چيلله گئجه‌سي 2

چيلله گئجه‌سي - ايلين 365 گونونون اوزون گئجه‌سي‌دير. بو گئجه، شمسي ايلي‌نين، دي آيين باشلانديغي گئجه‌سي - آذر آيي‌نين سونونجو گئجه‌سي و اوچ آي نووروز بايرامينا قالميش بير گئجه‌دير ونهايتده پاييز فصلي­نين آخر گئجه سينه چيلله گئجه­سي دييلرکي. بو گئجه جاوانلار طايفادا بيرآغ ساققالين ائوينه يغيشيب و شادللیق ائيلرلر. چاغا-اوشاقلاردا اوز آتا و آناسينين ائوينه گئديب و جشن توتارلار. بو گئجه‌ده قارين ياغماسي چوخلو سئوينج يارا‌دار.

چيلله ايکي قيسمت اولار : بويوک چيلله­کي قيرخ گون و کيچيک چيلله­کي ييرمي گون دوام تاپار. اصلي چيلله گئجه­سي همان بويوک چيلله­نين اول گونودور.

چيلله گئجه­سينين يئمه­لي ­لر عبارت دير بونان : حالوا (جويز و کشیر یا هويج حالواسي) پشمک، باسلوق، نوقول، شيريني، سوجوق، جويز، کيشميش، کدی، چییت، قورغا... ميوه لردن قارپيز، قوون، آلما، نار، آرمود و پورتقال و ....

چيلله قارپيزي : چيلله قارپيزينين اوزونه گوره بير نغمه وار كي بوندان عبارت اواونور :

عزيزيم، چيلله قارپيز،

دوشوبدو ديله قارپيز.

گئدير يازگيله قارپيز.

ادامه نوشته

خاطره اي از حمام ممي کاکل

خاطره اي از حمام ممي کاکل ( جاجرمي یا ریحانی سابق) 😅👇

اين خاطره طنز و بيادماندني را يکي از منسوبين ممي کاکل که خود شاهد اين ماجرا بوده برايم نقل کرده است :

👈 ممي کاکل عادت داشت صبح زود صبحانه اش را که شامل نان تازه و ماست چکيده (سيزمه) بود، در محل کارش و در"سر حمامي "خود ميل کند تا ضمن خدمت به مشتريان سحرخيز با بذله گوئي هايش يک روز شاد و بانشاط را در کنار استحمام تن و جان براي مشتريانش نويد دهد.

يک روز صبح زود طبق معمول همه روزه صبحانه آقا "ممي "شامل نان تازه و سيزمه درون يک کاسه استيل روي ميز سرحمامي توسط يکي از پسرانش آماده مي شود. ممي کاکل که درگوشه اي ازسرحمام،مشغول پهن و خشک کردن لنگ هاي خيس مي شود،  درهمين زمان مشتري ساده دلي، درحاليکه لباس از تن کنده و لنگي به کمربسته ، کنار ميز پاچال با صداي بلندي ممي را مخاطب قرار داده : هوي ممي واجبي ايستيم ( آهاي ممي واجبي مي خوام )، ممي به صداي بلند تر :کورنگ گيرمينگ الم بند ده شو ميزنگ کنارنده ده گته ( کوري ! مگه نمي بيني دستم بنده ،همون کنارميزه بردار ) . 😑

ادامه نوشته

ریشه کلمه چیلله

ریشه کلمه چیلله

🍉ریشه کلمه "چیلله"  و فلسفه چیلله گئجه‌سی در آذربایجان🍉

🍉واژه چیلله برگرفته از مفهوم چیلله مک "نهایت کشیدگی شب" می باشد نه بر گرفته از مفهوم فارسی "شروع چهل روز زمستان".

🍉در ترکی یای یعنی کمان، چیلله نیز یعنی زه (زه کمان) و نیز محل زه برای گذاشتن تیر در موقع انداختن تیر، اوخ یعنی تیر (تیرِ کمان). در ترکی به تابستان نیز "یای" گفته می شود. از این رو وقتی گفته می شود "یایین چیلله سی" (چلّه تابستان)، (تداعی کننده ی کشیدگی نهایی کمان به هنگام انداختن تیر) یعنی نهایت و اوج کشیدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است.

