اسطوره شناسی (3)
اسطوره شناسی (3)
در واکاوی و بیان چیستی اندیشه لاجرم به معبر تاریخ نیازمندیم و در این سیر برای دست یافتن به اصل و چگونگی شکل گیری اندیشه در جغرافیای معلومی، باید اساطیر و نیز نحوه پدیداری آنها مورد بررسی قرار گیرد، اگر اسطوره را مبتدی ترین نوع ادراک و بیان اندیشه بشری بنامیم سخن به گزاف نگفته ایم چون در دوران اولیه شکل گیری مغز بشر ما شاهد داستانسرایی (گیلگمیش – اولین اسطوره جهان که اغلب اسطوره شناسان آن را مادر اساطیر جهان یاد میکنند) نقاشی بر روی صخره ها و دیواره غارها (صخره قوبوستان – قدمت نقاشی های این مکان نخستین بار به 7000 سال تخمین زده شده بود ولی اکنون با آزمایشات پیشرفته تر قدمت نقاشیها به 12000 سال تثبیت شده است) هستیم
چنانچه در سطور پیشتر قید شد، با صرف نظر از معنای لغوی کلمه اسطوره در اینجا سعی نگارنده بر آنست تا شرح مختصری از رابطه بین اسطوره و اندیشه بیان شود، مثلا وقتی میگوییم اساطیر قفقاز در اینجا آنچه منطور است جغرافیای قفقاز و آنچه که در سیر اندیشه ساکنان این دیار تطور یافته می باشد. انسانها برای اندیشیدن مجبور به استفاده از ابزار ( احساسها) و اندازه هایی (متر، وزن، لیتر...) هستند که برای شان شناخته شده است، بر همین اساس است که برای بیان ذهن خود باز به دامان طبیعت که نخستین و تنها ترین آموزگار وی محسوب میشود پناه می برد، انسان وقتی خویشتن را می نگرد و سپس به طبیعت نظاره می کند فرقی بین خود و سایر ماده های موجود در می یابد، در این موضوع برای وی آنچنان که گفته شد از طریق حواس و نیز شهود اتفاق می افتد، این آشنای موجب می شود که خود را انسان و آنهایی را که با خود قیاس می کرد را غیر انسان دریابد و این قیاس مابین سایر ماده ها نیز چنین است : «یئر، گؤی – آغاج، بوغدا – سو، داش » حال وقت آن می رسد که علت پیدایش این ماده ها ( انسان – حیوان – گؤل...) را دریابد.
باد تندی می وزد، فصلها تغییر می کنند، رعد و برق میزند، در مکانی که تخم آن گیاه را نکاشته خود سرانه می روید، قدرت تولید مثل میابد ، پیر می شود و سرانجام می میرد. بشر با تمام آگاهی که تا آنزمان بدست آورده باز در مقابل سوالهای بیشماری که از جانب طبیعت پرسیده می شود بی جواب است. آیا طبیعت وی را آفریده است ؟ اگر چنین است مگر نمی داند که رویش بهتر از بی باری و سرما است و انسانها در این فصل از زندگی باز می مانند؟ اگر تمام ماده های موجود را طبیعت آفریده است پس چرا آنها را می میراند، پس آنگاه برای انسان نیز چنین است چون او نیز یکی از همین ماده های بیشمار موجود است و او نیز بعد از مرگ دو باره زنده خواهد شد .
در جغرافیای سکونت انسانهایی که هر چه قدر جغرافیای آنها کاملتر باشد سوالات بیشتری مطرح می گردد و نیز آنگونه که وی حاجاتش را از طبیعت برآورده می سازد در جغرافیای دیگری که از لحاظ پستی و بلندی از سظح دریا نیز نوع پوشش گیاهی و ... باهم فرق دارند در نهایت شیوه اجابت مایحتاج از طبیعت اینها سبب نوع نگرش متفاوت تری نسبت به هم می شوند ؛ نخستین اختلاف علاوه بر اندیشه و نگرش آنها به هستی، شیوه تکلم است و نیز نحوه ارتباط با طبیعت، واکنش آنها به مرگ و زندگی است که جواب این سوالات به صورت اسطوره جواب گفته میشود .
