یئنی ایلیمیز، تازه ایلینیز موبارک اولسون.

یئنه گلیر نازلی باهار، نازلی یاز
هامینین یازیسین بو ایل یاغلی یاز
جان ساغلیغی، جیب وارلیغی، ئولوم آز
مهریبان آللاهیم، بئله یازی یاز.
یئنی ایلیمیز، تازه ایلینیز موبارک اولسون.

یئنه گلیر نازلی باهار، نازلی یاز
هامینین یازیسین بو ایل یاغلی یاز
جان ساغلیغی، جیب وارلیغی، ئولوم آز
مهریبان آللاهیم، بئله یازی یاز.
یئنی ایلیمیز، تازه ایلینیز موبارک اولسون.
رحمتلی آغا مه ایسمایل دان بیر حکایت
Hasan Shirvan, [۱۳.۰۳.۱۸ ۱۲:۱۴]
بو حکایه -نی آغا مه ایسمایل اوغلو گؤنده ریب، تانری آغا مه ایسمایلی رحمت ائتسین و اونون اوغلونا اوزون عمر وئرسین!
یاخینلاشیق ائلی ایل اؤنگجه قیشین چوخ بیر سویوخ گئجه سی بوخاری یانیندا اوتورمیشدیق و آنا - آتام اورادان، بورادان دانیشیردیلار.آتا، آنادان سوروشدو بو گئجه یئمه گه نه وار؟ آنا دئدی بیر شئی یوخدو و آتا بویودو، اوندا تور "پی او" بیشیر.
آنا، باجیم ایله گئتدیلر پس خنه یه "پی او" بیشیردیلر و "پی او" یییندن سونرا آتام اودون قالادی بخاری یا و یورغانا گیردیک و آتام باشلادی بو حکایه نی بیزه دانیشماغا:

🔥آخیر چرشنبه دب لری
اینانلو ائلی
ننمگیل سوواق توتوب، دام-دووارین اوچان یئرلرین یاماردیلار و سوپورگه نن اوتاقلاری بویاردیلار و دووار لارا ناققیش ووراردیلار
ایلین آخیر چرشنبهسینه یاخینلاشدیقجا ننهلر ،قیز-گلین لرینن بیرلیکده ائو ائشیگی سلیب و سوپورردیلر وتوز توپراقین آلاردیلار.
چرشنبه گۆنۆ ننم ساجین آلتین یاندیریب و یوخا یاپاردی و بیزده سئوینردیک کی ننم شاما سوت آشی پیشیرهجک
چرشنبه گونو گئدردیلر بازارا و چرشنبه یئمیشی و گۆزگۆ (guzgu) ، داراق و ساخسی کوزه آلاردیلار

ارگئنه قون (ارگئنه کون)
ارگنه قون یکى از افسانه هاى گؤک تورک ها می باشد. در این افسانه گؤک تورکان در سرزمین مرتفعى که دورادور آن با کوه هاى صعب العبورى محصور بود به مدت 400 سال زندگى می کنند. آنان در آنجا به کشف آهن موفق می شوند. ارگنه قون که یکى از افسانه هاى تورکان اوغوز بشمار می رود، اصل آن شعرگونه بوده است، طى قرون و اعصار متمادى سینه به سینه نقل می گشته تا اینکه در سده هاى اخیر کوتاه شدى آن در اشکال گوناگون نوشته شده است.
ارگنه قون : ار (قهرمان) + گئنه (یئنی: جدید) + قون (گون :روز)
شبیخون فرهنگی حاجی فیروز به سرزمین کوسا و کچل
محمد رحمانی فر
چند سالی است با فرا رسیدن فصل بهار در برخی از نقاط آذربایجان با چهرههای نامأنوسی همچون حاجی فیروز مواجه میشویم. تا جایی که حتی در برخی از مدارس پیشدبستانی، کودکان ما را با تماشای چنین شخصیتی به استقبال بهار میفرستند. شخصیتی که نه تنها هیچ جایگاهی در فرهنگ غنی آذربایجانندارد، بلکه الگوی بسیار نامطلوبی هم برای جامعه و به ویژه برای کودکان محسوب میشود.
شخصیت لاغراندام و روسیاهی که از یکسو نماد دوران ارباب و رعیتی و عصر بردهداری محسوب میشود و از سوی دیگر نماد فرومایگی و تملق! شخصیتی که در ازای مبلغ ناچیزی، در برابر هر کس و ناکسی به خوشرقصی و چاپلوسیروی میآورد و همه را ارباب خود خطاب میکند. به عبارت دیگر، شخصیتی که شخصیت انسانی خویش را به چند سکه ناچیز میفروشد. به گمانم ناگفته پیداست که نمایش چنین شخصیت هرزهای در مراکز آموزشی ما چه تاثیرات مخربی میتواند بر روند تکوین شخصیت کودکان ما داشته باشد.