🍉قیشین چیلله سی (چلّه ی زمستان) نیز به معنای کشیدگی نهایی سرما است که دو تا است یکی چهل روزه (بؤیوک چیلله) یکی بیست روزه (کیچیک چیلله). یعنی زمستان دوبار به اوج می رسد.

ادامه نوشته

زبان مادری از دیدگاه ولتر

📢 زبان مادری
⚠️ از ولتر،فیلسوف بزرگ فرانسوی، پرسیدند که برای از بین بردن یک ملت چه چیزی لازم است؟
ولتر گفت: هر چیز ملتی را که از دستشان بگیرند،ممکن است بعدها،زمانی آنرا به دست بیاورد، ولی اگر #زبان_مادری آنها را بگیرند و آن زبان را نابود کنند، آن ملت نه تنها دیگر ملت نیست، بلکه نشانی از ملت بودن در آنها باقی نخواهد ماند.
به همین دلیل می توان آنها را در هر فرهنگ دیگری ذوب کرد، چون اصالتی در آنها باقی نمانده است.
آگاه باشیم ...

چیلله گئجه سی

چیلله گئجه سی :

در افسانه هاي کهن تورک، دو چيله وجود دارد که چيلله ي بزرگ همزمان با شب چله آغاز مي شود و چهل روز طول مي کشد. مطابق افسانه هاي کهن، پيرزني که در فولکلور آذربايجان "قاري ننه" (مادربزرگ پير) خوانده مي شود، دو پسر دارد که نام يکي "بؤيوک چيله" يا چلله ي بزرگ است و پسر کوچکتر، نام "بالا چيله" را بر خود دارد و عمرش بيست روز است. از ابتداي شب چله، چيله ي بزرگ آغاز مي شود

ادامه نوشته

دین در میان ترکان باستان

دین در میان ترکان باستان

ترکان باستان به دین و کتاب دینی «نوم» می گفتند. آنان بزرگان دینی خود را «تویون» و کاهنان و ساحران را «قام» می نامیدند.

 واژه «شمن» نیز از همین واژه پدید آمده است. «شمنیسم» نام نوعی علم طب مربوط به دین و کهانت (فالگویی و غیب گویی) بود.

شمنیسم پیشتر در دورة توتمیسم نام یک دین بود. پس از دورة تویونیسم بصورت یک سحر در آمد. بدین ترتیب «شمنیسم» در حیات ترکان نه به عنوان یک نمود دینی، بلکه به عنوان یک نمود جادویی درآمد. اروپاییان به اشتباه همة ساختارهای دینی ترکان باستان را «شمنیسم» نامیده اند.  درست تر آن است که باید دین ترکان را پس از ورود به صحنة تاریخ بصورت «تویونیسم» یا «نوم» نامید.

ترکان باستان برای جادو واژه «یالوی» و «یات» را بکار می بردند.

 آنها سنگ جادو را «یادا داشی» می نامیدند.

ترکان ملت ها را از نظر دین به چهار دسته تقسیم می کردند: 1- ترک 2- تات 3- تاتار 4- تاپقاج.

✍️پرویز شاهمرسی

چرا در شب چله هندوانه (قارپوز) می خورند


《چرا در شب چله هندوانه (قارپوز) می خورند!!..》

✅ ﻗﺎﺭ : " ﻗﺎﺭ "  ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ تورﮐﯽ ﯾﻌﻨﯽ " ﺑﺮﻑ " ، "پوز " بمعنی " ﺧﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ " ﯾﺎ " ﻧﺎﺑﻮﺩﮐﺮﺩﻥ (پوزماق)

ﻗﺎﺭﺑﻮﺯ ﯾﺎ #ﻗﺎﺭﭘﻮﺯ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ، ﭘﺲ ﻣﻌﻨﯽ ﺁﻥ میﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻧﺪﻩ‌ی ﺑﺮﻑ.

قارپوز يئمه‌ک :قارپيز " يئمه ‌ک (هندوانه خوردن) چرا در " #چيلله_گئجه " قارپوز (هندوانه) خورده میشود.!؟
✅ پس نگهداری "قارپوز" تا شروع زمستان که از شب_چله شروع میشود حلقه‌ای از زنجيره‌ی تفکر اسطوره‌ای ماست و در اين حين نام " قارپوز " کاملا با مسما است.

