عوامل بازدارندهی توسعه زبان و ادبیات ترکی در مصاحبه با دکتر صدیق
اشاره : مصاحبه زیر با استاد دکتر حسین محمدزاده صدیق از کتاب « مصاحبه های علمی پدرم » منتشر شده در سال ۱۳۷۸ برداشته شده است و توسط عیسی مجیدی آماده سازی گردیده است.
با توجه به اينكه جنابعالي در دانشگاه هاي تهران مشغول تدريس ميباشيد وضعيت زبان و ادبيات تركي را در بين دانشجويان آذربايجاني و غيرآذربايجاني چگونه ارزيابي مي فرمائيد؟ آيا هنوز اين شبهه در ذهن دانشجويان وجود دارد كه زبان تركي آذربايجاني يك لهجه است؟
ميدانيد كه برداشتهاي جاهلانه، نميتواند براي اهل فن معيار باشد. خوشبختانهدانشجويان آذربايجاني در سالهاي اخير در مقوله اعتنا و توجه به نواميس ملّي خود بهتحوّل عظيمي دست يافته اند و از سوي ديگر به بركت تحقق انقلاب اسلامي، دسائسموذيانه و محيلانه خائنان و دشمنان آذربايجان افشا شدهاست و بسياري از تئوريها و نظريههائي كه روزگاري چون وحي منزل به خورد جوانان صافي ضمير آذربايجاني دادهشده، اكنون رنگ باخته است.
پيرامون « لهجه» كه سؤال فرموديد، ميدانيد كه لهجه، واحد كوچكتري از يك زباناست و هر زبان ميتواند به چندين لهجه منقسم شود. مانند زبان فارسي كه دارايلهجه هاي خراساني، شيرازي، اصفهاني، تهراني و غيره است. زبان تركي آذربايجاني مانيز كه خود، شاخه بسيار پرباري از زبان « تركي مادر » است و تاريخي دراز آهنگ و شفاف و روشن دارد، خود داراي لهجههاي گوناگوني نظير لهجههاي مغان، اردبيل، تبريز، مراغه، زنجان، اروميه، طارم، همدان و غيره است و هريك از اين لهجهها خود به شيوههاي چندي تقسيم ميشود. مانند لهجه خراساني از فارسي كه به شيوه هاي مشهد، نيشابور، فريمان جدا مي شود و لهجه تبريز از زبان تركي آذربايجانيكه به شيوه هاي اسكو، مرند، شبستر، بستان آوا، قرهچمن و غيره منقسم ميگردد. و هريك از شيوههانيز خود قابل تقسيم به چند ديالكت (يا آغيز) است و هر « آغيز » ميتواند گويش هاي چندي هم داشته باشد.
مطالعه علمي لهجه هاي يك زبان، درس بسيار شيريني است كه در دانشگاه هاي اروپا به آن « ديالكتولوژي » نام داده شده است يعني « لهجه شناسي ». و حتي فرهنگ ها و مجموعهها ديالكتولوژيك نيز تأليف شده است. متاسفانه در ايران اين درس فقط چندصباحي براي گويش هاي فارسي اجرا شد كه مرحوم دكتر صادِ كيا و نيز خانلري زحمت هائي كشيدند و اكنون به اين فن اعتنائي نميشود و حتي در رشتههاي زبانشناسي هم درسي به اين عنوان نداريم.
در شوروي سابق، بر روي لهجههاي موجود در جمهوري آذربايجان كارهاي علمي ارزندهاي صورت گرفت و در سال 1972 كتاب پرحجم « آذربايجان ديالكتولوژي لغتي » حاوي بررسي لهجههاي باكو، گنجه، قوبا، نخجوان، شيروان و جز آن چاپ شد.
گستره عظيم و بستر اصلي زبان تركي آذربايجاني، کشور ايران است كه داراي لهجهها و شيوههاي بسيار غني و پر باري است و چون گنجينهاي مدفون در ويرانهها چشم بيوسانتركي پژوهان و فرزندان غيرتمندي است كه عاشقانه در اين وادي سراز پا نشناسند و باسلاح علم و تحقيق پيش تازند.
