در كتاب فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، نویسنده: دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، چاپ اول، تاریخ نشر: ۱۳۸۳ شمسى درمورد كلمه بیمار توضیح آورده شده است كه:

بیمار: مریض، ناخوشایند، دردمند. شاید از ایرانی باستان Upai-mara:در حال مرگ از ریشه mar به معنای مردن

اما درزبان شفاهی مردم ترك(آذربایجان) ، فعل بومماق را داریم كه متناسب با بیمار شدن می باشد.

بومماق: ال – آیاق ییغیب كیزیكمه‌ك، ییغیشمك و ...دست و پای خود را جمع كردن، درخود فرو رفتن، ازفرط ضعف یكجا نشستن و زانوی غم بغل كردن. به نظرمی رسد كلمه بیمارازاین فعل ساخته شده باشد:

بوم + ار = بومار ---- بیمار

كسی كه از فرط ضعف و بیحالی كنجی گزیده و درخود فرو رفته است. و نظیر این ساخت درسایر افعال تركی نیز دیده می شود:

قال + ار= قالار ---- قالارغی

یاز + ار= یازار

یار + ار= یارار

به نظر می رسد فعل  بودورماق: لنگیدن/ پا انداختن/ لنگ زدن/ وا ماندن – عبارت مشهور "آت منیم آلتیمدا بودورماسین"- نیز ازاین ریشه باشد.

منبع:

توضیح:خوراسان تورکلری "بیمار و مریضه" نه چاق و ناچاق دئییرلر(شیروانلی)