💢اسم خوردنی مورد نظر، خود گويای کاربرد آن است. يعنی بايستی به فصل برف و يخ رسانده شود.

⬅️ اما آيا کلمه "قارپوز" با "قار" صرفا دارای همين ارتباط است.!؟
در جواب اين سوال بايد گفته شود که مسأله کمی عميق تر از اين ارتباط است.عيمق بودن مسأله به سيستمی بر می گردد که کلمات اينچنينی را در بر می گيرد:

ادامه نوشته

وقت شمردن جوجه ها

 

آخر پاییز است و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها
اما تو بشمار دل‌هایی را که بدست آوردی
و لبخندهایی که برلب نشاندی
امیدوارم لحظه های پایانی پاییز
پر از خش‌خش آرزوهای قشنگتون باشه❤️

حيکايه آرپا دا سَررلر

حيکايه آرپا دا سَررلر

آلدیغی شئیی گئری قایتارمایان بیر قونشو گلیب ماللادان بیر ایپ ایسته‌ییر .

ماللا دئییر:

- دایان قاپیدا گئدیب گتیریم

قونشو دایانیر، دایانیر. ماللا هاندان هانا گلیب چیخیر دئییر کی :

آ قونشو ! واللاه، بیللاه ایپ-ین اۆستونه آرواد بوغدا سریب!

قونشو تعجب‌لنیب سوروشور:

- آی ماللا بو نه سٶزدور، ایپ اوستونه ده بوغدا سررلر ؟

ماللا دئییر :

- نییه سرمزلر! وئرمک ایسته‌مه‌ینده لاپ آرپادا سررلر !

اشعار از مثنوی یوسف و زلیخا

اشعار خوانده شده در هفتمین جلسه فرهنگی -ادبی ترکان خراسان در مشهد 23/09/97  -  اسماعیل سالاریان
خدای بیر بنده‌ سینه وئرسه ایمان،        
آله بیلماز اونو البتّه شیطان.
خداوندا بیزه وئر بیرجه ایمان،               
به حّق حضرت شاه خراسان!
بیزیم ایمانیمیزی اول نگهدار،                
که غارت ائتدمسه شیطان مکّار!
خصوصا مظلوم بیچاره‌ی خار،            
اونی قویمه قالا محروم [و] ناچار.
یئتور مطلوبینه چون قدرتینگ وار،          
به حّق احمد -و اولاد اطهار.
منبع : مثنوی یوسف و زلیخا اثر خطی کریم سبزواری متخلص به مظلوم به کوشش سالاریان ص 258

گزارش هفتمین نشست فرهنگی و ادبی ترکان در مشهد مقدس

 
گزارش هفتمین نشست فرهنگی، ادبی و تاریخی تورک ها در خوراسان، مشهد فرهنگ سرای غدیر
✅ خوراسان تؤرک لرینگ یئدیمکی اوتوروشو مشهد شهرینگ غدیر فرهنگی قورولتایندا
♻️در عصر جمعه ماقبل آخر آذر نود و هفت، فعالین و صاحب نظران تورک های خراسان بزرگ از شهرهای مختلف منطقه از جمله جوین _صفی اباد_ اسفراین _بجنورد_ راز و جرگلان_ قوچان_ شیروان_ درگز و کلات نادری با دانش های فرهنگی ادبی صنایع دستی _تاریخی  و مهارت های شعر و شاعری و موسیقی در محل فرهنگ سرای غدیر مشهد جمع گشته و به ارائه دانسته های خویش در موارد فوق الذکر پرداختند..

ادامه نوشته

شب چیلله (چلّه)

شب چیلله (چلّه)

در تورکی يای يعنی کمان، چيلله نيز يعنی زه (در اينجا زه کمان) و نيز محل زه برای گذاشتن تير در موقع انداختن تير، (و نيز معناهايی که گفته خواهد شد)، اوخ يعنی تير (تيرِ کمان). در تورکی به تابستان نيز "يای" گفته می شود. از اين رو وقتی گفته می شود "يايين چيلله سی"(چلّه تابستان)، (تداعی کننده ی کشيدگی نهايی کمان به هنگام انداختن تير) يعنی نهايت و اوج کشيدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است.