این در حالی است که نیاکان آذربایجانی ما با نمادهایی همچون کوسا و کچل به استقبال بهار میرفتهاند. کچل نماد زمین زمستانزده است. زمستانی که همه گیاهان و شکوفهها را از تن زمین برکنده و آن را به خاکی لخت و عاری از گیاه تبدیل کرده است و کوسا نماد بهار و نماد زایش مجدد است.
نوع مقاله: پژوهشی
نویسنده : مهدی اللهیاری تبریزی
چکیده :
جدیدترین مجلات دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد نوزدهم آن است. یکی از مدخل های درج شده در این مجلد، مدخل: «جهانشاه قراقویونلو» بوده که توسط «روزبه زرین کوب» نوشته شده است. نویسنده نوشتار حاضر را با هدف مورد بازبینی و بازنویسی قرار دادن و تکمیل این مدخل در دایره المعارف به رشته تحریر درآورده است. از این رو، ابتدا نگاهی به سیمای تاریخی و شخصیت ادبی جهانشاه قراقویونلو دارد. وی با واکاوی اشعار تورکی جهانشاه و ارائه نمونه ای از اشعار وی، نوشتار را ادامه می دهد. در انتها، نسخه های خطی دیوان جهانشاه را بررسی و نامه منظوم وی به پسرش و نیز پایان کار جهانشاه را بیان می دارد.
کلیدواژهها :
جهانشاه قراقویونلو؛ جلد 19 دایره المعارف بزرگ اسلامی؛ سیمای تاریخی؛ شخصیت ادبی؛ فرمانروای شیعی؛ شرق میانه.
نقد و بررسی مدخل جهانشاه قراقویونلو در دایره المعارف بزرگ اسلامی
مهدی اللهیاری تبریزی
آدرس دانلود در لینک زیر : اینجا

🔺چرا شاه اسماعیل صفوی تبریز را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد؟
🖊#محمد_رحمانی_فر
📝به زعم اغلب پژوهشگران، انتخاب #تبریز به عنوان پایتخت صفویه از سوی شاه اسماعیل دو دلیل عمده داشته است. یکی اینکه اغلب طرفداران سنتی خاندان صفویه ساکن #اردبیل و #گیلان بودهاند و شاه اسماعیل با این کار میخواسته تا حد امکان به این پایگاه قدرت خاندان خویش نزدیکتر باشد و البته چنانچه پیداست این امر دلیل یا دلایل دیگری نیز باید داشته باشد وگرنه شاه اسماعیل میتوانست با انتخاب اردبیل به عنوان پایتخت امپراتوری نوبنیاد صفوی، هواداران خود را در سرزمین آبا و اجدادی خویش، در پیرامون خود جمع کند.
📝لکن مساله این است که پس از شیخ صفی، پدران شاه اسماعیل بنا به دلایل سیاسی مجبور شدند، از شرق آذربایجان به منتها الیه غرب این خطه یعنی #آناتولی کوچ نمایند و در آنجا توانستند جمع کثیری از #علویان آن دیار را با خود همراه سازند و در واقع به مدد همین علویها بود که شاه اسماعیل توانست رویای دیرین خاندان صفوی را محقق سازد. بنابراین انتخاب تبریز به عنوان پایتخت امپراتوری صفوی بهترین گزینه ممکن برای وی بود. چون با این کار، او میتوانست تا حد امکان به هر دو پایگاه اجتماعی خاندان خویش یعنی اردبیل و گیلان از یکسو و آناتولی و آسیای صغیر از سوی دیگر نزدیک باشد.
تفاوت مقوله زبان در دولت مدرن و قبل از آن
سید حیدر بیات :
قبل از آمدن دولت مدرن مردم خود سرنوشت خود و قهرمانانشان را روایت میکردند. فرهنگ توده هر روز توسط خود توده از نو زاده میشد، و به حیات خود ادامه میداد. اینکه به ما می گویند زبان ترکی در خانهها صحبت میشود و کسی با آن کاری ندارند، حواسشان نیست مقوله زبان و فرهنگ قبل از دولت مدرن و بعد از آن متفاوت است. بعد از دولت مدرن تقریبا امکان ارائه هر نوع روایت از مردم سلب میشود. بعد از فراگیر شدن سیستم رسمی آموزشی و صدا و سیما حتی یک ترانه مردمی شاید از سوی مردم آذربایجان ساخته نشده است، یک داستان فولکلوریک خلق نشده است، یک واژه جدید ابداع نشده است.