اما پيرامون برداشت عوامانه و جاهلانه از « لهجه » كه برخي از مسئولان نيز دربرخورد با مسائل فرهنگي آذربايجان در دهان خود مزمزه مي فرمايند، بايد گفت كه تعريفي غير علمي و عوام پسند دارد و آن آميزهاي از اطلاق به يك « نيم زبان » و نيزگونه سخن گفتن و تكلم يك « غير اهل زبان » در زبان دوم (Second Language) و يا زبان خارجي (Foreign Language) است. در اين برداشت سطحی، « زبان دوم » و لهجه غالب آن، « اصل » انگاشته مي شود به گونهاي كه يك « غير اهل زبان » بايد با ادا و اصول و ايجاد دگرگوني هاي تحميلي آوائي در دستگاه صوتي خويش، به تقليد از آن بپردازد و حتّي زبان خارجي را هم بايد با لهجه غالب زبان دوم تكلم كند و تا واپسين دم گرفتار « احساس كهتري » گردد. يعني مثلا يك دانشجوي آذربايجاني، بايد انگليسي را هم با لهجه فارسي تلفظ كند!
دانشجويان آذربايجاني دانشگاه هاي ايران كه معمولا در كياست و درايت پيوسته پيشتاز هستند، جز معدودي سطحي نگر، به هر پديده طبيعي و اجتماعي با نظري انديشه ورزانه نگاه ميكند و تعاريف علمي از مقولات « زبان » و « لهجه » دارند.
گذشته از آن، اكنون دانشجويان ما، به شيوه مكتوب زبان تركي آذربايجاني، اغلب تسلط دارند، صاحب آثار نظم و نثر در زبان خود هستند و رويكرد عظيم به امر بازگشت به خويشتن دارند.
ازاين رو، بايد در پاسخ سؤال شما بگويم كه نه، در ذهن دانشجويان ما چنين شبههاي وجود ندارد و علت اصلي رويكرد اينان به زبان تركي آذربايجاني در آن است كه اين زبان را در بيان احساس، عاطفه و انديشه خود قويتر و تواناتر از هر زباني يافتهاند و نميخواهند كه از موهبت خدا دادي بهرهمندي از اين گنجينه عظيم، خود را محروم سازند
هدف از تدريس زبان و ادبيات تركي در دانشگاهها چيست و هدفنهائي جنابعالي و همكاران محترمتان درخصوص تدريس و اشاعه اين زبان چيست؟
هدف دشمن از « تركي ستيزي » در ايران، تغيير نكرده است. شما ميدانيد كه در رژيم منحوس پهلوي در دهه سي و چهل به بعد، تدوين سياست كلان تركي ستيزي در ايران به عهده پنج لژ معروف فراماسونري يعني « لژ كوروش » (تاسيس 1960)، « لژ اصفهان » (تاسيس 1968)، « لژ خيام » (تاسيس 1962)، « لژ آريا » (تاسيس 1960)، و « لژ صفا » (تاسيس 1963) بود. به دنبال تحقق انقلاب الهي اسلامی 1357 در ايران، گرچه در اركان اين لژها لرزه افتاده، اما اعضا اصلي آنها به نفوذ دادن نوچه هاي خويش در ارگانهاي فرهنگي نظام مقدس جمهوري اسلامي پرداختند و در دانشگاه ها، بويژه دانشكدههاي ادبيات، مراكز تأليف و تدوين كتب درسي تاريخ، ادبيات، جامعه شناسي در دانشگاه ها و مدارس، جاخوش كردند و به بركت بي اعتنايي برخي از مسئولان، حتي « فرهنگستان » و بنيادهايي نظير آن، از نعمت ادامه حيات بهرهمند شد. اين نوچه ها، از سوئي به تبليغ خرافههاي پانايرانيستي، شوونيستي و ملّي گرايي هاي آريائي و پانفارسيسم مي پردازند و از سوي ديگر موذيانه به اجراي سياست هاي فراماسونري تركي ستيزي ادامه ميدهند.
من و دوستانم، اين سياست را مغاير با اصول و مباني اعتقادي جمهوري اسلامي ميدانيم و باور داريم كه اين نوچه هاي موذي چون موريانه، كيان انقلاب و نظام اسلامي را هدف گرفتهاند و با تحميل تركي ستيزي به دولت محترم و جامعهاسلامي، در چارچوب يك طرح براندازي بسيار محيلانهاي عمل ميكنند. از اين روي، به تركيپژوهي و تركي گستري مي پردازيم و اين عمل را معارض با نظام و انقلاب نميدانيم كههيچ، بلكه آن را وسيلهاي براي افشاي دشمنان مي شناسيم.