قيشين چيلله سی (چلّه ی زمستان) نيز به معنای کشيدگی نهايی سرما است که دو تا است يکی چهل روزه (بؤيوک چيلله) يکی بيست روزه (کيچيک چيلله). يعنی زمستان دوبار به اوج می رسد.

ادامه نوشته

خنجر نادر شاه افشار

 

خنجر نادر شاه افشار پوشیده از 3 زمرد بزرگ کلمبیایی ؛ الماس و سنگهای قیمتی. نادر شاه این خنجر را به سلطان محمود عثمانی اهدا كرده بود. اين خنجر اکنون در موزه کاخ توپكاپى استامبول می باشد

آی جمالی گؤردیم سوْوین باشینده،

آی جمالی گؤردیم سوْوین باشینده،
الی کؤزه‌سینده گؤزی داشینده.
یاشینی سوْریشدئم اوْن دورد یاشینده،
گؤزیم قالدی آی جمال قاشینده.
احمد تکلیفی چایشلو، ادبیات عامه درگز، مشهد سخن گستر 1379.

گذشته، چراغ راه آینده

گذشته، چراغ راه آینده

کئچمیش نی بیلمه ین گله جکینی بیلماز : کسی که گذشنه خود را نداند، آینده خود را نیز نخواهد دانست. منظور گذشته چراغ راه آینده است. تاریخ، معلم بزرگی است که عدم عبرت ‌آموزی از آن، گرفتار آمدن در چرخه تکراری‌ِ شکست و نابودی را در پی خواهد داشت.

تاریخ، معلم بزرگی است که عدم عبرت‌آموزی از آن، گرفتار آمدن در چرخه تکراری‌ِ شکست و نابودی را در پی خواهد داشت.

ناآگاهی از تاریخ، علی‌الخصوص تاریخ معاصر، و غفلت از پندها و نصایح ارزشمند آن، مصداق بارز گزیده شدن‌های متوالی از یک سوراخ و حرکت به سوی فجایع و حوادث در حالتی مست و بی‌هوش است.

تاریخ، نه در بعد ظاهری و تکرار طوطی‌وار آن، بلکه روایت و برداشتی تحلیلی، موشکافانه، آینده‌نگرانه و عبرت‌آمیز از متن آن، همچون راهنمایی آگاه و مطلع از پیچ و خم‌های مسیرهای پیش روی ملل است که فقدان و یا غفلت از آن، نتیجه‌ای جز سقوط مجدد در پرتگاه‌ نخواهد داشت.

ادامه نوشته

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
   معنی:
    کسی که نسبت به درخواست ها و نصایح دیگران بی توجه و بی اعتناست و یا عمداً نمی خواهد آنها را بشنود و بپذیرد،بنابراین با زور و داد و فریاد هم نمی توان به او فهماند

مراسم باران خواهی

 

" چمچمه خالا" از جمله آیین هایی بوده که هنگام تشنگی زمین و کم آب شدن چشمه ها و رودخانه ها در این شهر بر پا می داشتند.

کودکانی پاک و معصوم که درخشش آفتاب و هوای تفتیده ی اواخر بهار تشنه شان کرده بود و نگرانی از نباریدن باران را در چهره ی پدران و مادران خود می دیدند که چشم بر آسمان گُر گرفته از تابش خورشید دوخته بودند.

اندکی بعد، با در دست گرفتن چوبی که آن را با پوشاندن کهنه لباس هایی به شکل مترسک در آورده بودند، از کوچه ای به محله ای رفته و با آوای دل انگیزشان این عبارت ترکی را به زبان می آوردند:

چُمچُمَه خَلِی نَمِه ایستیَنگ؟
(خاله چمچمه چه می خواهی؟)

الله دَن یاقِش ایستیَم
(از خدا باران می خواهم)

اَلِم خَمیر دَه قال دِه
(دستم در خمیر ماند)

بیرجَه قاشِق سو ایستیَم
(اندازه ی قاشق آب می خواهم)

