نگاهی نو به تاریخ مدرن ملت تورک درایران.

در دهه‌های آخر قرن نوزده روند ملت ‌شوندگی در میان گروه‌هاي زبانی و دینی و ... در ایران، ملهم از روندهاي  مشابه ملت‌شوندگی در بالکان، عثمانی و قفقاز به داخل این کشور نیز سرایت کرد.

 نخست ارمنی‌ها، آسوري‌ها، یهودي‌ها و سپس کوردها و از گروه هاي دینی پارسـی‌ها (زرتشـتی‌ها) با حمایت همه‌جانبه‌ي دولت‌هاي غربی این روند را پشت سر گذاردند و به صورت گروه‌هایی با هویت قومی ـــ ملی مدرن ظهور کردند.

 اما روند ملت ‌شوندگی در میان دو توده‌ي عمده و رقیب تاریخی ساکن در ایران، یعنی تاجیک‌هاي غربی (تاجیک‌هاي شــیعه‌ي ساکن در ایران و یا فارس‌هاي بعد از مشـروطه) و تورك‌ها (اوغوزهاي غربی و یا تورکمان‌هاي سـابق) بسـیار مغلق بود.

 زیرا این دو معروض به سیاست مهندسی هویت قومی ـ ملی استعماري توسط دولت‌هاي بریتانیا و روسیه شدند.

 تورك‌ها که حاکمیت دولت ایران ــــ قاجاري را در دست داشتند و در سرتاسر ایران پراکنده بودند؛ در چند نقطه به صورت متراکم (در شمالشرق، در جنوب و در مرکز ایران) زیست می‌کردند. اما وسیع‌ترین منطقه‌ي تورك‌نشین در ایران، در شمال غرب آن بود.

  ناحیه‌اي پیوسته و به صورت کمپاکت تورك‌نشین که در جنوب و شرق از تهران و ساوجبلاغ و ساوه و قم و اراك و نهاوند و کنگاور و سنقر شروع می‌شد و در شمال و غرب تا مرزهاي عثمانی و قفقاز امتداد می‌یافت (این ناحیه وطن تورك، و تمام تورکان خارج آن در ایران دیاسپوراي تورك شمرده می‌شوند(

 اما این سرزمین وسیع تورك‌نشــین، در اثر غفلت و بی‌شعوري وطنی نخبگان و مقامات تورك (هنوز در توده‌ي تورك، «شعور ملی ـ معرفت قومیه» ـ تکون پیدا نکرده بود) در یک واحد اداري کشوري سازماندهی نشده بود، بلکه بین هشت واحد سیاسی ــــ اداري جداگانه، هر کدام با مدیریت مستقل و به شرح زیر تقسیم و تجزیه شده بود:

 «ایالت آزربایجان»، «ولایت زنجان»، «ولایت همدان»، «ولایت عراق»، «ولایت کوردستان»، «ولایت گیلان»، «ولایت کرمانشاهان» و «دارالسطنه‌ي تهران».

 با انقلاب مشـروطیت و تصـویب قانون تشکیل انجمن‌هاي ایالتی و ولایتی، تجزیه‌ي اداري ـــ سیاسی منطقه‌ي ملی تورك در شمالغرب ایران و یا وطن تورکی و از بین بردن تمامیت ارضی و جلوگیري از ایجاد هویت ملی واحد آن در تقسیمات اداري کشور رسمیت و قانونیت یافت.

نویسنده : ایلتریش قوتلوق

پایان قسمت اول