گذشته از آن، من يك آذربايجاني هستم و زبان تركي آذربايجاني، مانند تك تك آذربايجانيان براي من هم عزیز است و ميل من به پژوهش و گسترش آن، بويژه با پشتوانه عظيم و بي نظيري كه از معارف اسلامي دارد، بسيار طبيعي و عادي است. وچون در خود، توانائي خدمت به اين مجموعه عظيم بشري و اسلامي را ميبينيم، ايناست كه تلاش ميكنم در اين راه آگاهانه و عاشقانه حركت كنم
هدف هر قومي و مليتي حفظ و اشاعه زبان و فرهنگ بومي است به نظر جنابعاليپس از رسيدن به اين مهم چه اقدامي لازم و ضروري است؟
بله، درست است. حفظ و حراست زبان، سنن، آداب و رسوم و مجموعه فرهنگ هر قومي، ميتواند يكي از اهداف حيات معقول بشري باشد. اگر اهريمنان و پتيارگان جلوگير رسيدن نسل هاي يك قوم به اين هدف گردند، مسأله مبارزه براي رسيدن به آزاديِ اين حركت پيش خواهد آمد. اكنون مبارزه براي آزاديِ بهرهمندي و حراست و اشاعه زبان تركي در ايران نيز، چنين مسألهاي است كه در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي، خون بهاي شهيدان به خون خفته انقلاب، عمل ميشود. البته آزادي نميتواند هدف باشد. سخن اينجاست كه پس از كسب آزادي چه بايد كرد؟ هدف ما مسلمين رسيدن به غايت الهي و رشد و كمال انسان است. آن آزادي كه تأمينكننده اين هدف باشد، براي ما مقدس است. ما ادعا ميكنيم كه تركي ستيزي فراماسونري مانع بزرگي در راه رشد و كمال و معرفت نفس و قدم گذاشتن در طريق الهي، براي انسان تركي زبان اين سرزمين است و برعكس، تحقق آزادي تحصيل به زبان تركي، سبب امحاء احساس كهتري در آذربايجانيان خواهد شد و طريق رشد و كمال و نيل به غايت الهي را هموارتر خواهد ساخت. آزادي يك پديده اجتماعي است كه اگر وجود نداشته باشد و يا سلب گردد، جريان رشد و تكامل، سست و يا كور خواهد شد.
گذشته از آن، انسان آذربايجان و انسان تركي زبان در ايران اسلامي، صاحب هر ايدئولوژي و تفكري كه باشد، حق دارد كه از موهبت تحصيل به زبان تركي بهرهمند گردد. اين حقّي است كه خداوند عطا كرده است و محروم ساختن انسان از « حقالهي »، عملي شيطاني و « بغي » است. از اين روست كه مي گوييم كه تركي ستيزان همگي طاغوت، باغي و پتياره و مغرضاند و مبارزه با آنان، مبارزهاي دين مدار و خدا محور و الهي و مقدس است.