در دوران مدرن رمان و تئاتر جای قصه و داستان های آاشیق ها را می گیرد که پرداختن به آن نیازمند آموزش زبان مادری به صورت آکادمیک هست، و حمایت های مادی و معنوی دولت ها و ایجاد ساز و کارهای مرتبط با آن.
در دوران مشروطه برای بیشتر قهرمانان مشروطه ترانههای مردمی ساخته شده است : «امر ائیلهدی زینب پاشا / بازاری باسدیلار داشا...»
برای پدیدههای جدیدی مثل سماور، سربازی و... در دوره قاجار و اوایل پهلوی ترانههای مردمی وجود دارد. حتی حمله هوایی روسها به ایران در ترانههای مردم آذربایجان منعکس شده است:
اوتورموشدوم دالاندا
روس قیزی بوم(ب) سالاندا ...
*
شاید بتوان مقوله زبان و فرهنگ را قبل از دولت مدرن و بعد از آن به ماهی دریا و استخر تشبیه کرد. قبل از دولت مدرن زبان مثل ماهی دریاست که خود سرنوشت خود را در دستانش دارد، اما بعد از دولت مدرن مثل ماهی استخر است که برای زنده ماندن نیاز به پشتیبانی از بیرون استخر دارد.

اعطای نشان عالی خدمت در عرصهی فرهنگ و ادب به دکتر صدیق
دیروز پنجشنبه 17 اسفند 1396 مراسم جشن با شکوه استقلال کانون مردمنهاد وکلای دادگستری در تالار معلم تبریز برگزار شد. در این مراسم به پاسداشت یک عمر خدمات ارزنده در عرصهی فرهنگ و ادب، نشان عالی خدمت به دکتر حسین محمدزاده صدیق اعطا شد.
-فرزند تبريز
-متولد سال ١٣٢٤ در محله سرخاب
-نبيره آقا ميرعلى سرخابى ، صاحب كتاب ربيع الشريعه و فعال جنبش مشروطه در تبريز
-دكتراى رشته ادبيات تطبيقى تركى ، فارسى ، عربى از دانشگاه استانبول -
-مدرس دانشگاه
-مترجم رسمى قوه قضائيه
-شاعر ، پژوهشگر ، روزنامه نگار ، نويسنده ، محقق و مترجم تواناى كشور
-خالق ١٤٦ اثر علمى در زمينه هاى تأليف ، تصحيح و ترجمه به زبان تركى و فارسى كه از آثار برجسته ايشان ، ترجمه ديوان لغات الترك ، تصحيح فرهنگ تركى به فارسى سنگلاخ /، مقدمه ، تصحيح ، تدوين و انتشار بسيارى از ديوانهاى مهم تركى ، مانند ديوان فضولى ، ديوان نسيمى ، ديوان نباتى ، ديوان سيد عظيم شيروانى و ديوان ملا پناه واقف را ميتوان نام برد
-حضور و سخنرانى در بيش از ٤٠ كنگره داخلى و خارجى و تربيت و تعليم بسيارى از شاعران و پژوهشگران و فعالين ادبيات كشور.

روز مادر و زبان مادری
تدریس و آموزش و یادگیری به "زبان مادری" نه تنها حق هر دانش آموز
که حق هر " مادری " هم هست .
ممنوعیت "زبان مادری" در عین حال که ظلم به دانش آموزان تلقی میشود بلکه ظلم به "مادرانی" هست که فرزندشان حق ندارد با او به زبان مادریش سخن بگوید.
مادری که فرزندی را با رنج و سختی جانکاهی ماهها در شکم خود نگه میدارد و به بهای از دست دادن جوانی و زییاییش فرزندی را به دنیا میآورد ،وبه قیمت پیری و شکستگی بچه را بزرگ میکند.این حق را دارد که بخواهد فرزندش به زبان همان مادر بیاموزد و بگوید و بنویسد .
ظلم به فرزند ظلم عریان و مستقیم به مادر هم هست .شاید مادران با توجه به ذات مادریشان ظلم مستقیم به خویش را روزی ببخشند و بگذرند اما از ظلم به فرزندانشان آن هم به حکم مادر بودنشان نمیگذرند و نمیبخشند و فراموش نمی کنند...
این حق را به مادران قرآن و قانون "ملی"و "بین المللی" داده است که فرزندشان به زبان مادرانشان سخن بگویند و بیاموزند .
هیچ قانونی دیگری نمی تواند این حق را با هیچ منطقی و توجیهی دیگر از مادران صلب نماید .
