اشاره : درارديبهشت ماه روزهاي بيادماندني و قابل احترامي داريم كه يكي از آنها روز صنعت برق است. به اين مناسبت در اين مطلب نگاهي اجمالي به تاريخ صنعت برق در جهان مي اندازم .

در مقدمه بايد عرض كنم كه اختراع برق، مهمترين پديده تمدن بشري است و انرژي الكتريسيته يكي از فاكتورهاي مهم و تعيين كننده رفاه انسانها به شمار مي رود. اهميت برق از منظرهاي مختلف قابل ارزيابي بوده كه اهم آن، اقتصادي-رفاهي-رواني-امنيتي-صنعتي-و غيره مي باشدتا جائيكه يك لحظه قطع برق ملال آور و بدون آن زندگي انسان امروزي غيرممكن جلوه مي كند.

صنعت برق، امروزه يكي از شاخص هاي بسيار مهم پيشرفت ملت ها و كشورها قلمداد مي شود و توليد و مصرف سرانه آن ميزان صنعتي بودن كشورها را حكايت كرده و تداوم برق سراسري آبرو و حيثيت فني كشورها را بازگو ميسازد.

در زمانهاي جنگ ،نيروگاه هاي توليد و پست هاي برق فشارقوي همواره يكي از اهداف حملات هوايي و موشكي دشمن ميشود لذا اين موسسات گرانقيمت بنا به اهميت ذكر شده عملا به جبهه جنگ تبديل مي گردد. اما با اين وجود اتصال برق سراسري كشورها به همديگر و تبادل انرژي مي تواند بعنوان منادي صلح عمل نموده و به نزديك ساختن قلوب ملتها و دريك اتحاد جهاني  رل پيشگام ايفا نمايد.

در مورد تاريخ پيدايش صنعت برق در جهان بايد گفت كه سابقه دانش انسان درباره انرژي برق با شناخت انسان از الكتريسيته ساكن شروع شد. قدمت اين موضوع به 600 سال قبل از ميلاد مسيح مي رسد. يعني زماني كه "تالس " فيلسوف يوناني دريافت كه كهربا در اثر مالش، خرده هاي سبك اجسام را جذب مي كند. كلمه الكتريسيته از كلمه يوناني الكترون به معني كهربا گرفته شده است.

-آقاي "اتوفن گريكه " نخستين بار پديده دفع الكتريكي را درسال 1672 بيان كرد. وي مشاهده نمود كه پرهاي مرغ نخست جذب يك گلوله گودي باردار شده و سپس از آن رانده مي شوند.

-آقاي"شارل دوفي" محقق فرانسوي 150سال بعد كشف كرد كه دو جسم باردار هميشه يكديگر را نمي رانند، بلكه گاهي همديگر را مي ربايند. او به اين نتيجه رسيد كه دو نوع بار الكتريكي وجود دارد. لذا اين دو بار الكتريكي را الكتريسيته شيشه اي و ديگري را الكتريسيته صمغي (رزيني) ناميد.

-آقاي"فرانكلين" دانشمند آمريكايي اصطلاح امروزي الكتريسيته مثبت و منفي را بجاي شيشه اي وصمغي وضع كرد.

-آقاي"آبه نوله" اولين كسي بود كه ماشين هاي الكتريسته ساكن را ساخت. اما ساخته او جز ايجاد انرژي الكتريكي و تخليه آن تنها به كار تفريح مردم و خصوصا ماركيزهاي قرن هيجدهم چيزي به همراه نداشت.

-آقاي"شارل كولن"اولين قدم را در راه مطالعه علمي مبحث الكتريسيته برداشت. او در سال 1785 مهندس قشون فرانسه بود.با مطالعه و آزمايش هاي ساده و هوشمندانه وي قانون الكتريسيته ساكن يافته شد كه قانون كولن نام دارد. طبق اين قانون مي توان اندازه نيروي الكتريكي را كه دو ذره باردار بر يكديگر وارد مي كنند محاسبه نمود.

-آقايان "لاپلاس" – "پوآسون" - "گرين" - "گائوس"از نتايج يافته هاي كولن بهرمند شده و تئوري پتانسيل را بنا گذاشته و تعريف دقيق الكتريسيته را معين و تئوري ميدان مغناطيسي را بوجود آوردند.