آنگونه كه پيداست علي رغم گنجاندن حق آموزش و تحرير به زبان مادري در قانون اساسي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، برخی از افراد عملا از اجرای اين سهم ، سرباز ميزنند بهنظر جنابعالي علت اين قانون شكني چه ميباشد؟
من، علت اصلي را در نفوذ فراماسونرهاي پان ايرانيست در ارگانهاي فرهنگي و خود شيريني برخي از مسئولان محلّي در استان هاي سرزمين آذربايجان (اردبيل،تبريز، اروميه، زنجان) ميبينيم. نفوذ فراماسونرها و ملّي گرايان در نهادهاي فرهنگي امري روشن است و روحانيت معظم شيعه بارها خطر نفوذ و حضور آنها را گوشزد كردهاند. در انديشههاي زلال و گفتارهاي شفاف امام راحل (ره) و رهبر معظم انقلاباسلامي نيز، بارها به اين معاندان اخطار شده است. اما خود شيريني و تهيه گزارش ها و تحليلهاي نادرست و غلط از مسائل فرهنگي استان هاي آذربايجان از سوي برخي مسئولان محلّي منطقه از اسطورههائي نظير پان تركيسم و تجزيه طلبي و جدائيخواهي و غيره و نيز حفظ جو تركي ستيزي آريا مهري از سوئي و دل در گرو دلبر شوونيستي و آرياگرائي داشتن و رغبت به مقام و موقعيت دنيوي از سوي ديگر، سبب شده است قوه مجريه كه موظف به اجراي كامل قانون اساسي است، خود قانون شكني كند، و نصّ صريح قانون اساسي را در اصل پانزدهم ناديده بگيرد. در اين اصل جزء مصرّحه « بلامانع و آزاد است » براي مبتداي « زبان محلّي » به كار گرفته شده است. صريحتر از اين نميتوان سخن گفت. نصّ قانون، احتياج به تفسير و توجيه ندارد. نصّ قانون ما، بر گرفته از آيات الهي و اجراي آن، واجب است.
با توجه به اينكه سالها قبل شاهد تدريس زبان و ادبيات تركي در دانشگاههاي تبريز نيز بوديم. علت عدم تداوم اين امر چه ميباشد و چرا اكنون در دانشگاه تبريز و ... شاهد تدريس اين زبان نيستيم؟
فكر ميكنم، پاسخ را در پرسشهاي قبلي گفتم.. دانشگاه هاي استان هاي سرزمين آذربايجان (اردبيل، تبريز، اروميه، زنجان)) جداي از مجموعه وسيع فرهنگي كشور نيستند و بايد تابع سياست گذاري كلان دانشگاهي كشور باشند. به نظر حقير، در شورايانقلاب فرهنگي بايد دگرگوني و تحوّلي قانونمندانه ايجاد شود. بايد زاويه نگاه سياسي كلان كشور به زبان و فرهنگ و مردم آذربايجان تغيير يابد. به « مسأله آذربايجان » بايد نگاهي نو و قانون روش انداخت. بايد تحليل مسائل فرهنگي آذربايجان را از چنگ خود شيرينان تربيت شده در جوّ فرهنگي آريا مهري نجات داد. آذربايجانياني كه در برخورد با شوونيسم آريا مهري، احساس كهتري و انفعال دارند، نبايد سكان كشتي فرهنگ آذربايجان را به دست گيرند. كساني كه در سال هاي اخير به فرهنگ و زبان تركي آذربايجاني خيانت كردهاند و جلوگير پژوهش و گسترش آن شدهاند، بايد به مردم معرفي شوند. مردم شهيد پرور ما، براي تحقق اجراي كامل همه احكام الهي شهيد دادهاند. تركيستيزي هدف انقلاب اسلامي نبوده است. از تدريس متن شرم آور «ارداي ويرافنامه » و متون گبري پهلوي در دانشگاه تبريز، هيچيك از آذربايجانيان طرفي نميبندند، ولي تدريس و تحقيق در « حديقة السعدا »، « قوتادغوبيليغ »، « دده قورقود كيتابي »، « نهج الفراديس »، « قارامجموعه » و ده ها اثر اسلامي تركي آرزوئي دست نيافتني در دل هر آذربايجانيِ ايران است كه روزي بايد محقّق شود.
زبان و فرهنگ هر قوم و ملت در سياست آن تأثير گذار است اين تأثير را در ملت ترک (آذربايجان و ...) چگونه ارزيابي ميكنيد؟ به طور كلي آيا با دخالت مليت و قوميت، زبان وفرهنگ در سياست موافقيد؟
مسأله بهرهمندي بحق از زبان بومي و گسترش و پژوهش فرهنگ آن و مسأله ملّيگرائي و قوم گرائي، دو مقوله جداي از هم هستند. ملي گرائي و قوم گرائي و ايالتگرائي به نوعي شوونيسم و جداسازي طالع قومي منجر ميشود، اما بهرهيابي اصولي و بحق از زبان و فرهنگ بومي، همان گونه كه گفتم، حقّي الهي است و فقط پيروان شيطان ميتوانند از تحقق آن جلوگيري كنند.