بیایید به حرمت مادران زبان مادری را که حقیست قانونی به فرزندان همین مادران هدیه کنیم .
سخنی هم دارم به سیاست پیشه گان ترک این سرزمین ...
اگر من روزی بجای شما بود به حرمت "شیر مادری" و به حرمت" مهر مادری " تدریس و آموزش زبان مادرم را که حقیست الهی و انسانی و قانونی سالهاست به حیله و نیرنگ سیاست بازان ممنوع شده است را آزاد می ساختم و بخشی از زحمات مادرم را جبران میکردم .
گرامی داشتن یاد مادر و سپاس از زحمات آن به سکه و انگشتر طلا نیست بلکه حفظ کردن نفس مادر و لالایی های سوزناک مادر است که سالها بر بالین ما برما خوانده است .
به حرمت " مادرانتان و "مادرانمان"، " زبان مادری" را "آزاد" کنید.
طاهر نقوی 96/12/17

مسألۀ زبان تورکی
جریان پان ایرانیسم در مورد زبان فارسی به جغرافیای فرهنگی معتقد است. اما در مورد زبان تورکی به جغرافیای سیاسی که سازمان ملل یا وزارت کشور هر کشوری حدود و ثغور آن را مشخص میکند.
زبان تورکی را میتوان مضافِ انواع مضافالیهها قرار داد. زبان تورکی آذربایجانی، تورکی استانبولی، تورکی قزاقی، تورکی اویغوری و بعد هم البته مضاف را حذف نمود تا مضافالیه به جای آن بنشیند؛ همانند زبان آذربایجانی، اویغوری و ...
اما زبان فارسی نباید نقشِ مضاف را بازی کند. تنها یک زبان فارسی داریم؛ خواه فارسی تاجیکی عصر رودکی سمرقندی، خواه فارسی هندی بیدل دهلوی، خواه فارسی رومی مولانای بلخی و خواه ...
این مسئله آشکارا مثل معروف «یک بام و دو هوا» را تداعی میکند و طُرفه آنکه آنان که سنگ زبان فارسی با گستره از هند و چین تا دجله و قفقاز را به سینه میزنند زیر چتر عنوان پانایرانیسم گرد هم آمدهاند و نیازی هم برای پاسخدادن به این تناقض ندارند.
طُرفهتر آنکه از دیدگاه اینان همۀ زبانها و گویشهای ایرانی همانند کردی، گیلکی، طبری، بلوچی، طالشی و ... لهجهای از زبان فارسی محسوب میشوند و همۀ زبانها، فرهنگها و هستی مردم این بوم و بر، تنها با انتساب به زبان و فرهنگ فارسی موضوعیت دارد و بدون این انتساب و «اضافۀ تشریفیه» هیچ هویت مشروع و قابل دفاعی وجود ندارد، بلکه حتی بدون این انتساب هیچ وجودی وجود ندارد! و خارج از حوزۀ ایران مخیلۀ آقایان (نه ایران واقعی) است. اما این تمامی داستان پر آب چشم نیست.
آقایان وقتی صحبت از «مسائل فرهنگی ملت تورک» میشود، ابتدا تورکها را به دو دستۀ «آزربایجانی» و «غیر آزربایجانی» تجزیه میکنند.
سپس بیش از نصف تورکها را که خارج آزربایجان هستند هیچ میانگارند و بعد در مورد تورکهایی که در آزربایجان هستند، مسألۀ نژاد را مطرح میکنند و اینکه نژاد مردم آذربایجان تورک نیست.
صرف نظر از درستی یا نادرستی این گزاره، مگر در مورد زبان فارسی مسألۀ نژادی مطرح است که در مورد سایر زبانها پای نژاد به میان کشیده شود؟
سیدحیدر بیات (با اندکی اضافات)

یازان : بهرام اسدی (سینماز) :
صداي نئي حرام اولسون دئدين
اي صوفي سالوس يئله وئردين
خلافِ شرعايله ناموسون اسلامين
بو اندامايله وجديّاتدان دم اورمک
ايسترسن ايلاهي نئي كيمي
سوراخ- سوراخ اولسون اندامين
حکیم فضولی
یازار : حسن شیروان
جیغنا و یا جقنه : کوچکترین پرنده شکاری که معمولا پرندگان کوچک مانند گنجشک را شکار می کند.
بای سنقر : کوچکتر از قرقی و این پرنده فقط در آسمان به پرندگان حمله می کند و پس کوبیدن بر سر شکار آنرا سرا زیر بسوی زمین می نمایند و برخی در خوراسان به بای سنقر آغ سنقر نیز می گویند.
بای قوش : جغد و یا بای قوش های خوراسان کوچک هستند و پرندگان کوچک تر از خود را شکار می کنند.