-آقاي"ولتا " فيزيكدان ايتاليايي در سال 1800 ميلادي قدم ديگري برداشت و پيل الكتريكي را به جامعه بشري ارزاني نمود. قبل ازاين ماشين هاي الكتريسيته ساكن جز تخليه الكتريكي كوچك و جرقه هاي كوتاه مدت چيزي نداشت اما پيل الكتريكي منبعي ازجريان منظم و اتصالي پايدار در اختيارمي گذاشت. چنانكه اين اختراع باعث شد تا دانشمندان در باره نيروي الكتريسيته به تحقيق و جديت بيشتري روي آورند. لذا بزودي قوانين مهم اهم –كرشهوف-ژول بوجود آمده و خواص تجزيه الكتريكي و آب دادن فلزات بوسيله الكتريسيته و ايجاد نور بوسيله كمان الكتريكي واختراع تلگراف الكتريكي از جمله همين نتايج است.

بناي معظم الكترو ديناميك توسط مرداني چون آقايان –اورشتد-آمپر-فاراده –گذاشته شد.

-آقاي "فاراده"در سال 1821 موفق شد كه دوره مسدود جريان الكتريسيته را تحت تاثير نيروي مغناطيسي به دوران در آورد.

-آقاي "بارلو"انگليسي در سال 1823 اولين موتور الكتريكي را سوار كرد.وي به اين منظور نوك پره ها چرخ دندانه داري كه به شكل ستاره بريده شده بود از داخل جيوه رد كرد و آن را تحت اثر مغناطيسي قرار داد.

-آقاي فاراده در سال 1831 قوانين القاء الكتريسيته را بصورت دستورهاي رياضي درآورد.

-آقاي"دال نگرو"ايتاليايي در سال 1832 موتور ديگري به ظهور رسانيد. يعني دستگاهي كه جريان الكتريسيته دريافت و در عوض نيروي محرك بوجود مي آورد.

-پس از آن موتورهاي توسط آقايان داونپورت آمريكايي (1837)- هرمان موريتزژاكوبي آلماني (1838)- ديويدسون انگليسي (1843) و ديگران بوجود آمدند. اما اين موتورها جملگي جريان زيادي مصرف كرده و در موقع كار، جرقه هاي طولاني به راه مي انداختند.

كشف الكتريسيته القايي بوسيله آقاي فاراده و اختراع سولنوئيد بوسيله آقاي آمپر، انديشمندان را به اين فكر انداخت كه حال اگر با حركت رفت آمدي تيغه ي آهن خالص در داخل قرقره، جريان الكتريسيته بدست مي آيد آيا ميشود اين نمود را عملا بهره برداري نموده و جريان الكتريسيته تهيه كنند ؟

-آقاي "پيكسي" اولين كسي بود كه براين اساس در سال 1833 ماشين الكتريسيته مغناطيسي ساخت.

-آقاي "ارنست زيمنس"در سال 1865 در اين باره ترقي ديگري نمود. آري او به فكر افتاد كه بجاي آهن رباي معمولي، مغناطيس الكتريكي بكار ببرد كه در نتيجه ميدان مغناطيسي قوي ايجاد مي گرديد و قدرت ماشين الكترو دينامو را بيشتر مي ساخت.

-آقاي "ويلد" انگليسي ايده زيمنس را به مرحله اجرا گذاشت. اما با مشكلاتي مواجه گرديد.

-آقاي" زنوب گرام" هم از ايده زيمنس الهام گرفت و در سال 1869 ماشين خود را به ثبت رسانيد. ماشين گرام يا دينامو قادر بود با تغذيه الكتريكي نيروي محرك ايجاد كند و بر عكس با حركت دادن مولد جريان الكتريسيته باشد. البته اين خاصيت باشكوه بوسيله شريك آقاي گرام، يعني توسط آقاي مهندس هيپوليت فونتن كشف شد.

البته گرام يك نجار بلژيكي بود كه با ابداع خود، دانش الكتريسيته را به نقطه عزيمت آن رسانيد. حال نوبت اهل دانش بود تا با ساختن ماشين هاي الكتريسيته متناوب و با توان بالا يافته ها را تكامل دهند.

-آقاي توماس آلوا اديسون يكي از چهره هاي سرشناس علم الكتريسيته است كه در 11 فوريه سال 1847 بدنيا آمد. وي نابغه اي بود كه همواره سوالات بسياري براي خود مطرح مي كرد. يكي از سوال اش اين بود كه آيا مي توان براي ايجاد روشنايي از جرقه الكتريسيته ياري جست ؟. البته ملتهب كردن جسم بوسيله جريان الكتريسيته و در نهايت ايجاد نورلامپي قبلا كارهاي شده بود كه از آن جمله مي توان به اقدامات آقاي گوبل ساعت ساز آلماني در سال 1855 – مهندس شانژي فرانسوي در سال 1858- و جوزف اسوان مخترع انگليسي مي توان اشاره كرد. اما مشگل اين بود كه الياف داخلي حباب زود مي سوخت و قابليت تجاري خود را از دست مي داد.