ادامه نوشته

چرا یه کتاب هم به زبون ترکی نمی نویسی؟

تا حالا توجه کردین که بعضی وقتا برای بیرون اومدن از روند یکنواخت زندگی یا روش کاری، یک تلنگر کوچیک می تونه خیلی مفید باشه و حتی تحول عظیمی تو زندگی آدم ایجاد کنه؟ البته این اتفاق بارها واسم  افتاده بود و این بار تأثیر گذارتر! بارها در مجامع ادبی، مراکز فرهنگی، انجمن و کارگاه های داستان ازم پرسیده شده چرا یه کتاب هم به زبون ترکی نمی نویسی؟ و...بنده همیشه معتقدم که " تورک ادبیاتی" مشکل و دشواره و هیچ وقت تمایلی برای نوشتن نشون ندادم البته بگذریم از این که در اکثر کتابام از جملات و کلمات و ضرب المثل های ترکی بی نهایت استفاده کردم و به مطالعه کتابای ترکی علاقمندم. حرفم روی تلنگر بود که چند روز پیش برای تعمیر گوشیم به یه مغازه تعمیر موبایل رفتم. تعمیر کار که با گوشیم کار می کرد یه لحظه پرسید: شما نویسنده هستین؟ سرم رو تکون دادم و اون انگاری توپش از جایی پر بود شروع کرد به انتقاد: کتاباتونو دیدم و بعضیاشو خوندم" سیز هچ شرم ایلمیسیز تورک اولاسیز بیر کتابیز تورک دیلینه اولمایا؟" گوینده که مرد میانسالی بود خوشبختانه زود متوجه لحن بی ادبانه اش شد و گفت: خیلی عذر می خوام، "لوطفا بیرآز او گوزل قلمیزه زحمت وریب تورک ادبییاتیزا وقت گویون دای؟"از لحن حق به جانبی اش خنده ام گرفت و به طنز گفتم: باش اوسته، بونی تزتر عرض ایلییدیز خدمتیزده اولییدیخ دای.
🔰🔰🔰

ادامه نوشته

پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس

اشعار نخستین شهریار عمدتا به زبان فارسی سروده شده است. شهریار خود می‌گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می‌خواندم، وی به طعنه می‌گفت: «پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود»!
این قبیل سفارش‌ها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار با الهام از ادبیات ترکی آذربایجان، اثر بدیع و عظیم «حیدربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند که تاکنون به ۷۵ زبان زنده دنیا ترجمه و منتشر شده است

زیبایی های زبان تورکی

بررسی ساختاری واژه آلما و تاثیر آن بر فرهنگ تورکان و سایر خانواده های زبانی.

 همانگونه که از ظاهر واژه نمایان هست آلما واژه ای تورکیست که معادل آن در تورکی قدیم آلمیلا است. دیدگاهی وجود دارد که این نام ترکیب یافته از دو واژه آل و میلاست به معنای میلای سرخ، یعنی نام این میوه در اصل میلا است. آل به معنای سرخ و میلا به معنای سیب.

واژه مئلون در یونانی قدیم و باز واژه مالوم در لاتین که از خانواده زبانهای هند و اروپایی هستند آلما و هرگونه میوه اکزوتیک یعنی غیر بومی که از نقاط دور دست آمده باشند را به این نام خوانده اند.

امروزه در وارث زبان لاتین یعنی زبان ایتالیایی معادل واژه آلمای ترکی مئلا است. به کسر میم. موضوع بحث یعنی مئلا همان میلا در زبان قدیم تورکی است که احتمالا در عصر برنز از آسیای میانه به دیگر نقاط جهان راه یافته است. و اینکه اروپایی ها به اغلب میوه های خارجی که میبینند این اسم را میدهند نیز احتمال اینکه میوه آلما را به همراه نام آن از نقاط دیگر جهان وارد کرده باشند افزایش میدهد.

ادامه نوشته

پسوندهای لی و لو در زبان ترکی :

 پسوندهای لی و لو در زبان ترکی :

لی از پسوندهای فعال ترکی غربی است به تنهایی معنا ندارد و کاربردهای متفاوت دارد. از جمله  :

الف- برای معیت و همراهی : الی اغاجلی (در حالی که چوب دستش بود)، قریب به همین مفهوم، اغلب به معنای دارندگی و مالکیت است : آتا- آنالی (پدر و مادر دار و ....