اسطوره زیر وار (Zır var)
اندیشه از قفقاز سرچشمه گرفته است «هگل».
قفقاز رشته کوهها و مجموعه زمینهای حاصاخیخیزی است که از انتهای روسیه کنونی تا ما تحت تهران امتداد دارد؛ زمین های جوار دریای خزر تا بین النحرین بهترین مکان رشد اندیشه محسوب می شود چه آنکه آب و هوای این نقطه با سایر نقات قفقاز اندکی متفاوت تر است، طبق اصولی پیشتر برای ایجاد سوال و اندیشه بشری قید شد در این مکان ما شاهد چهار فصل متفاوت، تنوع پوشش گیاهی، وجود کوه ها و دره های گوناگون، انواع آبها ( شور، شیرین ) تنوع حیوانات ( وحشی، اهلی ) هستیم بالطبع این طبیعت با طبیعت هندوستان که بخشی از آن گرم و خشک است و بخش دیگر آن به دلیل همجواری با خط استوا آب و هوایی مرطوب دارد متفاوت است و نیز کلمات زمستان و برف کاملا برای ساکنان آن منطقه نا مانوس می باشد، باری انسان پرسش گر قفقازی آن آفریننده کل را زیر وار به معنای هستی مطلق نامید، در پرسش اینکه زیر وار خود از کجا آمده است به پاسخ « زیروار از زمان بی نهایت آمده است » بسنده کرد. این چیز تفاوت بسیاری دارد با آن چیزی که در نزد یونانیان به عنوان خداهای بیشمار و نیز تراشیدن جسم مادی در قالب پیکرهای بزرگ از سنگها به عنوان آفریننده آن را قبول دارند. به این صورت که یونیان برای پرستش آفریننده کل ماده های موجود دچار چارادکس شدند و نیز همانطور که بیان شد ماحصل جغرافیای آنهاست ؛ همین نگرش با اندکی تفاوت در مصر نیز مشهود است و باز اگر از قافقاز به سمت خاور جنوبی حرکت کنیم به شکل دین با آن برخورد خواهیم کرد ودر آنجا برای جواب سوال آفریننده کل با جوابهای بسیاری روبرو خواهیم شد در اینجا لازم بیان این نقطه است که دین بعد از پدیداری اسطوره شکل گرفته است.
افسانه هایی که بعدها برای تصدیق یافته های اجدادشان دست به دامان آن شدند و به هر طریق ممکن اسطوره اولیه را پاس داشتند.
در پیدایی دین زرتشت نیز چنین شد، اندیشه آفریننده کل هستی ( زیر وار یا همان هستی مطلق ) تمل و شالوده ذهن دینی قرار گرفت چه آنکه با ظهور شهرها و پیدایی مشاغلی همچون بازرگانی نوع زندگی بخشی افراد جامه را دیگرگون ساخت و برای این امر بایستی قرار دادهایی وضع می شد و بیان « زیر وار » به عنوان اولین فلسفه بشری به همه این مراودات پاسخگو نبوده است. دین زرتشت پدید آمد آما چون تا حدودی سعی در بدعت نهادن بر زیرواریسم بود بنابر این از سوی جامعه ترد شد، زرتشت راه جاده ابریشم رابه سمت باختر گرفت تا به نزد سایر همزبانانش برود ولی در راه به پادشاهی گشتاسپ رسید و از آن زمان به بعد اندیشه قفقاز به سایر ملل رسوخ یافت، در مورد مانی و سایر مذاهب منشعب از آن نیز به همین گونه بوده است.
اساطیر علاوه بر پیدایی دین و پاسخ هایی که بشر از آن طریق به سوالاتش داده است، پایه دانش فلسفی و در در عصر کنونی شالوده علم های بیشمار شمرده می شود که آنها نیز در مجالی دیگر لازم به بررسی می باشد البته این نوشته نیز تنها در حد آشنایی با اسطوره به تحریر در آمد و برای همین موضوع نیاز به نگارش صدها و شاید هزارها کتاب و مقاله از سوی علوم وابسته و نیز هم قلمان بنده است. تا چه شود و چه قبول افتد.
سعید سلطانپور
1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.