گفتگوی مشهدی عباد و رستم بیگ !
گفتگوی مشهدی عباد و رستم بیگ !
توضیح : مشهدی عباد عنوان یکی ازبرترین تصنیف های نثر و نظم ترکی است که در صد سال اخیر به کتابت درآمده و متن زیرقسمتی و گوشه ای از این رمان زیبا و آموزنده است که برایتان آورده ام ! ماجرا از این قرار است که پیرمرد بقّالی به نام مشهدی عباد از دختر پانزده ساله ی یکی از اعیان شهر باکو که به علّت اعتیاد سرسام آور به قمار و باخت های پی در پی، ورشکست و بی پول شده است، خواستگاری می کند و او هم به ناچار و به جهت نیاز شدید به پول و پرداخت بدهی اش به طلبکاران، با این وصلت موافقت می کند و ازاین راه به دفعات ازمشهدی عباد پول می ستاند ! در نهایت روزی مشهدی عباد عنوان می کند که می خواهد دختر را " گلناز خانوم " از نزدیک ببیند و رستم بیگ هم موافقت می کند و این تصنیف، روایت خوش و بش اولیّه این دو شخصیّت را شب آنروز درتالار پذیرایی خانه ی بزرگ رستم بیگ بیان می کند !
رستم بیگ :
مشهدی عیباد سن بیزه خوش گلیب بیزی شاد ائله دین !
بیـر دئی گـؤروم نه اولدی کی بیزی یـاد ائله دین ؟؟؟!!!
(مشهدی عباد ! به خانه ی ما خوش آمدی و ما را شاد کردی ! بگو ببینم چه شده که یادی از ما کرده ای!!!)
مشهدی عباد :
آی کیشی سن اول ! مـن سنی هامیدان بئتر یاد ائله رم.
سن قیـــزی منه وئـر گینن گـــؤر نئجه سنی شاد ائله رم !!!
(ای مرد ! به مرگ تو قسم، من بیش از همه به یاد تو هستم ! تو دخترت را به من بده ! پس از آن ببین من چگونه تو را شاد خواهم کرد!!!)
رستم بیگ :
بیــــر دئی گـــؤروم سن منـــه جیــــب دولی ایسه پولیلن.
گـــــل سنه من قیــــــز وئره رم نه ایشیــــن واردی ائلیلن
(بگو ببینم تو جیب مرا پر از پول خواهی کرد ؟!!! در این صورت بیا که من به تو دختر را خواهم داد و تو چه کار با حرف مردم داری ؟!!!)
مشهدی عباد :پول وئریم می ؟ (پول بدهم ؟)
رستم بیگ :وئرگینن ! (بده! )
مشهدی عباد :قیز وئررسن می ؟ (دختر را به من می دهی ؟)
رستم بیگ: وئره رم !!! (می دهم!!! )
مشهدی عباد: تئز وئریم می ؟ (زود بدهم ؟)
رستم بیگ: وئر گینن ! (بده! )
مشهدی عباد: تئز وئررسن می ؟ (تو زود به من می دهی ؟ )
رستم بیگ: وئره رم !!! (می دهم!!! )
مشهدی عباد: دئی گینن سن اول! (بگو تو بمیری ! )
رستم بیگ: آی سن اول ! (تو بمیری! )
مشهدی عباد و رستم بیگ: بس ائلیسه وئر الینی (پس اگر اینطور است ، دستت را به من بده! )
مشهدی عباد: دئی گینن سن اول ! (بگو تو بمیری! )
رستم بیگ: بو سن اول ! (این تو بمیری! )
مشهدی عباد و رستم بیگ: بس ائلیسه وئر الینی (پس اگر اینطور است ، دستت را به من بده! ).
1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.