ب- برای افاده قید زمان : گئجه لی(شبانه) ائرته لی(پگاه-صبح زود). و ...

ج- برای افاده صفت و دارندگی : دادلی (بامزه)، دوزلو (نمکین)، دگرلی : ده یرلی(با ارزش) و...

د- برای افاده مفهوم قابلیت : یئمه لی (خوردنی) ایچمه لی (نوشیدنی) گئیمه لی (پوشیدنی) و ....

ح- برای نسبت و انتساب به شهر، کشور، محله، منطقه : آذربایجانلی، تبریزلی، شیروانلی، گریوانلی و...

از این پسوند در معادل سازی برای کلمات فارسی که دارای پیشوند (با) و یا پسوند (دار) و پسوند-ی (یای نسبت) می‌باشند به صورت اسم فاعل می‌باشند، استفاده می‌شود: ائولی (همسردار)، ممه لی (پستاندار)، و....

ادامه نوشته

کلمه آغاز از کلمه ترکی بوغاز گرفته شده است

کلمه آغاز از کلمه ترکی بوغاز گرفته شده است

زبان تورکی زبانی نیست که به راحتی بتوان کلماتش را بکار برد و ادعا نمود که این کلمه ربطی به تورکی ندارد زیرا کلمات تورکی دارای ریشه و معانی کاربردی هستند و همگی از هم انشعاب یافته که مثالهای آن در کاربرد تورکی نشانگر اصالت کلمه است ( آغیز ) در تورکی به معنی دهان است و ( بوغاز) نیز به معنی گلو

آغیز ( دهان ) نقطه شروع ورودی بدن است و اگر به  فارسی ترجمه شود ( آغاز ورودی بدن ترجمه میشود که همان معنی را میرساند با استفاده از کلمه ی تورکی آن ) در فارسی برای آغاز از شروع عربی نیز استفاده میشود که شروع عربیست و آغاز تورکی !

ادامه نوشته

اختلاسگران و حکایت قالتامان اوغرو کیشی

اختلاسگران و حکایت قالتامان اوغرو کیشی
بیر قالتامان اوغرو کیشی، اوغورلاماق آماج لا،  گئجه بیر ائشیی چالدی.
اؤی ائیه سی ائشیی آچدی، دئدی: بویورون قارداش؟
قالتامان اوغرو: یولدان کئچن من، اولورسا منه بیر کاسا چای وئرین.
 اؤی ائیه سی: قارداشیم بویورون اؤیه.
اؤی ائیه سینین خاتینی یاخشی یئمک و چای تاییار ائدی و قویدو قالتامان اوغرو کیشینین اؤنگینده.
اوغرو کیشی یئدی - ایچدی و سونرا اؤی ائیه سینه دئدی: چوخ ساغ اولون قارداشیم، اجازه وئرین من یولا دوشوم.
  اؤی ائیه سی: قارداشیم گئجه بو چاغی نئره گئدیرسیز؟ بو گئجه نی بیزده یاتین و ساباح ائرته یولا دوشون.
قالتامان اوغرو: عزیز قارداش، من اوغورلاماق آماج لا گلدیم باخیم سیزده نه وار - نه یوخ، آنجاق سیز من چوخ قوللوق ائتدینیز و من بیر شرط ایله بو گئجه سیزده قالا من.
 اؤی ائیه سی: نه شرط ایله قارداشیم؟
قالتامان اوغرو: سیز منیم ائل و آیاغیمی ایپ ایله و قاپی نی آچارلا باغلایین کی من سیز یاتاندان سونرا بیر شئی سیزدن اوغورلوق ائتمه یم.
اؤی ائیه سی: قارداشیم بونلار نه سوزدو!؟ اوغورلوق ائدن دئمز من اوغرو من.
قالتامان اوغرو: عزیز قارداشیم، من اؤزومو چوخ یاخشی تانی من، یا منه قولاق آسین و یادا اجازه وئرین من گئدیم.