قرغی : برزگتر از جیقنه و بای سنقر و قرغی به غیر از پرندگان کوچک و بزرگ، خرگوش و ... نیز را شکار می کند.
قارتال : بزرگتر از قرغی و این پرنده شکاری می تواند، گرگ، گوسفند، روباه و ... شکار نماید.
قوش : بزرگترین پرنده شکاری در خوراسان است و یا بود و مدتی است که از این پرنده شکاری خبری نیست. صورت قوش مانند صورت بای قوش می باشد و منقار آن مثل قرغی و قارتال است.
در زبان تاتی اسامی پرندگان شکاری وجود ندارد و آنها با استفاده از زبان عربی به پرندگان شکاری "شاهین" و "عقاب" می گویند.

داستانک گلِ بویِ مادران
مادر دختری، چوپان بود. روزها دختر کوچولویش را به پشتش میبست و به دنبال گوسفندها به دشت و کوه میرفت.
یک روز گرگ به گوسفندان حمله میکند و یکی از برهها را با خود میبرد!
چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی میگذارد و با چوب دستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود. دیگر مادر چوپان را کسی نمیبیند
دختر کوچک را چوپانهای دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود، در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند.
گل های ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را میچیند و بو میکند. گلها بوی مادرش را میدهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند...
آنها را میچیند و خشک میکند و به بازار میبرد و به عطارها میفروشد. عطارها آنها را به بیماران میدهند، بیماران میخورند و خوب میشوند.
روزی عطاری از او میپرسد:
"دختر جان اسم این گلها چیست؟"
دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:
" گل بو مادران".
آنالار گونو موبارک اولسون
" روز مادر بر تمامی مادران عزیز مبارک باد "
پر_قربانی, [۰۸.۰۳.۱۸ ۱۷:۲۱]
سلام، بیر تورکئ شعر تقدیم ائدمن ننه لری خئدمتئنه و پیغمبرمئزئ قیزنی دونیا گلن گونه نی تبریک دئیمن.
گون باتر،آسمان لره آی گزئنر
گووزلرینه یوخو گلمس گئجه لر
آیه دئر: سن یات اویاغمن بو گئجه
بالامه لایله دئمسم اوینر
دوققوز آی باقرینه باغلر بالنه
نئچچه ایل له ایقئنده اوتئرر
جانئنن باله سئنه شیره وئرر
کیم بئله باشقه سئنه جان یاندئرر
الله هئی حئکمتئنه،لوطفئنه باخ
ننه نئی قلبئنه بو،عشقی آتر
ائل اونئی دامنین نن عرشه یتر
تارئ جان ننه ملک دئ یا بشر
پ- قربانی لطف آباد درگز

در باره نوشتار زبان ترکی
قسمت 1
سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۶ ساعت: 7:22 توسط:محمد عرب خدری
جناب سالاریان
سلام، در باره نوشتار زبان ترکی و اینکه دوست عزیز «شیروانلی» این مهم را به عهدهی جنابعالی، اینجانب و چند نفر دیگر از دوستان گذاشته، باید عرض تشکری از ایشان داشته باشم، ولی من از نظر ادبیات ترک در حدی نیستم که برای این مهم انتخاب شوم، فقط مختصر نظراتی دارم که بیان میکنم:
1. ما باید خود محقق باشیم یا به اهل تحقیق احترام گذاشته و از نظریات آنان استفاده کنیم.
2. محققین بزرگی در آزربایجان این مهم را انجام داده و علائم خاصی برای آواهای زبان ترکی معرفی کرده اندکه به نظر من بهترین است.
3. در نوشتار زبان ترکی به لاتین میتوان همه ی آواها را به خوبی رعایت کرد، ولی آیا در اجتماع ما قابل استفاده است؟ و همه میتوانند از آن استفاده کنند؟
4. توجه داشته باشیم در تمام زبانها یک زبان ادبی داریم و تعدادی لحجه، یک یزدی به لحجه ی فارسی یزدی صحبت میکند ولی مکاتبات خود را با یک سازمان یا شخص با زبان ادبی می نگارد. در ترکی نیز غیر از این نمی تواند باشد«پس در ترکی هم یک زبان ادبی و لحجه های متفاوت با شیرینی خاص خودشان».
توجه بشود همان مطلب با زبان ادبی را هرکس به لحجه ی خود خواهد خواند.

اوچان قوشلار
حسن شیروان :
سلاملار، ساغ و وار اولون سایین سالاریان! بجای اسامی جعلی و برای نمونه "نتدوره" اسامی واقعی و برای مثال "توند دره" را بکار بریم.
