ریشه اومماق یعنی امید داشتن است که به مرور به آماچ تبدیل شده ،و به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

آیاز :نسیم خنک سحر، هوای صاف و خیلی سرد، شب بدون ابر و سرد؛ کوشا، پرتلاش ؛ بصورت" ایاز" و" ایاس" وارد زبان فارسی شده است.

ائلخان : بزرگ ایل؛ بصورت" ایلخان" و در همین معنا وارد زبان فارسی شده است.

اوجاق : آتشدان، دودمان، سرچشمه، در اصل اوداق بوده و به صورت" اُجاق" و در همین معنا وارد زبان فارسی و به شکل های دیگر نیز وارد زبان روسی و لهجه ی سوری زبان عربی شده است.

اورمان : جنگل، به همین صورت و معنا وارد لهجه ی مصری زبان عربی و بصورت دیگر وارد زبان انگلیسی شده است.

باسنا :ابریشم نامرغوب، محل فشار دادن؛ بصورت" پاشنه" وارد زبان فارسی و به صورت" باسنه" وارد زبان عربی شده است.

باشدان :از نو، دوباره، بصورت" باشتان" و به همین معنا وارد لهجه سوری زبان عربی شده است.

باغیش :بخشش، عفو، بصورت" بخش " وارد زبان فارسی شده است.(ببخش:عفو کن)

بایات : نام بزرگ،کنایه از خدا، ثروتمند، کهنه، بصورت" بیات" و به معنای کهنه وارد فارسی شده است.

بایار : کهن، عظیم، نامدار، جنتلمن، یکی از صفات خداوند در باور ترکان؛بصورت" بهار" و در معنای فصل اول سال وارد زبان فارسی و به صورت دیگر و در معنای جنتلمن وارد زبان انگلیسی شده است.

بوران :باد سرد همراه با طوفان شدید، کولاک، با همین تلفظ وارد زبانهای روسی،انگلیسی و فارسی شده است.

پالاز :نوعی زیز انداز نازک،قالیچه ای که پرز ندارد ،به صورت" پالاز" و" پلاس" وارد زبان فارسی و به صورت دیگر نیز وارد زبان عربی شده است.

تاراش :از مصدر تارماق، در قدیم به معنای غارت کردن بوده و بعد ها به معنای تیغ زدن به آن اضافه شده و بصورت" تراش" و "تاراج" وارد زبان فارسی شده است.

تاراشا :باقیمانده تراشیدن، به صورت" تراشه" وارد فارسی شده است.

تاوان :خسارت، غرامت، بصورت" تاوان" به معنای جریمه وارد زبان فارسی و به صورت "طاوان" وارد زبان عربی شده است.

تومال :گرد، مجموع بصورت "دمل" وارد زبان فارسی شده است.

جوشون :زره، بصورت "جوشن" وارد زبان فارسی شده است.

چاپار : نامه رسان،قاصد، سواره به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

چالیش : زد و خورد، جنگ،کوشش، مبارزه ؛بصورت" چالش" و در همین معنا وارد ادبیات سیاسی زبان فارسی شده است.

چانقال : ناخن حیوان وحشی،به صورت" چنگال" وارد زبان فارسی و به صورت های دیگر وارد زبان عربی شده است.

چنگیز : دریا، دوست، پشتیبان که وارد زبان فارسی شده است.

چیرای : شکل ،رخساره، ادا؛ بصورت" چهره" وارد زبان فارسی شده است.

دادلی : خوشمزه، لذیذ، بصورت" طتلی" وارد زبان عربی شده است.

داغان :نام نوعی پرنده که دولاشا نیز گویند، متلاشی شده، در هم ریخته بصورت" داغون" و در همین معنا وارد زبان فارسی شده اشت.

دامار :رگ، ریشه،اصل بصورت" دمار" وارد زبان فارسی شده است.

درمن : معالجه، بصورت" درمان" و در همین معنا وارد فارسی شده است.

دومان : مه غلیظ، گرد و غبار؛ به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

دوندورا : صحرای یخ زده، صحرای بزرگ در شمال روسیه،این کلمه وارد زبانهای روسی،فرانسوی، اروپایی،فنلاندی و بصورت "توندرا" وارد زبان فارسی شده است.

دوندورما :بستنی، بصورت" دندرمه" وارد زبان عربی شده است.

سالار : دلاور، مردافکن، به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

ساوار :گندم دیر کاشته شده،جنگجو،جوشن،دفع کننده؛بصورت" سپر" و در معنای محافظ وارد فارسی شده است.

شیمشک : آذرخش، بصورت " شمشک " وارد زبان فارسی شده است.

قاپتان :لباس جنگی، بصورت " خفتان"  وارد زبان فارسی و بصورت دیگر نیز وارد زبان انگلیسی شده است.

قازال : برگ خشک، آهو، بصورت "غزال" وارد زبان فارسی و به صورت دیگر وارد زبان روسی شده است.

قاشاب : نگهدارنده، ظرف، به صورت" خشاب " وارد زبان فارسی شده است.

قالان :بزرگ و باقیمانده، این کلمه به صورت " کلان " وارد زبان فارسی شده است.

قامار :در معنای اندام، بصورت" قواره" و" گوارا" وارد زبان فارسی شده است.

قاوان : ظرف بزرگ دهن گشاد؛ به صورت "هاون" وارد فارسی شده است.

قوپار :کوچ، سفر، به صورت " غبار"  وارد زبان فارسی شده است.

قورتوم : جرعه،به صورت "غرت" وارد زبان فارسی شده است.

قونام :مقام ،منصب، بصورت" کنام" و در همین معنا وارد فارسی شده است.

قیوراق :چابک، سرزنده، شاداب این کلمه بصورت" قبراق" و در همین معنا وارد زبان فارسی شده است.

کولک :تلاطم دریا، برف همراه با باد بصورت" کولاک"  وارد زبان فارسی شده است.

گمین :پهلو زنی،مراقبت بصورت" کمین" وارد زبان فارسی شده است.

گودر : هدف، مراد به صورت" گودار" و در همین معنا وارد زبان فارسی شده است .

"بی گدار به آب زدن = بی هدف دست به انجام کاری زدن"

یاغما : بارش ، چپاول،غارت، بصورت" یغما" وارد زبان فارسی شده است.

یاواش : آهسته، آرام، به صورت" یواش" و درهمین معنا وارد زبان فارسی شده است.

یوروش :تاخت و تاز، هجوم، حمله؛ بصورت" یورش" وارد زبان فارسی شده است.

آیلا : هاله اطراف ماه، به صورت "هاله" وارد زبان فارسی شده است.

آینا : آیینه ،شیشه؛ بصورت" آیینه" و" آینه" وارد زبان فاسی شده است.

ائلمیرا : تمثیل کننده ایل، بصورت" المیرا " وارد فارسی شده است

ائلناز :به  صورت "الناز" وارد زبان فارسی شده است.

ترلان :نوعی پرنده،شهباز؛ به همین صورت و معنا وارد زبان فارسی شده است.

درنا : به همین صورت وارد زبان فارسی شده است.

 سِوگیلی :معشوقه، محبوبه ؛ بصورت "سوگلی" و در همین معنا وارد فارسی شده است.

ساناز :به معنایی کمیاب که وارد زبان فارسی شده است.

گوزل :زیبا ،خوشگل؛ بصورت" غزل" وارد زبان عربی،و از آنجا نیز وارد زبان فارسی شده است.

مارال : گوزن سفید ماده، به همین صوردت و معنا وارد زبان فارسی شده است.