ادامه نوشته

شعری از یونس انره

شعری از یونس انره

تقدیر ما چنان شد که از این دنیا برویم

 Biz dünyadan gedər olduq

سلام و درود بر آنانکه مانده‌اند

 .Qalanlara səlam olsun

بر کسانی که دعای خیر از برای ما

 Bizim üçün xeyir-dua

می‌فرستند، سلام و درود باد

  Qılanlara səlam olsun

اجل آن زمان که کمر ما را خم کند

ادامه نوشته

آسان اوخوماق يوللاري

آسان اوخوماق يوللاري

۱- اينترنت ده آختاريش بؤلومون‌ده توركجه سؤزلري يازيب آختارين آسانليقلا تورك ديل‌لي سايتلارا وئبلاگ لارا ال تاپا بيلرسينيز

 (اوخومالي، يازيلار، توركچه، آتالار، آناباجيلار، قارداشلار، آناديلي، آذربايجان ديلي و ديگر توركجه سؤزلر ).

۲- قازئت لر(مجلات)، چاپ اولوب ياييلان يازيلار و كيتابلاري ساتيجيلاردان آليب يا پي.دي. اف (p.d.f) شكيل‌ده اينترنت‌دن آلا بيلرسينيز.

۳- یولداش (جيب تلفونو) ساوجيق( اس ام اس) و یامجیک ( ايميل) لرينيزي آنا ديلي آذربايجان، خوراسان و... توركجه‌سين‌ده يازيب و آلا بيلرسينيز.

۴- تلويزيون لاردا يازيلار سيزه چوخ يارديمجي اولار : اورميه آذربايجان تي.وي، تبريز سهند تي.وي،  اردبيل ساوالان تي.وي، زنگان ايشراق تي.وي ترکیه و آذربایجان آیدان لیق! (ماهواره) و.... لره باش وورابيلرسينيز

شعر ترکی بسیار زیبا بر اساس حروف الفبا در مدح امام رضا(ع)

شعر ترکی بسیار زیبا بر اساس حروف الفبا در مدح امام رضا(ع)

شعر ترکی بسیار زیبا از "بهلول حبیبی زنجانی" تقدیم به عاشقان امام رضا(ع) بر اساس حروف الفبا:

_ (ا) ای ویرن جلوه خراسانه رضا

(ب) بحر جود و کرم و لطف و سخا

(پ) پاک آدین حک اولوب عرشین طاقینا

(ت) تا ویرا، طعنه بهشتون باغینا

(ث) ثمر، نخل، امامتسن آقا

(ج) جوهر،جان،ولایتسن آقا

(چ) چاغیرا کیم سنی امداده،یقین

(ح) حل اولار مشکلی دنیاده،یقین

(خ) خلقی مبهوت الییوبدی کرمون

(د) دیللره،طنطنه سالدی حرمون

ادامه نوشته

ایکئ قوز، ایکئ قوز

🔸ایکئ قوز، ایکئ قوز،
                       بیرئ جیران بیرئ بوز
🔸چالا، چالا، گئده ی
                      خومارئ بی یه یتیره ی
🔸چرخینگ پررئ بار
                      پئر پئرئ دن قوشو بار  
🔸ایکئ حوسنو باراش دی
                      بیرئ سئ قانا بالاشدی
🔸چالا، چالا، گئدی
                      دَرَ ه یَه پئرئ لدئ
🔸دره سویو قورّودو
                       بالیق لارئ چورودو
🔸باخدیم سکینه، قالئ توخویا
                     دَرخت دَه بولبول اوخویا
🔸آتَاسئ قورآن اوخویا
                     میخئ مئ شوردا قاخدِیم