گنچشک : سئرچه، چیمچیق
خرمگس : ائششک چئوینی
خفاش : گؤرچه پلک
شتر مرغ : توخلوتای، دوه قوشو یا تویوق قوشو
کرکس : قجیر و به نظر بنده قجیر گفته و قاجیر نوشته می شود.
قیزلارقوشو : تاتی نمی دانم و فکر کنم پرنده قشنگ و ... می گویند
پتپتتی : کوچکتر از سئرچه، چیمچیق و با زنگ تقریبا خاکستری
چیرتچیرتی : مانند پتپتتی با زنگی کمی بازتر از رنگ پتپتتی و با سینه نارنجی
چوپان آللاتان : پرنده ای قهوه ای رنگ کمی بزرگتر از سئرچه و چیمچیق با دمی بلند تر از دم چیمچیق. در زبان تاتی به پرندگانی که دم تکان می دهند، دم جنبانک می گویند.
یام یام : مانند کبوتر چایی و کمی بزرگتر از آن است.
کله جه : کوچکتر از کلاغ با زنگ سیاه و سفید
قاراقوش : به اندازه چیمچیق و مانند کله جه با رنگ سیاه و سفید
قارا باغیر : مانند کبک و با سینه سیاه
کؤز قوش : به اندازه جیغنه با زنگی بازتر جیغنه
داغ چیمچیغی : مانند چیمچیق است و پر رنگتر از چیمچیق و صدایش بلند تر از صدای چیمچیق
هله لیک مندن بو قدر
وجه تسمیه کوپه داغلار köpə dağlar
رشته کوه کوپه داغلار :
کوپه داغلار، به معنای کوه های بسیار است که در شمال ایران قرار دارد و ارتفاعات شمال خراسان را تشکیل می دهند که بصورت مرزی طبیعی دشت هموار مشهد را از صحرای سرد و خشک قراقوم ترکمنستان جدا می کند.
کوپه داغلار :
لغات ترکی مرتبط با کوپه داغلار با استفاده از فرهنگ لغت و اصطلاحات ترکی تالیف استاد مردانی رحیمی :
1- کوپ ( kop) : جمع شده، توده، انبوه شده، بالا آماده و همگی،
2-کوپا : آنچه رویهم انباشته شده و جمع شده باشد، دسته دسته.
3-کوپا- کوپا : مجموعه های متوالی، دسته دسته، اشیای جمع شده و انبوه گشته.
4- کوپاجا : کمی برآمده و انباشته شده
5- کوپ اولماق : در یک جا جمع شدن.
6- کوپالاشماق ، کوپلاشماق : همگی در یک جا جمع شدن
7- کوپه داغلار : بدین ترتیب کوپه داغلار بمعنای کوه های زیاد و مجموعه تپه ها و کوه های متوالی خواهد بود
کؤپه داغلاری و آلاداغلاری
نویسنده : حسن شیروان
[Forwarded from Hasan Shirvan]
کؤپه داغلاری Köpə Dağlarıو آلا داغلاری Ala Dağları
استان خوراسان را به سه استان خوراسان جنوبی، خوراسان رضوی و خوراسان شمالی تقسیم کردند و قبل از تقسیم خوراسان به سه استان به خوراسان شمالی فعلی و بخش بزرگی از خوراسان رضوی امروز، خوراسان شمالی می گفتند. شهرهای مشهد، قوچان، درگز، فاروج، شیروان، بجنورد و ... در دره وسیعی قرار گرفته اند و در گذشته این دره اتک نام داشت. تا اواخر تات ها (فارس ها و پارس های بعدی) نیز مانند ترک های خوراسان به رشته کوه شمال دره "رشته کوه کپه داغ"و به رشته کوه جنوب دره "رشته کوه آلا داغ" می گفتند.
در دوران محمد رضا شاه بخشی از "کؤپه داغلاری" را در منطقه مشهد به "کوه های هزار مسجد" و ادامه "کؤپه داغلاری" از منطقه مشهد به طرف شرق- سرخس را که قبل "قارا داغلاری" نام داشت به "پس کوه" جعل کردند و در ادامه جعلیات بخشی از "آلاداغلاری" نیز از "دالوا داغلاری" به "کوه های بینالود" جعل کردید.
جعل گرایی ادامه یافت و در ادامه جعلیات، چند سال پیش جعل گرایان در شیروان بخشی از اولین کوه "آلاداغلاری" را که "چلو داغی" و قلعه آن "قاراوول چینگه" نام داشت را به "شیر کوه" جعل نمودند.