اديسون دراين راستا، فكر خود را به اليافي متمركز نمود كه دوام بيشتري داشته باشد. بالاخره موفق گرديد و در 31 دسامبر سال 1879 كوچه هاي شهر خود را با چراغ برق روشن نمود.

گرچه اديسون توانست لامپ چراغ برق را اصلاح و آنرا رواج دهد. اما فيزك دان ها باز دراين راه فعاليت نموده و آنرا به اوج رسانيدند كه از آن جمله مي توان به اقدام هاي ثمربخش آقاي ايروينگ لانگمير فيزكدان لتوني اصل آمريكائي در سال 1913 اشاره نمود.

-آقاي مهندس "مارسل دپرز" فرانسوي در كنگره بين المللي سال 1881 سوالي مهم مطرح كرد. سوال او انتقال انرژي از يك نقطه به نقطه ديگر بود. انديشمندان عقيده داشتند كه با افزايش مسافت، مقاومت سيم ها زياد شده و انرژي بيشتري بصورت حرارت نابود مي شود. دپرز بالاخره به اين نتيجه رسيد كه براي انتقال جريان الكتريسيته به مسافت دور بايستي ولتاژ در مبدا خيلي بيشتر ارسال گردد. وي به اين منظور در2 اكتبر سال 1882 ايده خود را با استفاده از سيم تلگراف بين شهر مونيخ و ميزباخ مورد آزمايش قرار داده و در مقصد با 30درصد بازده دريافت نمود. اين تجربه با هيجان محافل علمي روبرو شد كه انتقال نيرو به مسافت دور دست امكان پذير است.

اقدامات آقاي دپرزباز هم تكرار گرديد. صنايع بزرگ شروع به پيشرفت كردند. اما توليد كنندگان جريان الكتريسيته از اينكه مجبورند با فشارقوي سركار داشته باشند قدري وحشت زده بودند.

-آقاي مهندس "نيكلا تسلا" از اهالي كرواسي قهرمان جريان متناوب است. مردي كه انرژي الكتريكي را به صورتي كه امروزه استاندارد شده به جهانيان تقديم كرد. وي در سال 1883 افكارش را به مرحله اجرا درآورد. وي در نظر گرفت تا ميدان مغناطيسي را چنان به دوران درآورد كه بتواند ضمن اين حركت سلاح متحركي را نيز با خويشتن بكشاند. او در اين راه ديناموي گرام را كه مولد جريان متصل بود تبديل به آلترناتور كرد كه جريان متناوب بدست مي داد و جريان سه فاز سينوسي تهيه مي نمود.

روش تسلا در سال 1891 در آلمان عملا به اجرا در آمد و جريان متناوب با سطح ولتاژ 14 كيلو ولت توليد و بوسيله خطوط انتقال نيرو به طول 175 كيلومتر از شهر لائوفن به شهر فرانكفورت انتقال يافت.

كساني كه با صنعت برق آشنايي مختصري دارند مي دانند كه دستگاه ترانسفورماتور چه مكمل ذي قيمتي است كه رشد برق سراسري كاملا به وجود آن بستگي دارد. تا سال 1884 ترانسفورماتور اختراع نشده بود. اما در 6 فوريه اين سال دراجتماع ماهانه جامعه متخصصين فرانسوي جوان ناشناسي بنام "لوسين گولار" مدعي شد دستگاهي اختراع كرده كه شامل دو سيم پيچ ساده مي باشد و بوسيله آن مي توان ولتاژ 10 كيلو ولت را به 500 ولت تقليل و يا ولتاژ 500 ولت را به 10 كيلو ولت افزايش داد و در هر صورت نتيجه را با 90 درصد بازده بدست آورد.

ادعاي گولار يك شوخي قلمداد شد. تا اينكه شخصي بنام جيبس سفارش تهيه آنرا به گولار داد كه در نمايشگاه بين المللي تورن به نمايش گذاشته شد. البته گولار بر اثر تقلب ديگران از امتياز اختراع خود محروم ماند. اما همين ايده اساس ترانسفورماتورهاي قدرت و ترانس هاي ولتاژ و جريان به شمار رفته و صنايع با عجله به توليد آن پرداختند.

آري آسايش زندگي امروز ما مرهون مردان ناشناس و مردان شناخته شده اي است كه با اختراع و ابداع و كشف خود، صنايع الكتريسيته اين انرژي قابل تقدير را بما ارزاني نمايند. در نتيجه اين تلاشهاي خستگي ناپذير، جريان متناوب ابتدا در آمريكا وسپس در آلمان و سويس، بلژيك، ايتاليا و فرانسه بسط و توسعه يافت و كم كم همه ملت ها از آن بهرمند شدند.

پايان

اقتباس ازمقدمه پايان نامه سهراب آدیگوزلی