اما در مورد دخالت آن در سياست، اگر منظورتان بازيهاي سياسي بيريشه است، نه، من مطلقاً با آن موافق نيستم. دشمن پيوسته سعي كرده است كه مسأله آذربايجان رابه جنجال هاي بي ريشه سياسي منسوب سازد و با اين روش مزورانه حركت فرهنگي در آذربايجان را هر ده سال يكبار بايكوت و مسكوت كرده است. من، به جوانان هشدار ميدهم كه در رويكرد عظيم اخير به فرهنگ بومي خود، مراقب حيلهها و دسائس دشمن و بازي هاي سياسي باشند. نسل امروز، ديگر نبايد فريب بخورد. نبايد بازي بخورد. ما، در گذشته، بارها بازي خورديم.. نسل پيش از ما هم بازي خورد، قبل از رضاخان هم به گونهاي ديگر بازي خورديم. اين تجربه هاي تلخ را نسل نوخيز نبايد تكرار كند. حركت فرهنگي آذربايجان بايد محورهاي اصيل اسلامي و پيشتاز انقلابي خود را بازيابد و در گستره قانون اساسي و آيات الهي و با روشي دين مدار و خدا محور ادامه يابد. دفاع از آزادي زبان نبايد وابسته به يك حزب و گروه و گروهك گردد. نسل نوخيز آذربايجان مسئول جلوگيري از اين آفت است.
در انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي اسلامي شاهد حضور كانديداهاي مدعيحفاظت و گسترش زبان و ادبيات آذربايجاني بوديم نظر جنابعالي در خصوص اينحركت و علت شكست آن چيست؟ آيا تداوم اين حركات را توصيه مينمائيد؟چرا؟
بيگمان مردم آذربايجان در دورههاي بازپسين به كساني راي خواهند داد كه در كنارعشق به نظام و انقلاب، وابستگي قلبي به آرمانهاي بزرگ مردم موحّد آذربايجان نيز داشته باشند، به آن عشق بورزند و در راه مبارزه با تركي ستيزي طاغوتیان در منطقه سر ازپا نشناسند و به قصد خود شيريني و عافيت طلبي، از عواطف پاك اسلاميآذربايجانيان سوء استفاده نكنند.
مردم ما بيدار هستند و روز به روز بر آگاهي و بيداريشان نيز افزوده ميشود وبيگمان به كساني راي خواهند داد كه جوانان و نسل آينده را مديون و مفتون انقلاب ونظام اسلامي سازند نه مقهور آن.
پشت كردن به زبان و فرهنگ تركي آذربايجانيرا، جوان آذربايجاني بر نميتابد و درآينده به هيچ روي اين حركت شيطاني را تحمّل نخواهند كرد. اهانت به شخصيت فرهنگي آذربايجان و تحقير و استهزاء آن، قابل قبول نسل جوان نيست.ما، اين را لمسميكنيم، ميفهميم. كساني كه به اين ادراك دست يابند، خواهند توانست بعنواننمايندگان مردم به مجلس راه يابند.
اگر زماني قرار باشد در مدارس به زبان تركي تدريس شود آيا ايننيروي بالقوه موجود ميباشد كه در خصوص تدوين كتب و شيوههاي تدريس و بهطور كلي آموزش اقدامي علمي و عملي صورت گيرد؟
به نظر اينجانب، دولت محترم براي اجراي اصل 15 قانون اساسي بايد برنامهريزي كلاني تنظيم كند. در اين برنامهريزي، تأسيس شعبههاي تركي آذربايجانيدر نهادهائينظير «دفتر تحقيقات و تأليف كتب درسي آموزش و پرورش»، «سازمان تأليف و تدوينكتاب هاي درسي دانشگاهي » بايد لحاظ گردد. تركي ستيزي در پنجاه سال اخير، خودسبب رشد و شكوفائي زير زميني ادبيات تركي گرديده است و مجموعه آثار گرانقدري كه من آن را « ادبيات مقاومت » نام مينهم، ايجاد شده است. ما اكنون شاعران، نويسندگان و تركي پژوهان گرانقدري داريم كه آثارشان زير بغلشان مانده است و امكان چاپ و نشر آنها را پيدا نميكنند. اساتيدي داريم كه تجربهها و عملكرد علمي آنان با فعاليتهاي يك آكادمي و پژوهشكده برابري ميكند. تركي ستيزي سبب انزوا وناشناخته ماندن آنان شده است. با اجراي يك سياست اصولي، همه اين بزرگان رو خواهند آمد و صادقانه و عاشقانه جذب خدمت به نظام مقدس جمهوري اسلاميخواهند شد. اين سياست، سبب خواهد شد كه از مهاجرت بسياري از شعرا و نويسندگان جوان به كشورهاي همسايه جلوگير شود. من جواناني را سراغ دارم كه خالق آثار مدرن نثر و نظم بسيار ارزندهاي در سطح جهان هستند ولي بلحاظ اجراي سياست تركي ستيزي، استعداد خدا دادي و توان كم نظير آنان هرز ميرود. ما نه تنها مشكل تأليف و تدوين كتاب هاي درسي به تركي آذربايجانيرا نخواهيم داشت، بلكه خواهيم توانست براي كشورهاي همسايه نيز كتاب تأليف كنيم.
