خاطره زبان مادری :
خاطره زبان مادری :
💯این تصویر نوستالژی زیادی برای نسل ما و حتی چند نسل قبل دارد،
اما اگر بگوییم من هر وقت می بینمش تا چند روز حالم بد می شود اغراق نکرده ام.❗️
💢یک سال زودتر از هم سن و سالهایم مدرسه رفتم.❗️
💢هنوز تک فرزند بودم و در خانه هم حوصله ام سر میرفت
تصمیم گرفتند مرا زودتر به مدرسه بفرستند.❗️
💢مدیر مدرسه هم فامیل بود و زیر سیبیلی رد کرد.
💢اما تا کارهای اداری جور شود چند روزی طول کشید
و من چند روز دیرتر سر کلاس رفتم.❗️
💢روز اول ورودم به کلاس کشفیاتم برایم خیلی ترسناک بود.❗️
💢معلم کلاس به زبانی حرف میزد که من فقط در تلویزیون شنیده بودم.❗️
💢من و همکلاسی هایم که بیشتر هم محله یمان بودند با زبان معلم هیچ رابطه ای نداشتیم.❗️
💢همه مات و مبهوت فقط نگاهش میکردیم.❗️
💢معلم خط کشی در دستش این عکس ها را نشان میداد و به همان زبان بیگانه چیزهایی میگفت که من یک کلمه اش را هم نمی فهمیدم.❗️
💢بدشانسی کوتاه قدی باعث شده بود همان نیمکت اول بگذارندم.❗️
💢همان روز اول معلم تا درسش را تمام کرد رو به من کرد و اسمم را صدا زد،
از اشاره ها فهمیدم که میخواهد جلو بروم.❗️
💢معلمی که عین میرغضب بالای سرم ایستاده بود و به فارسی چیزهایی می گفت که من سر در نمی آوردم❗️
و تن صدایی که مدام بالا میرفت...
💢فقط گرمای آبی را که روی پاهایم میریخت را احساس میکردم.❗️
💢باید همه کلاس میخندید❗️
اما آنروز هیچ کس در کلاس به من نخندید.❗️
💢ترسی که در چشمان هر تک تک همکلاسی هایم بود اجازه خنده و هیچ صدایی را نداد.❗️
💢معلم ما از اطراف #تبریز بود،
دقیق نمی دانم کجایی،
اما از دانشسرا به #مغان فرستاده شده بود و با منطقه ناآشنا بود.❗️
💢مثلا فکر کرده بود قرار است به بچه های ولیعصر تبریز درس دهد
و همه #فارسی سلیس حرف میزنند.❗️
💢نمی دانست کل پدر و مادرهای ما را جمع کنند
دست جمعی یک جمله بدون غلط نمی توانند بگویند،
چه برسد به مای بدبخت که جز تلویزیون و فامیل های #تهرانی این زبان را از کسی نشنیده ایم.❗️
💢همان سال از کل کلاس در خرداد اگر از بچه ها امتحان زبان میگرفتند بیشتر از نصفشان مردود میشدند.❗️
💢این گل کاشتن من روز اول مدرسه تازه یاد پدرم مادرم انداخت چه دست گلی به آب داده اند.❗️
💢دخترشان هنوز #فارسی را نمی داند چطور میخواهد درس بخواند. همان روز معلم خصوصی برایم پیدا کردند که هم فارسی را به من یاد دهد و هم خواندن و نوشتن را.❗️
💢بعد از مدرسه من هر روز دو ساعت پیش معلم خصوصیم بودم که نه با خط کش، با ناز و نوازش برایم درس میداد.
💢معلم خودم هم تا آخر سال از ترس آبیاری دوباره مرا پای تخته نخواند.
💢با اینکه همان سال فارسی را یاد گرفتم اما تا سالها از ترسم با هیچ کس حرف نمیزدم.❗️
💢8یا9سالم بود در سفر ما به استان #سنندج ( #کردستان ) و #تهران نه دهنم را باز کردم
و نه جواب کسی را دادم.❗️
💢هیچ کس حتی پدر و مادرم نفهمید دردم چه بود
همه آنرا به حساب خجالتی بودنم نوشتند.❗️
💢هنوز هم گاهی این ترس با من است.❗️
💢یکبار در جمعی در #کالیفرنیا داستان ما با #زبان_فارسی را گفتم شخصی بلافاصله گفت خب این مشکل از #ضریب_هوشی شماست که #زبان_ملی کشوری را نخواسته اید یاد بگیرید.❗️
💢همان افراد با آی کیو بالا چرا در #آمریکا در #انگلیسی می لنگند
خود داستانی است و اینکه چرا زبان ایشان زبان ملی من باید باشد.❗️
💢وقتی میخوانم و می شنوم #فارسی شکر است و چه و چه...
میخواهم بگوییم من هنوز هم کلمات و جملات را در ذهنم ترجمه میکنم،
گاهی هنوز هم در حرف زدن می لنگم.
💢اگر بتوانم این زبان شکر را با همه دردهایی که به چندین نسل #غیرفارس داده از ذهنمان دیلیت میکنم.❗️
💢نه اینکه از #زبان متنفر باشم،
از این همه درد و رنج تحمیلی بنام این زبان متنفرم.❗️
💢پ.ن:این خاطره مربوط به زمان شاهنشاهی نیست
من هنوز 30 ساله هم نیستم. مربوط به22 یا 21 سال قبل است.❗️
#زبان_مادری #آنادیلیم
#تورک #تورکی #تبعیض
👈 برداشت از کانال چرندیات آریایی
1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.