منبع : ناغیلار بوقچاسی، تالیف اسماعیل سالاریان، چاپ اول بخشایش قم سال 1396

تلفن پیامک و تلگرام جهت سفارش کتابهای ترکی با ترجمه فارسی : 09159766066

ادامه نوشته

مانقورد

مانقورد درحقیقت به عنوان صفت جانشین موصوف به كسانی كه فاقد شعور ملی بوده و بطور كامل ازخود بیگانه گردیده اند اطلاق می شود. مانقورد كسی است كه نسبت به ایل و تبار و قوم خویش بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمی كند. او به راحتی زبان مادری خود و تعلقات فرهنگی واقعی خود را به دیده حقارت دیده و نگاه می كند و به فرهنگ غیر خودی به دیده احترام فوق العاده می نگرد و در این كار آنقدر پیش می رود كه حتی حاضر می شود طبق افسانه به دستور ارباب قلب مادر خود را نیز نشانه تیر كند و او را از پای درآورد بدون اینكه خم به ابرو بیاورد و یا متاثر گردد. بدین جهت مانقورت یك بی اصل و نسب كامل است كه بیشتر مشغول به كوبیدن مظاهر و منافع ملی و فرهنگی خود و ستایش از فرهنگ غیر خودی و حتی دشمن می باشد.

 واژه "مان" در ترکی غیر از معنی مثل و مانند در ترکیب ترکمان (ترک مانند) و ائلمان (ائل مانند) معنی عیب و نقص را نیز در خود دارد و مان قورت درحقیقت مفهوم "گرگ ناقص" یا به بیان واضحتر "انسان ناقص" را درقاموس ترکان افاده می‌کند . با توجه با اینکه دراین قاموس بوز قورت بعنوان انسان کامل و اصیل است، لذا مان قورت بعنوان انسان ناقص تلقی می‌گردد. به عبارت دیگر مان قورت به معنی "گرگ ننگین" یا "انسان ننگین" است. این ننگ بیشتر گریبان گیر همان بوزقورتهاست که اسیر دشمن شده و بعد از شستشوی مغزی به ننگ ایل و تبار و جامعه و ایدئولوژی خود بدل می‌شوند. در شکل جدید مان قورتها در رسانه‌های گروهی وادار به مصاحبه برعلیه ایدئولوژی قبلی خویش می‌گردند .
افسانه مان قورت در مورد منشا و چگونگی مان قورت شدن بوز قورتها سیر مسخ آنان از گرگ کامل (انسان کامل) به گرگ ناقص (انسان ناقص) را به تفصیل چنین بیان می‌کند  .

فرهنگ مادری یعنی تفکر و شناخت

فرهنگ مادری یعنی تفکر و شناخت

فرهنگ مادری یعنی تفکر و شناخت. اگر کسی نتواند به زبان مادری آموزش ببینید و به آن زبان، متن تولید کند، در پروسه شناخت، نقیصه ایجاد می‌شود. انسان به وسیلۀ شناخت فضایابی می‌کند و خود را معرفی می‌کند و اینجا است که اختلال هویت پیش می‌آید.

درست است که با زبان دوم می‌تواند گلیم خود را بیرون بکشد اما در زبان دوم عمق وجود ندارد. عمق در زبان مادری است چون زبان مادری وصل به یک فرهنگ درونی است.

وقتی زبان مادری را یاد نگرفته‌ام، عمیق‌ترین فرآیند عاطفی و هیجانی خود را از دست می‌دهم. وقتی زبان دوم جایگزین زبان مادری می‌شود، یک موجود غریبه در مغز می‌نشیند که این باعث اختلالات عصبی و مغزی جدی می‌شود.

انسان موجودی هیجانی است. اگر هیجان را از انسان بگیریم، دچار بیماری می‌شود آموزش زبان دوم بدون آموزش زبان مادری، آسیب فیزیکی جدی به مغز وارد می‌کند. زبان مادری با هیجانات اصیل ما سر و کار دارد، یعنی آغازگر هیجان انسان است.

زبان مادری من در بنیاد زندگی من قرار دارد. برای من به عنوان یک عصب‌شناس «خاطره‌ درمانی» یک روش علمی درمان است.

وقتی خودم خاطره‌درمانی می‌کنم به زبان آلمانی این کار را انجام نمی‌دهم. اینجا زبان مادری من است که فوران می‌کند و جانم هیجانی می‌شود و زندگی خودم را بازخوانی می‌کنم.

اگر زندگی ارزیابی نشود زندگی نیست. من زندگی خودم را به زبان خودم ارزیابی می‌کنم. ممکن است لازم باشد به دیگران بیان کنم آن وقت به زبان آن‌ها بیان می‌کنم. اما بهتر زیستن من با زبان مادری من مطرح می‌شود.

✍️ #حسن_عشایری ، دکترای عصب‌ شناسی