در صورتي كه قرار باشد زبان مادري تدريس و متحول گردد و با توجه به تعددگويش و نگارش زبان تركي آذربايجاني كدام شيوه ميتواند قويتر و قابل قبولتر براي عموم باشد؟ آيا نگارش عربي يا لاتين را توصيه ميفرمائيد؟
الفباي مسلمین، الفباي قرآني است كه بر اساس گرافيك فنيقي شكل گرفته و قوام يافته است. در صدر اسلام، متون تركي، قبل از آثار فارسي با اين الفبا نگارش يافت. گرچه تركان خالق و مخترعان نخستين و فراگيرترين الفباي تاريخ بشريت هستند و الفباي تركي سومري، تركي اورخوني و تركي اويغوري در شكل پذيري نگارش بسياري از اقوام همسايه تأثير داشته است، ليكن پس از گردن نهادن تركان به اسلام و اهتمام به تبليغ آن، اين الفبا را پذيرفتند و به كار بردند. زبان تركي آذربايجاني يك هزار و سيصد سال سابقه و نگارش و سنت املاء به الفباي قرآني دارد و گسستن رشتههايپيوند با گذشته براي ما بسيار تلخ ناك است و اين كار را نخواهيم كرد. اما براي تأثير دركشورهاي همسايه جهت صدور انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام راحل، البته بايد الفباي لاتين را هم بياموزيم و از آن گزيري نيست.
در باب كاربرد شيوههاي گوناگون نگارشي، من، اختلاف سليقه در آئين نگارش را،چيز خوبي ميدانم. در فارسي نيز همين گونه است. اما، بيگمان پس از تأمين آزادي نگارش به زبان تركي آذربايجاني و اهتمام و حمايت دولتي از اين مسأله، بتدريج شيوه استاندارد قابل قبول همگاني پيدا خواهد آمد. من، از اين بابت دغدغهاي ندارم.
در خاتمه ضمن سپاسگزاري از زحمات جنابعالي اگر مطلبي را لازم ميدانيد كه تابه حال گفته نشده است با گوش جان بشنويم؟
من بارديگر جوانان فرهيخته و انديشمندِمان را متوجه اين مسأله ميكنم كه با تشكلو انسجام اصولي و منطقي و در گستره قانون اساسي نظام مقدس جمهوري اسلامي و با خدا محوري و دين مداري، به حركت عظيم فرهنگي آذربايجان شدت و سرعت بخشند و براي محو آثار ستم ملّي آريا مهري در آذربايجان، با برنامهريزي دقيق وحساب شده پيش تازند. هر سهو سياسي، خسران نسلي را به دنبال دارد و هر گونه تشتت، موجب به هرز رفتن نيروهاي خودي خواهد شد

1) من اسماعیل سالاریان صاحب این وبلاگ 7 کتاب چاپ شده ام 1-تمثیل و مثل 2- ناغیلار بوقچاسی 3- مثنوی یوسف و زلیخا به ترکی خراسانی 4- نگاهی به ادبیات ترکان خراسان 5- نگاهی به فرهنگ ترکان خراسان هست 6 -ترکی خراسان و قواعد آن و چند کتاب در زمینه زبان، ادبیات و فرهنگ ترکان خراسان آماده نموده ام که هنوز چاپ و نشر نشده اند.