توضیح : در زبان تاتی حرف(Ö) وجود ندارد و تات ها به "کؤپه داغلاری"، "رشته کوه کپه داغ" می گفتند.
لغتنامه دهخدا : کپه داغ، نام رشته کوهی است که در شمال خراسان و مشرق دریای خزر کشیده شده است.
۱۳۹۷ابنجى ایل ایت ایلی دی
🐕ایت ایلی آییق لیق، وفا، دوستلوق، قوروقچولوق ایلی دیر.

من تورکم...
"بختیار وهابزاده "
سن بیزی آلداتدین ایللردن بری،
من چرخی-فلکدن درس گؤتورموشم.
اؤزگه آناسیندان سود امنلری،
اؤزگه قوللوغوندا دوران گؤرموشم.
بسدیر دؤزدوگوموز اؤلومدن بئتر،
کؤهنه بازارداکی کؤهنه بیر نیرخا.
میللتی یوز یئره جالادین، یئتر،
یوز آرخین سویونو قاتما بیر آرخا.
اورادا بیر کؤی وار، اوزاقدا
او کؤی بیزیم کؤیوموزدور
گئزمه سک ده، توزماساق دا
او کؤی بیزیم کؤیوموزدور
اورادا بیر ائو وار، اوزاقدا
او ائو بیزیم ائویمیزدیر.
یاتماساق دا، قالماساق دا
او ائو بیزیم ائویمیزدیر.
اورادا بیر سس وار، اوزاقدا،
او سس بیزیم سسی میزدیر.
دویماساق دا، تانیماساق دا
او سس بیزیم سسی میزدیر.
خوراسان دیشینداکی تورکلر ایچین
برای ترکان خارج از خوراسان
هیچ کلمه ترکی در جان آزربایجان وجود ندارد که برای ترکان خوراسان نا آشنا باشد و اما برخی از کلمات ترکی رایچ در خوراسان به دلیل فراموشی در آزربایجان و تاثیر ترکی شرقی و بخصوص تاثیر لهجه ازبکی بر لهجه ما برای هم زبان تورک ازربایجانی نا آشنا می باشد و آن کلمات:
کاتا: بؤیوک بزرگ. یک صرب المثل ترکان خراسان: سولتان محمود دان بؤیوک خودای وار.
چاغا: اوشاق
تی تی: عروسک، کیچیک قیز
گؤز تی تی سی: مردمک چشم
تاشلاماق: پرت کردن یا انداختن از بالا به پایین
گؤله: دانا
هه نک: ظرافت، شوخلوق
هؤککه ک: ستون
شارشاری: شلاله (عربی)
قیزلار گولو: شقایق (عربی)
تاسما: قایش، کمر بند.
اوراغ: داس
یازار : حسن شیروان
![]()
آیا یخ کلمه ترکی است؟
سالاریان : ما غذایی بنام یخنی پلو داریم.
یخنی پلو : گوشت پخته سرخ شده در پیاز را زیر قابلمه گویند.
ییق، یقه، ییغماق و .... از همین ریشه اند
Hasan Shirvan, [۲۵.۰۲.۱۸ ۰۱:۱۹] حسن شیروان :
سلاملار، یخ، نون و نان، خودای، خانه و خه نه و ... کلمات تورکی اند و نباید با این استدلال که تانیری، چؤرک، اکمک، اتاق، اؤی، بوز داریم آن کلمات را به بیگانه ها ببخشیم.
داود عبدی :
یاخدان کئچمیشده بوز قابی کیمی ایشله نردی و بوز و قار قویوب ایچینه قئیله لیک و... ساخلایاردیلار اونون ایچره سونرالار پالتار قابی اولدو یخ; تورکجه سؤزدور ییغ ماق دان گلیر
سومئرلرده، سویون ییغیلماسینا دئییردیلر اؤزوده بو قونودا باخین تاریخ تطبیقی زبانهای اورال آلتائیک روشن حافظ خیاوی و..
دیللر قورلوشو :
دونیانین یوزده 64 جمله قورولوشو (sov) قورولوشوندا اولور.
s = فاعل
o = مفعول
v = فعل
تورک دیلی هابئله فارس دیلی، ایکی سینینده جمله قورولوشو sov دیر.
تورک دیلی لن، فارس دیلینین قورولوش فرقلری
صیفت ده: پسر خوب- یاخشی اوغلان...
متمم ده: ازعلی - علی ده ن...
مضاف ـ مضاف الیه: کتاب علی ـ علی نین کیتابی ...
هابئله باغلانتی : (ربطی) کی، و ،هم ... سؤزلرده
بیرده نئچه مفعولی فعللر ده دیر.
اؤرنک : سولماز کیتابخانادان کیتاب آلدیردی. 3 مفعولی دیر.
آلدیرتدیردی 4 مفعولی دیر
فارسی دا آنلامی بئله اولور : سولماز به یکی گفت آن هم به دیگری گفت از کتاب خانه کتابی بگیرد .
بئله 3 درجه لی- 4 درجه لی (مفعولی) فعللرین معادلی فارس دیلینده یوخدور.
یامسیلامالار (تقلیدی سسلر )
تورک دیلینین گؤزللیکلریندن بیریده بودورکی سؤز کؤکلرین طبیعتدن ده آلینیب:
شار : شاشاری
شیر = شیریلداماق
شاق = شاققیلداماق،
طبیعت سسیندن آلینان هابئله یارانان سؤزلر:
شاققیلتی، قاققیلتی، تاققیلتی، خورولتو، پاریلتی، پیچیلتی، خیریلتی
مه ییلتی، زیریلتی، گورولتو نریلتی، میغمیغا، قورباغا،...
جومله ده بئله گلر :
اوردان بیر شاققیلتی سَسی گلدی.
بونلاردان تورک دیلینده بئش یوزدن آرتیق واردیراونون اوچونده بعضی دیلچیلر تورک دیلینی دونیانین ایلک یارانمیش دیلی بیلیرلر.
نام امراض و معادل ترکی :
آی سی یو : یوغون باخیم
اورژانس: آغیر دوروم
آمبولانس: جان قورتاران، آجیل تاشیت
مریض : ناچاق
سرخک : قیزیلجا
تب لرز : اِیستمه، فَرَشَه
آبله : چی چی
حصبه : دَمانَه، قارا نچاق
دُمل : چیوان
روده پیچ : توخ چَم
صَرع : جِسته
سیاه سرفه : گُوی اُیْ سِرمَه
انواع درد در زبان ترکی
در زبان تورکی کلماتی برای انواع درد با اختلاف جزیی در معانی موجود است که در فارسی نیست. مثال برای انواع درد ها کلمات زیر به کار می رود که هر کدام درد بخصوصی را بیان میکند
آغری : معادل درد در فارسی است. درد عضویاست.
سانجی : به درد داخلی بدن احشاء تو خالی گفته می شود. مانند قولنج روده .
آجی : به درد پروکه گفته می شود. مانند درد در موقع کشین دندان .
سیزی : به درد خفیف سوزش دار گفته می شود.
یانغی : معادل سوزش می باشد .
زوققو : درد همراه ضربان است. مانند درد آبسه و درد عقربک انگشتان و امثال انها.
گؤینه مک : شبیه سوختن است و در دقایق اول سوختگی دیده می شود.
اینجیمک : درد موقع پیچ خوردگی مفاصل و یا درد حاصل از ضربه و سقوط می باشد .
گیزیلده مک : درد شبیه گزگز کردن دردناک می باشد .
در فارسی برای تمام حالات فوق لغت درد و یا سوزش بکار میرود.

فارسی نوشتم تا بی سوادها هم بخوانند
♦️♦️ حتما اوخویون عزیز لر♦️♦️
یادمه کوچک که بودم یک روز شعری از استاد شهریارو می نوشتم، مرحوم پدرم نگاهی به من انداخت وگفت چه می نویسی گفتم شعر ترکی پدر لبخند تلخی کردو گفت پسرم فارسی بنویس بی سوادها هم بخوانند واقعا گئج شدم میهوت و متحیر یعنی چه پدرم متلک میاندازه ولی پدر عادت نداشت، مدتها گذشت و جواب سوال برایم مثل معما شده بود معمای بی جواب اخر قدیم باسوادی نبود که بپرسم تا اینکه بزرگ و بزرگ شدم. روزی جلو دانشگاه ازاد زنجان یکی از اساتید برجسته و نامی مرا دید و بغلم کرد و گفت افرین بر تو شاعر خوش ذوق من بتو افتخار میکنم
من که خجالت می کشیدم گفتم استاد نظر لطف شماست خلاصه پس از تعارفهای زیاد اجازه خواستم. استاد با احترام تمام فرمود هوشنگ جان شعر یار اغلادی را بخون برام بفرست. من با خوشحالی تمام گفتم استاد نوشته اش را دارم. استاد اهی کشید و گفت شاعر ما که سواد نداریم ترکی بخونیم والا منم نوشته اش را دارم.
تعجب کردم کفتم پدرم چه مرد آینده نگری بوده پس جواب معمای من حل شد. اینها بی سواد ترکی هستند. حال این مطلب را فارسی نوشتم که چه؟ اره بی سوادها هم بخوانند
✍️ استاد هوشنگ جعفری